|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
عاقبت جوینده یابنده بود یادتونه یک حدود ماه پیش توی گروه گفتم که یه قلک خریدم که پولی رو که روزانه برای خرید غذا و هله و هوله های غیر رژیمی صرف می کردم رو بریزم توش و بجاش غذای سالم از خونه ببرم؟ و بعدش پول پس انداز شده رو یه وسیله ی ورزشی بخرم که باشگاه خونگی مون تکمیل تر بشه؟. خب٬ بالاخره اون روز موعود فرارسید و پولها به حد نصاب رسید و الان یه اسلندر شیپر خوشگل و مامانی! دارم بلکه با همت خودم و خودش بالاخره اسلندرلیدی هم بشم!. این یه هفته ایی هم که درست و حسابی ننوشتم برنامه ی غذایی ام رو رعایت کردم و فقط یه شب بدجوری ته دیگها چشمک می زدن و من هم ناامیدشون نکردم!. اما برنامه ی ورزش ام کمی مختل شد و تقریبا روزی یه ساعت فقط تونستم انجام بدم و بیشترش هم نرمش و حرکات کششی بود. فکر می کنم که گرمای هوا هم بی تاثیر نیست و کمی آدم رو سست می کنه و از طرفی چون ۱۰٪وزن ام رو کم کردم در نتیجه باید کمی به بدن ام استراحت می دادم تا خیلی بهش فشارنیاد و از طرفی افسار روند ثبات وزن رو دستم بگیرم!. ولی به هر حال دوباره از امروز کمی برنامه ام رو با جدیت بیشتر دنبال می کنم و بیشتر سعی می کنم که روی ورزش تکیه کنم و ملاتش رو بیشتر کنم!. اما برنامه ی دیروز یکشنبه : فعالیت های ورزشی شامل: صبحانه: میان وعده صبحگاهی: ناهار: میان وعده عصرگاهی: شام: مکمل ها: مجموع فعالیت ورزشی = یک ساعت پی نوشت: آقا ما این رو صبح پست کردیم و رفتیم پی کارمون٬ الان دیدیم که ای بابا تاریخ گذشته بوده رفته اون پایین پایین ها!!ا. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 14:8 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
پتاسيم فراوان داره. برای بقیه خواصش و معجزاتش هم برین کتاب معجزات سرکه ی سیب رو بخونین٬ چون من نمی تونم حق مطلب رو ادا کنم!. راستی اینها هم تبلیغات هستش برای فروش محصولات لاغری!!!: اسلیم داون اسلیم داون باور ندارین برین اینجا رو ببینین!. از قدیم گفتن هرچیزی طبیعیش خوبه!. پس اگه با دکترتون مشورت کردین و دیدین ناراحتی معده ندارین و می تونین سرکه ی سیب رو به عنوان چاشنی بخورین٬ "ب" بسم الله رو بگین و برین سراغ سرکه ی سیبی که رنگش قهوه ای تره و رسوبات ته اش هم بیشتر!. اگه مثل ما هم دست تون به جایی بند نبود از سرکه ی سیب تصفیه شده هم استفاده کنین باز بهتر از هیچی هستش!. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 3:42 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
اگر از شکست می ترسید فکر موفقیت را به سر راه دهید. اگر از بیماری در هراسید اندیشه ی تندرستی کامل را به ذهن بسپارید. این ها رو که می دونستین. پس بذارین یه لینک کارگشا بهتون معرفی کنم. اینجا با عکس های هوس انگیزانه اش! می بینین که میزان ۲۰۰ کالری چقدر هستش. بعد می تونیم بسنجیم که آیا محاسبه ی کالری روزانه مون درست هستش یا نه. شاید یکی از عللی که بعضی از ماها کاهش وزن مون خیلی محسوس نیست٬ همینه که توی محاسبه ی کالری اشکال داریم و مقدار کالری روزانه