تبليغاتX
توان

شنیدید که می گن:

ای سالک ، یکی یکی ، قدم به قدم . راهی نیست . راه با پیمودن پدید می آید . با پیمودن است که راه را می سازی ، و اگر واپس بنگری ، هر آن چه میبینی ، فقط رد گام هایی است که روزی پاهایت دوباره آنها را می پیماید . ای سالک ، راهی نیست ، راه با پیمودن پدید می آید .
" آنتونیو ماچادو"

خوب٬ بالاخره توی رالی پیاده روی ورژن ژاپنی اش! شرکت کردم. وعده ی دیدار ما جلوی موزه ی ملی پارک اُ اِ نو  بود. با قدمت بیش از صدسال این پارک و واقع بودنش در مرکز شهر چند بعدی بودن اون٬ بدیهی بود که روز یکشنبه حسابی شلوغ باشه. به هر حال قرار بود ساعت ۱۰:۳۰ جمع بشیم و ساعت یازده برنامه شروع بشه. در بدو شروع هم طبق عادت ساکنین سرزمین آفتاب یکی یه کارت بهمون دادن که اسممون رو روش بنویسیم و بندازیم گردن مون. بعد هم نفری یه تیکه پارچه با آرم سازمان مربوطه  و گروه مربوطه لحاظ شده بود٬ بهمون دادن که روی لباس مون نصب! کنیم. هر گروه هم شامل پنج شرکت کننده و دوتا داوطلب( بعضا پیرمرد و پیرزن ژاپنی!) بود. همون ابتدا یکی یه پوشه هم دادن که نقشه مسیر کلی راه٬ به همراه نقشه ی جزئی تر و باز یه نقشه ی خاص تر! بود که به اون یه سری سوال هم الصاق شده بود!. برنامه هم اینطوری بود که هر گروه طبق نقشه ایی که داشت باید از نقشه ی شماره ی یک خودش شروع می کرد و یه راهی رو در پیش می گرفت و توی هر مسیر هم کلی معبد و آثارتاریخی و مجسمه و قبرستون! و پارک و ساختمون و موزه و...بود. باید قدم به قدم طبق نقشه پیش می رفتیم و به اهداف از پیش تعیین شده می رسیدیم و با کشف منطقه! در صدد پاسخگویی به سوالات از پیش طرح شده می پرداختیم. در واقع هم سیر بود و هم سیاحت. بنابراین باید حدس بزنین که یه ورزش فشرده ی رقابتی نبود٬ بلکه یه ورزش توام با آموزش تاریخ ژاپن! بود. اینکه باید میرفتیم و فلان ناقوس مربوط به فلان دوره رو جاش رو پیدا می کردیم و بعد می فهمیدیم که در دویست سال پیش روزی چند بار و چه ساعاتی به صدا در می اومده!. یا فلان قبر٬ قبر کدوم سامورایی مبارز بوده! یا فلان نقاشی رو کدوم نقاش و در چه سالی کشیده و....از دید من کار خیلی جالبی بود. از ساعت ۱۱ که شروع کردیم تا ساعت ۴ بعدازظهر همه اش در حال راه رفتن بودیم و فقط یه جا توی قبرستون! نشستیم و یه ۱۰دقیقه نفسی تازه کردیم. حتی برای ناهارهم نتونستیم جایی بشینیم و برای اینکه از برنامه عقب نمونیم همون توی مسیر ساندویچ خریدیم و در حال راه رفتن خوردیم.در نهایت بعد از دیدن کلی ابنیه ی تاریخی به انتهای مسیر که یکی از معابد قدیمی- توریستی به اسم نزوو  بود رسیدیم. بعد از اینکه همه ی گروهها رسیدن٬ برگه های پاسخ رو جمع آوری کردن و جوابهای درست رو هم گفتن و در نهایت با دادن جایزه! به همه ی گروهها و تشکر ازشون برنامه رو به پایان رسوندن. آخر سر هم ما موندیم و دردپای ناشی از پنج ساعت راه رفتن بی وقفه!.

به هر حال در نوع خودش برنامه ی جالبی بود. شاید اگه سرمانخورده بودم (درسته! از شنبه تا حالا) و آن بالانس هورمونی هم نداشتم! بیشتر از برنامه لذت می بردم. ولی به حدی خسته شدم که وقتی خونه رسیدم یه کله افتادم و تا ساعت ۹شب نفهمیدم دنیا دست کیه! بعد هم یه سوپ خوشمزه ی دلیارپز خوردم و باز دوباره خوابیدم!. خوشبختانه امروز ماهیچه هام نگرفته و این هم نشونه ی خوبی هستش و می تونم امیدوارم باشم که بدنم بالاخره کمی ورزیده شده.

الان هم٬ هم از دنیای مجازی عقبم و هم از دنیای واقعی. گفتم بیام اول در مورد برنامه براتون بنویسم و بعد برم ببینم انارستان در چه حال هستش و بعد هم بیام سراغ شماها و بعد هم به دنیای واقعی برسم که احتمالا مجبورم می کنه که یه ده روزی از دنیای مجازی مرخصی بگیرم تا به اموردنیوی!  بپردازم.

لی لی عزیز هم خواسته بود که برنامه ی غذایی ام رو دوباره بذارم که اطاعت امر می کنم. فقط شرمنده هستم که نمی تونم مرتب بنویسم و در نتیجه چند خط در میون خواهد بود که امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشین. راستی سعی می کنم مابقی نکاتی که دوستان در خصوص علل احتمالی شکست رژیم گفتن رو توی دو پست قبلی اضافه کنم که سر جمع شون یه جا باشه. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره!.

برنامه ی دیروز ۲۹ مهرماه:
فعالیت ورزشی: نیم ساعت نرمش٬ صبحگاهی٬ پنج ساعت پیاده روی معمولی.
صبحانه: یه لیوان آب٬ نیمروی تخم مرغ و خرما(یه تخم مرغ و دوتا خرما با ۵ قطره! روغن زیتون)٬ ۳۰ گرم نون جوی سبوس دار٬ یه لیوان قهوه ( نسکافه و شیربدون چربی).
میان وعده: یه لیوان چای سبز رژیمی٬ دو تیکه ی کوچک از یه جور هله هوله ی ژاپنی به اسم اُسمبه.
ناهار: ساندویچ ماهی و مخلفات!٬ یه بطری ۲۵۰ میلی لیتری چای سبز.
میان وعده: یه نوشابه ی ورزشی٬ یه شیرینی کوچک به اسم اُمانجوو(با آرد برنج درست می شه و لوبیای قرمز شیرین شده!).
شام: ۳۵۰ گرم! سوپ جو٬ ۵۰ گرم نون جوی سبوس دار٬ یه لیوان آب.
مکمل: یه مولتی ویتامین٬ یه قرص کلسیم و صد البته داروهای سرماخوردگی.

ورزشکار که هستین. پس شاد باشین و از سلامتی تون لذت ببرین!.

پی نوشت: یه بار این مطلب رو با آب و تاب نوشتم ولی به دلیل تب بالا! به جای زدن دکمه ی نارنجی "ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ" زدم "مدیریت مطالب قبلی"! و همه اش پرید!. چرا پس این بلاگفا از آدم نمی پرسه "مطمئنی؟"!!!. خلاصه ببخشین که توی مرحله ی دوم نوشتن اب و تابش٬ آب رفته!.  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 11:48  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

مار پوست ول می کند اما خوی خود را ول نمی کند.
"ضرب المثل"

آقا جان! مار نباشین و خلق و خوی خودتون رو سعی کنین عوض کنین تا شرایط ایجاد لایف استایل بهتر ایجاد بشه!. همه مون شاید تجربه کرده باشیم که رژیم های نیمه کاره معمولا مشمول این مراحل می شه:

-اول که رژیم رو شروع می کنیم بسیار پرانگیزه هستیم و هیجان توی خون مون می جوشه! و ما تا حد مرگ! مصمم و باانگیزه هستیم و اون اوایل هم خوب وزن کم می کینم و کیلو کیلو! می ریزیم بیرون و حس می کنیم که دنیا جای زیبایی برای نفس کشیدن هستش!.
-بعد یواش یواش انرژی مون تحلیل می ره و برنامه ی زندگی مون با برنامه ی رژیم غذایی مون تضاد پیدا می کنه!.
-کم کم کنترل زمان رو از دست می دیم و بحران مدیریت! بر ما غالب می شه و فرصت نمی کنیم به کارهامون برسیم یا وقت نمی کنیم که برای خرید رژیمی سبز! وقت بذاریم.
-بعدترش! به خودمون فرصت های کوچیکی می دیم تا کمی استراحت کنیم. از برنامه ی غذایی مون سرپیچی می کنیم و می گیم "فقط همین دفعه"!.
-در نهایت این مواقع خاص بیشتر و بیشتر می شن تا جایی که دیگه هیچ اثری از رژیم سفت و سخت ما باقی نمی مونه.
این داستان هرسال ممکنه که بارها و بارها تکرار بشه و ما امیدمون رو به لاغری از دست بدیم و نسبت به خودمون بی اعتقاد بشیم تا جایی که به خودمون و حتی دیگران می گیم که کاری اش نمی شه بکنیم و من ژنتیکی چاق هستم! و یا می گیم من ذاتا شکلات دوست دارم و نمی تونم نخورم!.

باید مراقب باشیم٬ باید دلمون برای بدنمون بسوزه٬ باید نگهبان بی جیره و مواجب بدمون باشیم و شب و روز ازش مراقبت کنیم و نذاریم بهانه های واهی ما رو از خط مستقیم مون خارج کنه. همه تون می دونین که توی ریاضی٬ کوتاهترین خط٬ خط عمود هستش٬ پس باید از این نقطه ایی که هستیم یه خط مستقیم عمود بر لایف استایل بهینه بکشیم و توی این مسیر فرضی حرکت کنیم!.

اما در راستای پست قبلی٬ چهار عامل دیگه ایی که می تونه رژیم رو محکوم به شکست کنه اینها هستش:

۱۲- عدم تعهد:
لازم نیست که اضافه وزن خودمون رو تقصیر کسی بندازیم. نه پدر و مادرمون متهم هستن و نه احیانا همسر و فرزندمون. مقصر اصلی عدم تعهد ماست. مقصر اصلی ما هستیم که نمی تونیم تصمیم خودمون رو عملی کنیم و نمی تونیم به برنامه مون پایبند باشیم.

۱۳- وسوسه:
گاهی در طی رعایت رژیم غذایی٬ وسوسه می شیم که فرضا امروز یه چیپس یا مانچی! بخوریم یا مثلا می گیم که یه کیک شکلاتی کوچیک یا کمی شکلات صبحونه ضرر نداره!. این افکار وسوسه انگیز مانع از پیشرفت در مسیر از پیش تعیین شده مون می شن. باید بین خودمون و عوامل وسوسه کننده کیلومترها فاصله بندازیم. اصولا وسوسه از افکار شیطانی هستش!.

۱۴- بیماری های ناشی از رژیم غذایی نادرست:
گاهی به دلیل انتخاب یه رژیم سنگین و نادرست غذایی ممکنه که بدن رو از مواد مغذی موردنیازش محروم کنیم و در نتیجه تظاهر بالینی اش این بشه که فرضا معده مون درد بگیره یا موهامون بریزه و یا مواردی مشابه. و گاهی هم به دلیل فیزیک بدنی خاص مون ممکنه دچار مشکل بشیم و از ادامه ی راه باز بمونیم.

۱۵- خودشیفتگی در رژیم غذایی:
گاهی پیش میاد که به محض اینکه کمی تغییر توی وزن مون ایجاد می شه یه هو جوگیر می شیم و خود شیفتگی مون مانع از ادامه ی راه می شه. درسته که شرط اساسی اعتماد به نفس، خودشیفتگی هستش ولی نباید جانب اعتدال رو از دست بدیم. یادمون باشه که به جای خودشیفتگی بیش از حد، باید کار مثبتی انجام بدیم! .

با اجازه تون اینها رو به پست پایین اضافه می کنم تا همه اش یه جا جمع باشه. از زهرا و بهار و بقیه ی بچه ها هم ممنونم که کمک کردن عوامل دیگه ایی رو هم دخیل بدونیم. هنوز این بحث بازه و می شه روش مانور داد.