مون رو خیلی کمتر از اون چیزی که واقعا هستش ما تخمین می زنیم. شاید بد نباشه که یه مرور دیگه روی میزان کالری مواد غذایی داشته باشیم تا مطمئن بشیم تخمین زدنهامون خیلی دور از واقعیت نیست. فعالیت ورزشی دیروز پنج شنبه: صبحانه: میان وعده صبح گاهی: ناهار: میان وعده ی عصرگاهی!: شام: مکمل ها: مجموع فعالیت ورزشی= یک ساعت و نیم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 11:25 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: برو کار می کن مگو چیست کار که سرمایه ی جاودانی ست کار حالا٬ می گم بنظرتون بین کاهش وزن و کاریابی ارتباط معنی دار وجود داره؟ اگه آره که هیچی. اما اگه نه٬ پس چرا از وقتی من عضوانارستان شدم هی چپ و راست بهم پیشنهاد کار می شه و من مجبورم پوزش بخوام؟!. سه سال پیش یه جا فرم پر کرده بودم که فارسی درس بدم بعد از اینکه چند کیلویی وزن کم کردم بهم ایمیل زدن که حالا بیا درس بده!. یا مثلا انسان شریفی که مدتها ست دارم ازش چیز یاد می گیرم بعد از کاهش وزن یه هو بر می گرده می گه بفرمایین برین فلان جا کار کنین!. یا دوستی که هر از چندی می بینمش یه هو توی خیابون دست تکون می ده و می گه: میایی شرکت ما کار کنی٬ نیاز به یه همکار نیمه وقت داریم!. خلاصه که اگه همینطوری پیش بره و من به زیر شصت کیلو برسم احتمالا باید روزانه کارهای پیشنهادی رو هی رد کنم!. اما فعالیتهای دیروز سه شنبه شانزدهم امرداد ماه: ۱- نرمش در دو نوبت که جمعا می شه نیم ساعت تغذیه ی دیروز: میان وعده صبح گاهی: ناهار: میان وعده ی عصرگاهی!: شام: مکمل ها: مجموع فعالیت ورزشی= یک ساعت و نیم ضمنا ببخشید که من نمی تونم مرتب بنویسم تا رموز وبلاگنویسی بیاد دستم هنوز کلی راه در پیش دارم!. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 7:56 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
هنر چشمه ی زاینده است و دولت پاینده. هیچی فقط خواستم بگم خوش به حال هنرمندها!. و اما مکمل ها!!!. ما خونوادگی از یه سال پیش شروع کردیم به مولتی ویتامین مینرال خوردن. بهانه مون هم سن رشد دلبند بود. متاسفانه دلبندک! کمی توی خوردن گروه سبزیجات لنگ می زنه٬ و چون صلاح نیست که به زور چیزی رو ازش بخوایم که بخوره در نتیجه به توصیه دکتر٬ مولتی ویتامین رو وارد برنامه ی روزانه کردیم٬ تا زمانی که دلبند سنین بحران رو پشت سر بذاره و خودش با انتخاب خودش روی به سبزیجات بیاره و سالاد رو با لذت بخوره. ضمنا علاوه بر مولتی ویتامین٬ خودم روزی یه اسید فولیک هم می خورم. حالا چون خوردن اینها ربطی به رژیم گرفتن نداره نمی دونم که به حساب گزارشات رژیمی بذارم یا نه؟ حالا می ذارم ولی بدانید و آگاه باشید که به خاطر رژیم اضافه نشده. اما برنامه ی دیروز یکشنبه چهاردهم امرداد: فعالیت های ورزشی شامل: تغذیه: میان وعده صبحگاهی: ناهار: میان وعده عصرگاهی: شام: مکمل ها: مجموع فعالیت ورزشی = یک ساعت و نیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 15:38 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