ضمنا دیانای این هفته با دیانای اون هفته تومنی سه زار تفاوت داره! چون حالا این دیانا ترازو داره برای اندازه گیری غذاهاش!. اییییینه!.

اما ورزش٬ ورزش٬ ورزش....!!.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 17:34  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

برای رسیدن به هدف اراده و توان و صبر نیاز است.
«حسین بهزاد »

توی مراسم وزن کشی این هفته من بدجوری شوکه شدم. صبح سه شنبه بعد از سحر نخوابیدم و یه سری کارهای عقب مونده ام رو انجام دادم و حدود ساعت پنج که دیگه هوا روشن شده بود حاضر شدم که برم پیاده روی و به دلیل سردی هوا لباس ورزشی گرمتر پوشیدم و زدم به کوچه پس کوچه های محله!. حدود ۴۵ دقیقه پیاده روی تند و ۱۵ دقیقه هم راه رفتن معمولی رو پشت سر گذاشتم و بعد برگشتم خونه. با هیجان ناشی از پیاده روی صبحگاهی اولین کاری که کردم کشیدن وزنم بود. اما با دیدن عقربه های  ترازو یکه خوردم و سرم داغ شد!. اومدم پایین و ترازو رو یه کمی جابجا کردم و به حساب خودم ترازترش! کردم و دوباره رفتم بالا. اما همون حکایت بود با دهن کجی بهم عدد ۵/۵۷ کیلو رو نشون می داد و این به این معنی بود که یه کیلو به وزنم اضافه شده.  بلافاصله همون بالا که بودم یادم افتاد که توی حدفاصل هفته ی گذشته سه روز با چاشنی تنبلی نتونستم ورزش بکنم و در نهایت فقط به نیم ساعت نرمش رضایت داده بودم. یادم افتاد شب قبلش موقع دیدن فیلم و علیرغم تذکر دلیار٬ تخمه خورده بودم و با خنده گفته بودم با ورزش جبران می کنم!. یادم افتاد که اخیرا مصرف سبزیجات آب پزم کم شده بود و وقتی گل کلم خراب شده رو مجبور شدم بندازم بیرون به خودم گفته بودم حواسم به سبزیجات آب پز و بخارپز باشه ولی باز چند روز بعدش حواسم نبود!. یادم افتاد که دو روز پشت سرهم توی خونه نه کلم داشتیم و نه کاهو و من باز یادم نمی موند که باید بخرم.  یادم افتاد که در راستای بی سالادی و بی سبزیجاتی! دو شب پشت سرهم به میزان قابل توجهی نه تنها برنج سفید خورده بودم بلکه از وسوسه ی خوردن ته دیگهای برشته شده هم خلاص نشده بودم و با لذت خورده بودم و به بهانه ی ماه رمضون و تقویت و این حرفها! به خودم خیلی سخت نگرفته بودم. درسته که شیرینی و شکلات و شکر زیادی! نخورده بودم ولی به هرحال کالری مصرفی  روزانه ام حول و حوش ۱۵۰۰ بوده. به خیال خودم حساب کرده بودم که درنهایت کاهش وزنی توی این هفته نخواهم داشت ولی اینکه اضافه کنم رو توی حساب کتابهام نداشتم. در همین حین یادبچه هایی افتادم که هر از چندی با توجه به تلاشی که داشتن و مراعاتی که کردن ولی بلعکس٬ وزن اضافه کرده بودن و ناراحت بودن افتادم و دقیقا با پوست و استخوون حس کردم که چه فشاری رو تحمل کرده بودن و ....
توی این فکرها بودم و داشتم عرق ناشی از شرمساری و خودچشم زده گی!! رو  از پیشونی ام پاک می کردم و از ترازو می اومدم پایین که برم نامه ی اعمالم رو ثبت کنم که یه هو جرقه ایی به ذهنم زده شد! آره لباس! لباس هام! استاندارد وزن کشی نبود و همون کاپشن شلوار گرم و کلفتی بود که برای پیاده روی پوشیده بودم. پس بلافاصله عوض کردم و دست و صورتم رو شستم و بعد دویاره رفتم روی ترازو و این بار نفس راحتی کشیدم٬ کمی کمتراز ۵/۵۶ نشون می داد و من هم که نیش ام تا بناگوش! باز شده بود٬ زود٬ تند و سریع کامپیوتر رو روشن کردم و فقط ستون تاریخ رو به روز کردم!.

خلاصه خطر از بیخ گوشم و با خراشوندن گوشم! گذشت و همین باعث شد که بشینم و تجربیات خودم و بقیه ی انارآبادی ها رو لیست کنم و ببینم که چه چیزهایی باعث شکست رژیم های غذایی می شه که ماحصلش اینه:

۱- عجله کردن در کاهش وزن:
خیلی ها مون عجله داریم که بعد از یه مدت کوتاه وزن مون کم بشه و با شروع رژیم های سخت و نا متعادل به ذهن و بدنمون فشار می اریم و اوایل خوب هم وزن کم می کنیم ولی بعد از یه مدت اصطلاحا می بریم! و غافل از اون هستیم سریع کم کردن٬ سریع جایگزین شدن رو هم در بر داره.

۲- تاثیر دور و بریها و اطرافیان:
گاهی وقتها دوستی خاله خرسه ی اطرافیان و گاهی  هم حسادت برخی دوستان ناباب! که با گفتن  ضعیف شدی٬ زشت شدی٬ دور چشم هات گود افتاده و... باعث می شن که آدم توی اراده اش متزلزل بشه.

۳- خسته گی:
چون برای روند کاهش وزن مون بسته به وزن اولیه٬ باید ماهها و گاهی هم سال یا سالها یه سری قواعد و اصول رو رعایت کنیم در نتیجه یه جاهایی ترمزمون می بره! ( این فعل بریدن توی وادی رژیم خیلی منحوس و در عین حال متداول هستش!).

۴- عدم هماهنگی:
چون بین برنامه ی غذایی و زندگی ماها و سایر اعضای خونه تفاوت وجود داره در نتیجه باعث می شه که با خریدن اقلامی که برای سایرین نیاز هستش و برای ما مضر! نتونیم تعادل رو نگه داریم و یا حوصله ی درست کردن غذای جدا برای خودمون رو نداشته باشیم.