فرصت چيزی است که اگر زياد به دنبالش بگرديد از دست می رود من هم این دو روزه مترصد فرصت درست و حسابی هستم که بنویسم اما نشد٬ همون فرصتی هم که بدست اومد٬ در راه ماعری! گذشت. وزن ایده آل = شاخص توده ی بدن(=بی ام آی) ضربدر توان دوم قد بر حسب متر. احتمالا سایتهای مختلف این فرمول رو دارن و من تا حالا دقت نکرده بودم. برام جالب بود٬ چون حالا می دونم بر حسب اینکه بخوام بی ام آیی حول و حوش ۱۸ داشته باشم (که در واقع مرز لاغری هستش٬ و ایده الش حدود ۲۲ هست) مجازم که با توجه به قدم٬ تا پنجاه کیلو پیش برم. اما فعالیتهای دیروز جمعه ( دیگه پنج شنبه رو نمی نویسم چون خیلی شبیه به جمعه بود): خوشمزه ها: میان وعده صبحگاهی: ناهار: شام: مجموع فعالیت ورزشی = دو ساعت مجموع مایعات دریافتی = ۳۲۰۰ میلی لیتر مجموع کالری دریافتی =۱۲۶۰ کالری |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 11:37 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
در ناامیدی بسی امید است این رو به خاطر گل روی آرام جون نوشتم که خواسته بود در مورد امیدواری بنویسم اما دقیقا متوجه نشدم منظورش چی بود. به هر حال از دید من٬ امیدواری هم برمی گرده به نحوه ی تفکرمون و در واقع سکوی پرتابی هستش که به اتکا اون می خوایم به آینده ی بهتری برسیم. اما این وسط باید حواسمون باشه که اونقدر درگیرش نشیم که زمان حال رو که در واقع برگ برنده مون هستش رو از دست بدیم. باید در لحظه زندگی کرد و دور نمای آینده رو پایه ریزی کرد. حالا فعالیتهای چهارشنبه دهم امرداد: ۱- نیم ساعت ورزش و نرمش تغذیه: میان وعده صبحگاهی: ناهار: ۴-سه قاشق غذاخوری سرکه ی سیب = ۱۰ کالری ۵- یک لیوان چای سبز = صفر کالری
میان وعده عصرگاهی: شام: مجموع فعالیت ورزشی = دو ساعت مجموع مایعات دریافتی = ۲۹۰۰ میلی لیتر مجموع کالری دریافتی = ۱۲۱۰ کالری |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 17:49 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که فردوسی گفته: ز نیرو بود مرد را راستی زسستی کژی زاید وکاستی خب٬ چون قبلا شنیدید پس من هم خیلی وقتتون رو نمی گیرم و می رم سراغ شرح حال دیروزم!(یعنی سه شنبه نهم مرداد ماه): فعالیت های ورزشی: ساعت پنج و نیم صبح از خواب بیدار شدم و نیم ساعت نرمش های معمول رو انجام دادم٬ بعد برای نرمش گروهی (توی یه پست جدا بعدا توضیح می دم) رفتم به مدرسه ی نزدیک خونه و ده دقیقه هم٬ آهنگین نرمش کردم و بعدش هم به همراه یه پیرزن نازنینِ عصا به دست و ورزش دوست! ۳۰دقیقه پیاده روی آروم کردم. وقتی برگشتم خونه٬ تازه ساعت هفت بود و تا بیدار شدن دلبند و رفتنش به مدرسه (برای تمرین ورزشی٬ والا که الان تعطیلات تابستونی شون شروع شده) نیم ساعت وقت داشتم و من هم سوداستفاده! کردم و توی خونه جلوی آینه(که معرف حضورتون هست!) به همراه وزنه های خودساخته!