۵- مهمونی ها:
که خیلی شایع هستش و معمولا چون نمی خواهیم کسی از جریان رژیم ما مطلع بشه و  اثر منفی صحبت هاشون رو خنثی کنیم در نتیجه توی مهمونی ها رژیم رو مجبوریم کنار بذاریم و غذای غیررژیمی رو به اصرار صاحبخونه! زیاد بخوریم. معمولا هم این مهمونی ها گاهی توی هفته بسته به مناسبتها به سه یا چهار بار می رسه  در نتیجه عملا پای رژیم رو لنگ می کنه!.

۶- مسافرت ها:
اگه مسافرت شهر به شهر و دیدن اقوام و فامیلها رو در پیش داشته باشیم که همون حکایت مهمونی رو داره با ضریب تعارفات بالاتر! و اگه مسافرت گشت و گزاری در پیش داریم باز هم از یه طرف انتخاب ها محدود و از یه طرف هم فعالیت بیشتر و در نتیجه نیاز به غذا بیشتر می شه و اگه ناسالم خوری رو اجبارا در پیش بگیریم که دیگه نتیجه واضح هستش.

۷- متنوع نبودن غذاها:
به خاطر اینکه غذاهای رژیمی به دلیل مواد مصرفی اولیه! محدودیت دارن در نتیجه خیلی نمی شه روی تنوع  مانور داد و ممکنه در هفته دو سه بار مجبور به خوردن غذای تکراری بشیم و دلمون از غذاهای رژیمی زده بشه.

۸- استرس:
چون معمولا برای رژیم گرفتن با خودمون هی کلنجار می ریم و از طرفی هم با مشکلات کوچیک و بزرگ زندگی هم دست به گریبان هستیم در نتیجه دچار استرس می شیم که خودش باعث تغییر توی عملکرد هورمونها و در نهایت عدم کاهش وزن می شه .

۹- نخوردن صبحونه:
چون فکر می کنیم از سر صبح اگه کالری زیادی مصرف کنیم ممکنه تا آخر شب میزان کالری مصرفی مون بره بالا در نتیجه یا صبحونه نمی خوریم و یا اگه هم بخوریم به یه چای یا میوه یا یه تکه نون رضایت می دیم غافل از اینکه متابولیسم رو در حداقل و پایین ترین  میزانش قرار می دادیم و از طرفی حس گرسنه گی ارضا نشده مون تا آخر شب باهامون همراه هستش و گاهی هم باعث گذارمون به صحرای کربلا می شه!.

۱۰- عدم توزین مواد غذایی و شمارش کالری:
شرحش رو بطور مفصل انار توی میتینگ ۳۹ در تکمیل ۳  نوشته.

۱۱- ورزش نکردن:
در طی روز اونقدر مشغله های کوچک و درشت برای خودمون جور کردیم یا برامون جور کردن که به ورزش نمی رسیم. و از طرفی چون اسم ورزش میاد بلافاصله یاد باشگاه و تردمیل و لباس ورزش و کفش اسپورت می افتیم و غرق در این افکار از نرمشهای ساده ی روزانه و حرکات کششی و طناب زدن و یا حتی پیاده روی غافل می شیم.

۱۲- عدم تعهد:
لازم نیست که اضافه وزن خودمون رو تقصیر کسی بندازیم. نه پدر و مادرمون متهم هستن و نه احیانا همسر و فرزندمون. مقصر اصلی عدم تعهد ماست. مقصر اصلی ما هستیم که نمی تونیم تصمیم خودمون رو عملی کنیم و نمی تونیم به برنامه مون پایبند باشیم.

۱۳- وسوسه:
گاهی در طی رعایت رژیم غذایی٬ وسوسه می شیم که فرضا امروز یه چیپس یا مانچی! بخوریم یا مثلا می گیم که یه کیک شکلاتی کوچیک یا کمی شکلات صبحونه ضرر نداره!. این افکار وسوسه انگیز مانع از پیشرفت در مسیر از پیش تعیین شده مون می شن. باید بین خودمون و عوامل وسوسه کننده کیلومترها فاصله بندازیم. اصولا وسوسه از افکار شیطانی هستش!.

۱۴- بیماری های ناشی از رژیم غذایی نادرست:
گاهی به دلیل انتخاب یه رژیم سنگین و نادرست غذایی ممکنه که بدن رو از مواد مغذی موردنیازش محروم کنیم و در نتیجه تظاهر بالینی اش این بشه که فرضا معده مون درد بگیره یا موهامون بریزه و یا مواردی مشابه. و گاهی هم به دلیل فیزیک بدنی خاص مون ممکنه دچار مشکل بشیم و از ادامه ی راه باز بمونیم.

۱۵- خودشیفتگی در رژیم غذایی:
گاهی پیش میاد که به محض اینکه کمی تغییر توی وزن مون ایجاد می شه یه هو جوگیر می شیم و خود شیفتگی مون مانع از ادامه ی راه می شه. درسته که شرط اساسی اعتماد به نفس، خودشیفتگی هستش ولی نباید جانب اعتدال رو از دست بدیم. یادمون باشه که به جای خودشیفتگی بیش از حد، باید کار مثبتی انجام بدیم! .

اگه چیز دیگه ای به نظر شما می رسه ممنون می شم بگین تا اینها رو کامل کنیم و بشینیم بنا به شرایط خودمون براش راهکار و راه حل پیدا کنیم.

امروز هم ورزش٬ یادتون نره تا رژیم تون دچار شکست نشه!. 