(بطری های پلاستیکی آب!) وزنه زدم و دراز نشست رفتم. دوباره بعدازظهر دلیار و دلبند رفتن بیرون و من هم چون توی مود سوداستفاده! بودم٬ وقت رو غنیمت شمردم و آماده به رزم شدم و یکساعت کامل با این وسیله کار کردم و ضمنا ایرکاندیشن رو هم روشن نکردم و گرمای هوا بعلاوه ی فعالیتم باعث شد حسابی عرق از سر و صورتم جاری بشه!. کشف دیروزم این بود که فهمیدم منافذ پوستی ام همه باز شدن یعنی حتی بلورهای عرق! از مچ دستم و پشت دستم سرازیر شده بودن که خیلی لذت بخش بود!. بنابراین دیروز من تقریبا یک ساعت و نیم صبح و یک ساعت هم بعدازظهر ورزش کردم که جمعا می شه دو ساعت و نیم. اما بخش خوشمزه ی رژیم!: صبحانه: ۱- یک لیوان آب میوه ی سبزیجات و میوه = ۱۰۰ کالری ۲- سالاد (کاهو + گوجه + دو قاشق غذاخوری زنجبیل فرآوری شده) = ۳۰ کالری ۳-نصف سینه ی مرغ آبپز شده ی بدون پوست= ۲۰۰ کالری ۴- یک لیوان قهوه(یک قاشق چایخوری نسکافه و دوقاشق شیرخشک رژیمی) = ۵ کالری میان وعده ی صبحگاهی: ۱- دو لیوان آب = صفر کالری ۲- یک بطری ۴۰۰ میلی گرمی چای سبز خنک = صفر کالری ۳- یک پرتقال متوسط ملس = ۳۵ کالری ناهار: ۱- سالاد(کاهو٬ گوجه٬ خیارشور٬ دو قاشق غذاخوری زنجبیل فرآوری شده٬ دو قاشق ذرت کنسرو شده) = ۵۰ کالری ۲- صد گرم گوشت گاو کبابی شده = ۲۰۰ کالری ۳- دوتا گل کلم سفید٬ سه تا گل کلم بروکلی٬ یک هویج متوسط٬ صد گرم نخودفرنگی (همه شون آب پز شده بودن ) = ۱۰۰ کالری ۴- یک لیوان آب میان وعده عصرگاهی: ۱- یک لیوان چای ولرم بدون قند = صفر کالری ۲- ماست کم چربی ۲۰۰ گرم= ۹۰ کالری شام: ۱- سالاد (کاهو٬ گوجه٬ خیار٬ دو قاشق غذاخوری زنجبیل فرآوری شده) = ۵۰ کالری ۲- یک ماست خوری جوونه ماش ریز خرد شده ی شناور در آب یه لیموی تازه ی درشت = ۴۰ کالری ۳-گوشت چرخ کرده ی کم چربی تفت داده شده با پیاز و زردچوبه= ۲۵۰ کالری ۴- یک چهارم نون پیتا که غیر رژیمی هستش = ۱۵۰ کالری ۴- دو لیوان آب = صفر کالری ۵- سه قاشق غذا خوری سرکه ی سیب = ۱۰ کالری مجموع مایعات دریافتی = ۲۸۰۰ میلی لیتر مجموع کالری دریافتی = ۱۳۱۰ کالری |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:13 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
سحرخیز باش تا کامروا باشی. خب راست می گن دیگه! صبح ها کمی زودتر بلند بشین٬ کلی توی برنامه هاتون جلو می افتین!. دو هفته دندون روی جگر بذارین و بلند بشین٬ بعدش دیگه ساعت بیولوژیکی تون! خودش خودکار می شه و سر ساعت پنج صبح بیدارتون می کنه و می تونین کلی فعالیت صبحگاهی انجام بدین!. خب٬ بریم سر فعالیت های دیانایی!: ۱-من چون می خوام یه مدت فعالیت های هدفمند ورزشی ام رو بنویسم در نتیجه بهتره بدونین که چی ها مد نظرم هستش. من رفت و آمد روزانه ام غالبا با دوچرخه و یا پیاده هستش و معمولا رفت و برگشت بطور میانگین حدود چهل دقیقه وقتم رو می گیره و اکثر مواقع باعث بالا رفتن ضربان قلب و درجه حرارت بدنم می شه. اما چون هدف ورزشی پشتش نیست اون رو به عنوان فعالیت روزانه درنظر نمی گیرم چون تا قبل از شروع رژیم هم انجام می دادم و احتمالا فقط باعث ثابت نگه داشتن وزنم می شده نه کاهشش. ۲- به همین ترتیب رفت و آمد برای خریدروزانه و یا گشتن توی پاساژها حتی اگه به مدت دو سه ساعت هم باشه و باعث پیاده روی ام بشه بازم هم چون مبنای ورزشی نداره در نتیجه باز هم فعالیت رژیمی منظورش نمی کنم.