پ. ن: موارد ۱۲ تا ۱۵ بعد اضافه شده. 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:30  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

موشکافی در شکست ، پیشرفت  در پی خواهد داشت .
"ارد بزرگ"

امروز اینجا تعطیل رسمی بود به مناسبت روز ورزش و سلامت!. اولین دوره ی المپیک توی ژاپن در سال ۱۹۶۴ برگزار شده و دو سال بعد از اون یعنی در سال ۱۹۶۶دولت ژاپن تصمیم می گیره که دهم اکتبر هر سال رو به مناسبت ورزش و سلامتی افراد تعطیل رسمی اعلام کنه. اما سال ۲۰۰۰ یه لایحه تصویب می شه به اسم دوشنبه ی شاد! و قرار می شه که یه سری از تعطیلات رسمی که وابسته به روز خاصی نیستن رو به دوشنبه ها شیفت بدن تا کسانی که پنج روز هفته رو تماما درگیر کار هستن٬ بتونن از این تعطیلاتی سه روزه (با احتساب شنبه و یکشنبه) استفاده کنن و به مسافرت یا استراحت بپردازن. به همین خاطر الان یکسری از تعطیلات مثلا به دومین دوشنبه یا فرضا سومین دوشنبه ی فلان ماه شیفت داده شده. از جمله ی اونها همین روز ورزش و سلامت هستش که دومین دوشنبه ی ماه اکتبر یعنی امروز! هستش. همه ی مهدکودکها ٬ مدارس٬ دانشگاهها و حتی برخی ادارات سالانه یه مسابقه ی سالم ورزشی برگزار می کنن و غالبا سعی می کنن که توی ماه اکتبر باشه که هم هوا خوبه و هم روز ورزش توی این ماه هستش.
علاوه بر اون ژاپنی ها از قبل از جنگ جهانی دوم یه آهنگ  دارن که مخصوص ورزش صبحگاهی هستش و هر روز صبح ساعت ۵/۶ از رادیو پخش می شه و باشنیدن این آهنگ ناخودآگاه دست و پاشون شروع می کنه به حرکت! چرا که از وقتی توی شکم مادر هستن غالبا توی این مراسم شرکت می کنن و در مرحله ی جنینی هم این آهنگ رو می شنون! به زبون خودشون بهش می گن «راجیو تای سو »  که می شه ورزش رادیویی!. معمولا هم رسمه که همه ی مدارس٬ اکثر ادارات و کارخونه ها و حتی کارمندان سوپرمارکتهای زنجیره ایی قبل از شروع کارشون نرمش انجام بدن.

حتی تابستونها که حدود ۴۵روز مدارس تعطیل هستش٬ برای اینکه بچه ها دچار رخوت نشن٬ چند روز در هفته رو اختصاص به همین برنامه ی صبحگاهی می دن و بچه ها خواب آلودو کارت به گردن! و غالبا هم به اتفاق والدین شون ساعت ۶ صبح راه می افتن توی کوچه ها تا به نزدیک ترین مدرسه ی محل برن و به برنامه ی ۵/۶ صبح رادیو برسن و در نهایت روی کارتی که انداختن گردنشون یه مهر بزنن تا در انتهای تابستون بنا به تعداد مهرهای دریافتی شون یه جایزه از شهرداری محل بگیرن!. علاوه بر اینها همه ی مدارس اعم از ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان٬ هر روز بعد از اتمام مدرسه٬ کلاب های ورزشی دارن که بچه ها بنا به علاقه شون به یکی از رشته های ورزشی ملحق می شن و از همون ابتدا تمرین کردن برای رقابتهای ورزشی رو شروع می کنن و اردوهای سخت ورزشی رو تجربه می کنن.

اوه! فکر کنم زیادی زیاد نوشتم!. روز ورزش هستش و من هم جوگیر شدم! .

خلاصه اینکه من امروز کلی ورزش کردم و اومده بودم که بنویسم: ورزش یادتون نره!. 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:16  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

آرزو بر جوانان عیب نیست.

حضور انورتون عرض کنم که بنده در نهایت صحت عقل! رفتم و برای یه مسابقه ی رالی اسم نوشتم! و از همینجا اعلام می کنم که این آرزو نه تنها بر جوانان که حتی بر پیران هم عیب نیست!. منتها خیلی تعجب نکنین این رالی٬ رالی ماشین سواری نیست٬ بلکه رالی پیاده روی هستش!. برنامه اینجوری هستش که در روز و ساعتی مشخص یه جا جمع می شیم و بعد به گروههای مختلف تقسیم مون می کنن و گروهی باید نقشه به دست! یه مسیری رو طی کنیم و به خط پایان برسیم و هر گروهی که زودتر موفق بشه به خط پایان برسه٬ برنده ی میدان خواهد بود!. خلاصه دیدم سبک ترین مسابقه ایی هستش که به سن و سال من می خوره و باعث نمی شه که در عنفوان جوانی قدم بسوزه!. حالا برنامه ی باشگاه رفتن رو کمی جدی تر می گیرم تا بتونم عضله های پام رو قوی تر کنم.کمتر از بیست روز فرصت دارم که خودم برای این نبردتاریخی! آماده کنم.

اما در مدح پیاده روی باید یادآوری کنم که:

۱- کارایی مغز رو افزایش می ده و در نتیجه قدرت حافظه رو  هم افزایش می ده
۲- باعث افزایش تراکم استخوونها و جلوگیری از پوکی استخوون می شه
۳- باعث کاهش فشار خون و  تنظیم میزان کلسترول بدن می شه
۴- احتمال ابتلا به سرطان روده بزرگ و دیابت رو کم می کنه
۵- باعث کاهش چربی های بدن و کنترل وزن می شه
۶- احتمال ابتلا به بیماریها ی قلبی رو کم می کنه
۷- سلامت بیشتر و تناسب اندام رو دربر داره
۸-بی خوابی و افسردگی رو تقلیل می ده
۹- دردهای استخوونی رو کاهش می ده
۱۰- انعطاف بدن رو  بیشتر  می کنه.

از طرفی می گن یه مورخ برجسته در سال ۱۹۱۳ نوشته:

من دو پزشک دارم٬ یکی پای راستم و یکی هم پای چپم!.

بطورکلی٬ فعالیت بدنی یعنی اینکه عضلات بدن حرکت کنن و ضربان قلب افزایش پیدا کنه. پیاده روی هر دوی این کارها رو می کنه٬ پس حیف هستش که این ورزش آسون رو که کوچکترین هزینه ایی برامون نداره رو از خودمون دریغ کنیم.

حالا یه سوال کفشی هم ازتون دارم!. راستش هنوز فرصت نکردم برم دنبال کفش مناسب برای دو و پیاده روی. کفشی هم که الان برای باشگاه استفاده می کنم آدیداس معمولی هستش و اخیرا متوجه شدم که وقتی بیشتر از ۳۰دقیقه روی تردمیل ازش استفاده می کنم٬ کمی پاهام رو اذیت می کنه٬ در نتیجه باید در اسرع وقت عوضش کنم و یه کفش مناسب بخرم. اگه پیشنهاد خاصی یا تجربه ایی از نظر فرم و مارک دارین٬ ممنون می شم بگین.

پیاده روی یادتون نره!. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 16:45  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

يا مگو آن چه مي نخواهي كرد
يا وفا كن بدان چه مي‌گويي.

این ضرب المثل ایرانی رو که حتما شنیده بودین. حالا من عزمم رو جزم کردم که توی این ماه جدید میلادی٬ وفادار باشم به اونچه که تا حالا گفتم و شنیدم و یادگرفتم.
از دیروز باز من برگشتم سرکار و بار ماه رمضونی! و در همین راستا یه نکته توجه ام رو جلب کرده که باهاتون شریک می شم. یادتونه بارها و بارها انار به قانون بیست دقیقه اشاره و تاکید کرده که برای احساس سیری نیاز به ۲۰دقیقه هستش که پیام از معده به مغز برسه و اون هم فرمان سیری رو صادر کنه؟. دیشب بعد از افطار من به این نتیجه رسیدم که یکی از علتهایی که آدم دم افطار با وجود گرسنه گی و تشنه گی که طی روز داشته٬ نمی تونه زیاد غذا بخوره همین قانون هستش. چون معمولا ماها بین ۵ تا ۱۰ دقیقه زودتر از اذان می شینیم سرسفره ی افطار و ضمن نظاره ی غذاهای آماده شده و خوشمزه! از طریق تلویزیون هم منتظر می مونیم تا اسماالله خونده بشه و ربنای شجریان  به اتمام برسه و حتی اذان موذن زاده  هم تموم بشه و بعد شروع می کنیم به خوردن. درواقع مغز بادیدن غذاها و نشستن ما سرسفره گول خورده و کرنومتر شروع ۲۰ دقیقه رو زده! در نتیجه ما حدود ۱۵-۱۰ دقیقه که از خوردن مون می گذره احساس سیر شدن بهمون دست می ده.

خلاصه نکته اینه:

قبل از اینکه خوردن وعده ی اصلی غذا رو شروع کنین٬ حداقل ۵ دقیقه جلوی بشقاب غذاتون منتظر بشینین و بعد هم با دیسیپلین! و بسیار آهسته شروع به خوردن غذا بکنین تا قانون ۲۰دقیقه سپری بشه و شما احساس سیری بیاد سراغ تون.

ضرر نداره٬ حتما امتحان کنین.

برنامه ی دیروز یکشنبه هشتم مهرماه:

فعالیت: یک ربع نرمش٬ یک ربع دراز و نشست.
سحری: یه لیوان آب٬ یه برش نون جوی سبوس دار٬ حدود ۱۰۰گرم سینه ی مرغ تفت داده شده با روغن زیتون٬ کمی سالاد٬ یه لیوان چای با ۵تا کشمش. یه لیوان آب با قرص مولتی ویتامین مینرال.
افطار: یه لیوان نبات داغ (شرمنده!)٬ یه برش نون جو  با کمی پنیر و گردو و گوجه٬ یه لیوان قهوه(نسکافه با شیرخشک رژیمی).
میان وعده: ۱۰ تا توت فرنگی٬ ۶تا دونه چیپس اهدایی!.
شام: سالاد و مخلفات٬ یه برش نون جو٬ ۵ قاشق الویه با سس مایونز رژیمی٬ ماست کم چربی٬ یه لیوان آب.
بعد از شام: یه گریپ فروت٬ یه لیوان چای٬ یه لیوان اب با قرص کلسیم.

مجموع فعالیت: نیم ساعت!!.
کالری مصرفی: حدود ۱۴۰۰ کالری.
مجموع مایعات: حدود ۱۹۰۰ میلی لیتر.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:1  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.

چند روز پیش توی وبلاگ  صمیم جون  دیدم که در مورد محاسبه ی کالری مورد نیاز بدن نوشته و اینکه با میزان کاهش ۷۷۰۰کالری (منطقا طی دو هفته )٬  می شه یه کیلو از وزن اضافه رو کم کرد. خوب تا اینجای قضیه رو که همه می دونستین. ولی چیزی که بامزه هستش توجه به این موضوعه که صمیم جون اومده و براساس کالری مواد چند تا مثال زده و گفته که فرضا یه دونه پسته ۸کالری داره پس باعث افزایش یک گرم به وزن بدن می شه یا یه قاشق پلو ۴۰کالری داره و باعث افزایش ۵ گرم به وزن بدن می شه. این نگاه از آخر به اول برای من جالب بود.
خلاصه یادمون باشه که هر ۷.۷کالری که می خوریم باعث افزایش یک گرم به وزن بدن مون می شه!. پس حسابی مراقب باشیم که کالری های مازاد رو بیخود و بی جهت وارد بدن مون نکنیم که همین یک گرم٬ یک گرمها کار دست مون می ده!. ضرب المثل بالا رو که فقط برای پول و آذوقه جمع کردن نساختن که!.

در همین رابطه  مامان غزل جون  هم یه نکته ی کلیدی رو که راز همه ی دردسرهای ما توش نهفته هستش رو به نقل از یه برنامه ی تلویزیونی عنوان کرده:

.YOU ARE WHAT YOU EAT

خلاصه مراقب باشیم که زیادی:

از ماست که برماست نشه!.

اما برنامه ی دیروز چهارشنبه:

فعالیت: نیم ساعت نرمش به تناوب٬ چهل دقیقه پیاده روی هدفمند٬ ۱۰ دقیقه دراز ونشست.( آقا دیگه کار با کمربند لرزاننده! رو اینجا نمی نویسم چون عملا من کاری براش انجام نمی دم اون برای من انجام می ده و باید بذارم به حساب فعالیت اون بیچاره!).