برم خورده های این چند روز رو مرتب کنم و بیام که بعدا بنویسم!. بخورین و بیاشامین٬ ولاکن! اسراف نکنین!. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 8:27 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید می گن:
راستی شما هااز صبح که بیدار شدین تا الان آب خوردین؟. می دونین اینکه می گن روزی هفت٬ هشت لیوان آب بخورین رو کی باید بخورین؟ وقتی تشنه شدین؟ وقتی یادتون افتاد؟ وقتی رفتین آشپزخونه؟. همه ی این وقتها که حتما بخورین اما یه زمان مناسب دیگه وقتی هستش که احساس گرسنگی می کنین و برای ایجاد سیری کاذب تا زمانی که غذای اصلی تون آماده می شه می تونین آب بنوشین!. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 12:37 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سلام٬
شاملو توی شعر "درآستانه"می گه:
بايد اِستاد و فرود آمد
بر آستان ِ دری که کوبه ندارد،
به درکوفتنات پاسخي نميآيد. کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشي.
تا آراستهگي را
هرچند که غلغلهی آن سوی در زادهی توهم ِ توست نه انبوهي ِ
مهمانان،
نه ارواح و نه اشباح و نه قديسان ِ کافورينه به کف
نه عفريتان ِ آتشينگاوسر به مشت نه شيطان ِ بُهتانخورده با کلاه بوقي منگولهدارش نه ملغمهی بيقانون ِ مطلقهای مُتنافي. ــ
موجوديت ِ محض،
چرا که در غياب ِ خود ادامه مييابي و غيابات حضور ِ قاطع ِ اعجاز است. گذارت از آستانهی ناگزير فروچکيدن قطره قطرانيست در نامتناهي ظلمات:
درکار درکار درکار
ميبود!» ــ شايد اگرت توان ِ شنفتن بود پژواک ِ آواز ِ فروچکيدن ِ خود را در تالار ِ خاموش ِ کهکشانهای ِ بيخورشيدــ
درکار درکار درکار درکار...» اما داوری آن سوی در نشسته است، بيردای شوم ِ قاضيان. ذاتاش درايت و انصاف هياءتاش زمان. ــ و خاطرهات تا جاودان ِ جاويدان در گذرگاه ِ ادوار داوری خواهد شد. □ بدرود! بدرود! (چنين گويد بامداد ِ شاعر:) رقصان ميگذرم از آستانهی اجبار شادمانه و شاکر. از بيرون به درون آمدم:
نه به هياءت ِ گياهي نه به هياءت ِ پروانهيي نه به هياءت ِ سنگي نه به هياءت ِ
برکهيي، ــ
تا در بهار ِ گياه به تماشای رنگينکمان ِ پروانه بنشينم غرور ِ کوه را دريابم و هيبت ِ دريا را بشنوم تا شريطهی خود را بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ خويش معنا دهم که کارستاني ازايندست
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود:
توان ِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن توان ِ شنفتن توان ِ ديدن و گفتن توان ِ اندُهگين و شادمانشدن توان ِ خنديدن به وسعت ِ دل، توان ِ گريستن از سُويدای جان توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شُکوهناک ِ فروتني توان ِ جليل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت و توان ِ غمناک ِ تحمل ِ تنهايي تنهايي تنهايي تنهايي عريان. انسان دشواری وظيفه است. □ دستان ِ بستهام آزاد نبود تا هر چشمانداز را به جان دربرکشم هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده هر بَدر ِ کامل و هر پَگاه ِ ديگر هر قلّه و هر درخت و هر انسان ِ ديگر را. رخصت ِ زيستن را دستبسته دهانبسته گذشتم دست و دهان بسته
گذشتيم
تنها
از رخنهی تنگچشمي حصار ِ شرارت ديديم و اکنون آنک دَر ِ کوتاه ِ بيکوبه در برابر و آنک اشارت ِ دربان ِ منتظر! ــ دالان ِ تنگي را که درنوشتهام
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود اما يگانه بود و هيچ کم نداشت. به جان منت پذيرم و حق گزارم! (چنين گفت بامداد ِ خسته.) ۲۹ آبان ِ ۱۳۷۱
برگرفته از سایت رسمی احمد شاملو |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:53 توسط دیانا
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||