با عرض معذرت از تظاهر به روزه خواری!:
صبحونه: یه لیوان آب٬ یه تخم مرغ آب پز٬ دو برش نون جو٬ یه گوجه فرنگی٬ دوتا خیارشور٬ یه لیوان کاپوچینو.
میان وعده: یه لیوان چای سبز٬ یه انبه٬ یه لیوان آب با قرص کلسیم.
ناهار: ماهی کبابی٬ سالاد با مخلفات٬ ماست کم چربی٬ یه لیوان آب٬ قرص مولتی ویتامین مینرال.
میان وعده: یه لیوان شیر سویا٬ یه نارنگی٬ یه لیوان آب.
شام: سالاد و مخلفات٬ غذایی که توی منوی سه شنبه ها به آدم چشمک می زنه!٬ ترشی٬ دو لیوان آب.
بعد از شام : نصف گریپ فروت.

مجموع فعالیت = یک ساعت و بیست دقیقه.
مجموع کالری = تقریبا ۱۲۰۰کالری.
مجموع مایعات دریافتی = ۲۱۰۰ میلی لیتر. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 15:2  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

«شعر هستی»
پاییز آمد٬ در میان درختان٬ لانه کرده کبوتر
از تراوش باران٬ می گریزد
خورشید از غم ٬با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی٬ عاشقانه به گریه می نشیند
من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران٬ می روم به گلستان
همچو عطر اقاقی٬ لابلای درختان می نشینم
باشد روزی٬ به ندای بهاران
روی دامن صحرا ٬ لاله روید
شعر هستی
بر زبانم جاری
پر توانم آری
می روم در کوه و دشت و صحرا
ره پیمای قله ها هستم من
راه خود در توفان در کنار یاران می نوردم
در کوهستان یا کویر تشنه
یا که در جنگل ها
رهنوردی شاد و پرامیدم
دارم امید که دهد سختی کوهستان
بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی
 که رسد شعر هستی بر لب
جان نهاده بر کف٬ راه انسان ها درنوردم
شعر هستی
بودن و کوشیدن ٬رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن ٬ جان فدا کردن در راه خلق است
مردی گم نام ٬در دل کوهستان
هم ره توفان ها ٬ ره به سوی قله می سپارد
بر پشت او ٬ کوله بار لاله
لاله های رنگین ٬ لاله های قرمز ٬ می درخشد
سحر گاهان ٬لاله ها می روید
دشمن خلق ما٬ از صدای لاله می هراسد
شعر هستی
بودن و کوشیدن
رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن
جان فدا کردن در
راه خلق است

این رو با اجازه ی سراینده اش٬ تقدیم می کنم به "یه دوست " عزیز و چون هیچ آدرسی از ایشون ندارم در نتیجه مجبور بودم اینجوری مراتب قدردانی رو به جا بیارم. این ترانه که یکی از سرودهای مجموعه ی  "سرودکوهستان" هستش٬ برای من یادآور خاطرات شیرین و تلخ زیادی هستش و  امیدوارم که برای ایشون هم خوشایند باشه٬ بخصوص که تازه پاییز هم شروع شده!.
نمی دونم چرا٬ ولی برای من نوشته های " یه دوست " یه تم خاص داره. تمی از دلسوزی و صمیمیت. درست مثل پدری که نگران حال فرزندانش هستش و از دور مراقب شونه و هر از چندی با نصایح و یا سوالاتی که به نوعی جواب توشون مستتر هستش می خواد راه درست رو بهشون گوشزد کنه. همین ویژه گی هستش که یه حس احترام توام با صمیمیت توی آدم ایجاد می کنه.
همونطور که شاید دیده باشین "یه دوست" عزیز در مورد چاقی شکمی که بعد از یه مدت ورزش نسبتا سنگین٬ که قبل از صبحونه انجام می دادن٬ به سراغ شون اومده بوده توی نظرخواهی دو پست قبل توضیح دادن که چه فاکتورهای ناپیدایی رو دخیل می دونن. حیفه که این تجارب٬ اونجا مهجور بمونه پس با اجازه شون قسمتهایی از کامنت شون رو اینجا می ذارم تا شاید با توجه به این نکات٬ بیشتر مراقب نحوه٬ زمان و نوع ورزش مون باشیم:

....                                                                                                                                    من معمولا وقتی برای رسیدن به هدفی ناموفق هستم یک "ایست" میکنم. پشت سرم را نگاه میکنم و دنبال خطاهای خودم میگردم،و فی الفور راهم را عوض میکنم!و زیاد هم بد نمیشه..
برای اون مشکل عجیب و غریب چاقی شکمی و دوندگی هم این کارها را کردم :
1-زمان ورزشم را عوض کردم و موکول کردم به بعد از خوردن یک غذای سبک
2-نوع ورزشم را تغییر دادم و از دوندگی استعفاء داده و رسما بایسیکلران شدم.!
3-سعی کردم کمتر به زمان فکر کنم و در عوض از لحظات بیشتر لذت ببرم.برای همین بی هیچ خجالتی موقع دوچرخه سواری بااجازت میزدم زیر آواز..وهرچی بلد بودم میخوندم.شاید بنظرت خنده دار باشه ولی بیشتر شعرهای کودکانه..!
4-ونکته آخر که شاید بشه جزء عوامل مرموز گذاشتش با عرض پوزش تغییر در سیستم دفع دستگاه گوارشی و پیدا شدن مسئله"یبوست" بودکه فکر میکنم با اون چاقی شکمی بی ارتباط نبود.شاید این مشکل بقیه بچه ها هم باشه
5-نتیجه این همه تحقیق و تفحص و تغییر بد نبود ،چرا که مرا از شر اون برامدگی شکم نجات داد و دوباره به وضعیت مطلوب برگشتم .
امید وارم این تجربه وبه نوعی باور غلط من بدرد تو و بقیه دوستان بخوره وراه رسیدن به هدف را براتون آسونتر کنه.موفق باشی.

باز هم ممنون از یه دوست عزیز و همه ی شما دوستان عزیزم که از همون اول لطف تون شامل حالم شده. امیدوارم که همه مون بتونیم بهترین روشها رو برای داشتن یه زندگی بهتر به کار ببندیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:56  توسط دیانا  | 

شنیدین که می گن:

برای آنانی که گوش فرا می دهند٬ درهای قلمرو بی مرگی گشوده است.

"بودای بزرگ"

توی این ماه رمضونی ادیان مختلف ما رو سوپرایز! می کنن بخصوص آیین پاک بودا!. چند روز پیش از طرف بودا برامون نذری رسید! (ریشه ی گیاه نیلوفر آبی! و خرمالو!). راستی می دونین که گل نیلوفر آبی در آیین بودا و همینطور هندو و یونان باستان گیاهی مقدس بوده و سمبل بودا هم همین گل هستش و توی اکثر مجسمه های ساخته شده از او٬ یا روی گل نیلوفر آبی نشسته و یا یه جایی بالاخره نیلوفر آبی بهش وصل شده!٬ تازه توی افسانه ها هم هست که بودا می توانسته از همون اوان کودکی حرف بزنه و راه بره و وقتی هم قدم برمی داشته جای هرقدمش گل نیلوفر می روییده!  . حالا ریشه ی نیلوفر آبی هم اینجا مصرف غذایی داره و خورده می شه. اصولا اینجا مقدسات خورده می شه! مثلا شیرینی هایی درست می کنن که قالبش شکل بودا هستش و بعد هم با لذت می شینن می خورن! خلاصه ما هم دیروز برای اینکه عرض ادبی کرده باشیم و عملیات سپاسگزاری از نذر واصل شده رو داشته باشیم با دوست بودیسم دو آتیشه مون! رفتیم پابوس آقا٬ بودا!. فردا هم مراسم عاشورا مانند دارن و علم کشی!٬ قراره برم و شاهد فریادهای پرشورشون باشم٬ شاید هم برم زیر علم و مرادم رو از آقا گرفتم!.
خلاصه دیشب بعد از مراسم راز و نیاز پرسوز و گداز بودایی ٬ مرور تاریخچه ی بودا و پرکردن فرم مدرنیزه ی دعا ٬جهت عافیت و سلامتی و پول دارشدگی! و موفقیت تحصیلی و ...و در نهایت اهدای کمک مالی! به بودا جان٬ برای مراسم افطار!٬ با همون دوستمون که به نوعی درجه ی طلبه گی در نزد بودا داره!٬  رفتیم یه رستوران چینی و برای اینکه شما هم بی نصیب نمونین دو تا غذای ساده رو که عملیات داشت٬کاشت و برداشتش رو شاهد بودم٬! براتون می نویسم که کاملا رژیمی هم هست:

تره اندر تخم مرغ!
مواد برای یک نفر:
کمی تره ی تازه مثلا حدود ۳ ساقه
یه تخم مرغ
کمی روغن زیتون
کمی نمک و فلفل
طرز تهیه:
کف ماهیتابه رو با روغن زیتون چرب کنید و سپس تره هایی رو که شستین و به اندازه ی بند انگشت! خرد کردین رو توش تفت بدین بعد هم تخم مرغ رو بشکونین توش و هم بزنین و در همین حال نمک و فلفل رو بهش اضافه کنین. بعد بکشین توی ظرف و با کمی گوجه و
لیموترش تزئینش کنید و بعد هم بدون نون ( یا اگه دوست دارین با نون!) نوش جان کنین.
 
اما غذای دوم:

تره فرنگی اندر ماهی!
فیله ی ماهی بدون سیخ! (مثلا ۱۰۰گرم)
تره فرنگی (مثلا یه ساقه)
کمی روغن زیتون
کمی نمک و فلفل
طرز تهیه:
کف ماهیتابه رو دوباره با روغن زیتون چرب کنین و تره فرنگی خرد شده (به انازه ی نصف بند انگشت!) رو توش کمی تفت بدین طوری که مغز پخت نشه!. بعد اینها رو به یه بشقاب منتقل کنین و توی همون ماهیتابه بدون اینکه بشورینش! فیله ی ماهی رو که به قطعات کوچک ( مثلا اندازه ی دوزاری!) خرد کردین رو به همراه نمک و فلفل تفت بدین تا حدی که آب انداخته گی اش! رفع و رجوع بشه. بعد دوباره تره فرنگی ها رو بهش اضافه کنین و هم بزنین و بعد هم بریزین توی بشقاب مخصوص خوردن و با کمی هویج آب پز و نخود فرنگی و لیمو ترش تزئینش کنین و باز هم بی نون ( یا با نون!) نوش جان کنین.

راستی توی اکثر رستوران های اینجا (بخصوص سنتی هاش) علاوه بر سوی انواع و اقسام شیشه های سسی که می چینن٬ کنارشون یه ظرف شیشه ای محتوی سرکه هم هست! و معمولا هم سرکه ی برنج هستش. گفتم شاید براتون جالب باشه بدونین که مصرف سرکه در اینجا به مراتب بیشتر از آبلیمو هستش. ضمنا دوستانی که نمی تونن بوی سرکه ی سیب رو تحمل کنن٬ چرا بقیه ی سرکه ها رو امتحان نمی کنن؟ مهم نفس سرکه هستش!.

اما برنامه ی دیروز شنبه سی و یک شهریور:

فعالیت جنبشی! : نیم ساعت نرمش٬ نیم ساعت استپ آرام٬ کمربندجان! نیم ساعت٬ ۵ دقیقه دراز و نشست.

سحر:یه لیوان آب ولرم٬ نصف پیتزای خونگی با پنیر کم چربی(مرغ + قارچ + سس کچاپ + پنیر کم چربی که شب موادش رو آماده کردم و سلفون کشیدم و توی یخچال گذاشتم و سحر فقط زحمت ماکروویو روشن کردن رو کشیدم!)٬ خیار شور و گوجه فرنگی و کمی کاهو٬ هر کدوم جدا جدا(مثلا شد سالاد!) یه لیوان چای با یه خرما٬ یه لیوان آب با قرص مولتی ویتامین مینرال.

افطار: به علاوه ی دو جور غذای ساده ی بالا که توضیح دادم یه جور سوپ که موادش یه جور رشته ی بخصوص بود با میگوی ریز و یه جور جلبک دریای وادویه جات٬ دو لیوان آب.

شام: همون افطاری مون شد!.

بعد از شام!: یه گریپ فروت٬ یه لیوان شیر سویا٬ یه لیوان آب با قرص کلسیم.

مجموع فعالیت = یک ساعت و سی و پنج دقیقه!.

مجموع کالری دریافتی =  تقریبا ۱۳۰۰ کالری.

مجموع مایعات دریافتی = ۱۸۰۰ میلی لیتر.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 21:29  توسط دیانا  |