|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است. در راستای کوچک کردن شکم٬ چند تا لینک پیدا کردم که براتون می ذارم. اگه فرصت دارید٬ یه سر بهشون بزنید٬ شاید به دردتون بخوره٬ البته احتمالا خودتون قبلا دیدین ولی برای مرور بدنیست. کپی پیست نکردم چون به حد کافی توی وبلاگها و سایتهای مختلف این کار شده٬ طوری که من نمی دونم منبع اولیه کجاست که به اون لینک بدم و حق مولف رو رعایت کنم. این هم از معضلات عدم رعایت کپی رایت توی دنیای مجازی هستش که امیدوارم نگارنده ی اول بر ما ببخشاید!. چربی های زائد شکم را چگونه از بین ببریم؟ راستش٬ از بس توی وبلاگ انار پرحرفی می کنم٬ دیگه روم نمی شه اینجا هم هی بنویسم و وقت شماها رو بگیریم. اما به زودی باید بیام و بهتون گزارش بدم و ضمنا براتون در مورد دویدن بنویسم که بدجوری دستم توی پوست گردو گیر کرده!. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:3 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: راز قدرت واقعی در این است : با تمرین کردن مداوم یاد بگیرید که چطور توانایی های خود را هدر ندهید و در هر لحظه آنها را بر یک نقطه متمرکز کنید. "جیمز آلن" در راستای کاهش حجم ناحیه ی ابدومن! دوستان خوبم چند تا حرکت رو پیشنهاد دادن که برای اینکه شماها هم بتونید استفاده کنید و مفهوم کار گروهی بیشتر شکل بگیره٬ با اجازه شون٬ اینجا نقل قول می کنم. آقا محمود بنا به تجربیات خودشون این حرکات رو پیشنهاد دادن و گفتن: زهرای عزیز هم زحمت کشیده و توی کامنتدونی برام دو حرکت رو که خودشون توی کلاس اروبیک انجام می دن رو برام نوشتن: یه حرکت دیگه است که البته این یکی با وزنه انجام میشه در جواب سوال من که حرکت اول رو باید در حالت چهار دست و پا انجام داد یا ایستاده؟ زهرا گفته: دیانا جان هر دوی این حالات میشه. ما وقتی از اروبیک تشک استفاده می کنیم توی حالت 4 دست و پا اینکارو می کنیم و هر وقت سرپا هستیم باید خم بشیم و این کارو بکنیم. در هر دوی حالا مهم اینکه قوز نکنیم و همین طور زانوها باید شل باشه که بهشون فشار نیاد. دنیا با داشتن دوستهای خوبی مثل شماها قشنگ تره. پس دوستی هامون٬ پای برجا باد!. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:36 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: تا از قلب دشواریها گذر نکنی هرگز توان و قدرت نیابی. اما چی شد که من تصمیم گرفتم وزن هدفم رو بیارم پایین تر؟. ۱- یکی از انگیزه های اصلی شروع رژیم برای من٬ کاهش چربی های ناحیه ی شکم بود و وقتی دیدم که با نزدیک شدن به وزن هدف٬ هنوز این خواسته وصول نشده کمی توی پرم خورد!. اما چی شد که خیلی زود این تصمیم رو عوض کردم؟. ۱- عکس العمل سریع انار باعث شد که به خودم بیام و با لطف بیکرانش که شامل حال همه مون هستش٬ عمیق تر به این جریان فکر کنم و با حرکات شنای جدیدی که گذاشت و با دقت به فیزیک فعلی بدنم به این نکته واقف بشم که نیم تنه ی پایین بدنم بسیار ورزیده تر از نیم تنه ی بالایی شده . شاید یه علتش همین درد مخفی مچ دستم بوده که ناخودآگاه باعث می شده بیشتر روی حرکات پا تمرکز کنم و این به این معنی هستش که ورزش هام اصولی نبوده. منتظر شماره ی سیزده هم هستین؟ ببخشید٬ اما مگه شما فکر کردین ما دلمون از سنگ سیاه ساخته شده که این همه پیشنهادهای خوب و منطقی و اصولی و ورزش دوستانه رو بشنویم و باز سر حرف خودمون بمونیم؟ تازه به همه ی اینها حمایتهای همیشه گی لی لی و الی و نینابه و جیرجیرک و النازو آریس و سمیرا و مامان غزل و آقای عارف نژاد و سایر انارآبادی های دریادل رو هم اضافه کنین. نه آقا جان! دل ما ماهیچه ایی! هستش و رنگش هم قرمزه. اگرچه شکم مون بزرگه! ولی اگه تعریف از خود نباشه٬ دلمون خیلی بزرگتره!. دیانا ممنونی تشکری سپاسگزارآبادی انارستانی! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:33 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم هر نفس آهي ست، از دل خونين لحظه های عمر بی سامان، ميرود سنگين اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسي نه کسي را درد زمان بهار مردمي ها دي شد زمان مهرباني طي شد آه از اين دم سرديها، خدايا آه از اين دم سرديها، خدايا نه اميدي در دل من که گشايد مشکل من نه فروغ روي مهي که فروزد محفل من نه همزبان درد آگاهي که ناله اي خرد با آهي داد از اين بي درديها، خدايا داد از اين بي درديها، خدايا نه صفايي ز دمسازي به جام مي که گرد غم ز دل شويد که بگويم راز پنهان که چه دردي دارم بر جان واي از اين بي همرازي خدايا واي از اين بي همرازي خدايا وه که به حسرت عمر گرامي سر شد همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد يک نفس زد و هدر شد يک نفس زد و هدر شد روزگار من به سر شد چنگي عشقم راه جنون زد مردم چشمم جامه به خون زد ...یارا دل نهم ز بی شکيبي با فسون خود فريبي چه فسون نافرجامي به اميد بي انجامي واي از اين افسون سازي، خدايا واي از اين افسون سازي، خدايا «به سکوت سرد زمان» شجریان آقا ما رو به راهیم ولی از خودمون شاکی که چرا هی دچار کار عقب مونده می شیم. این تصنیف بالا رو هم به دل نگیرین٬ ولی توی این هوای پاییزی نوستالوژی گونه! به دل می شینه. الان هم فقط اومدم گرد و خاک اینجا رو بگیرم تا بیش از این شرمنده ی دوستان عزیزم نشم. از نظرات و پیشنهادهای همه تون توی پست پایین خیلی استفاده کردم و بسیار ممنونم و دیگه وزن هدف رو کاهش نمی دم و همون ۱۲۰ پوند رو که بی ام آی ۲۰ رو شامل می شه٬ حفظ می کنم و سعی می کنم به زودی توضیح بدم که چرا تصمیمم به لطف شماها در نطفه خفه شد!. صبح هم طبق معمول این سه چهار روز اخیر٬ با عجله اومدم بیرون و مراسم وزن کشی ام! به فردا اول وقت موکول شد. هفته ایی که گذشت رو بیشتر روزها کالری مصرفی ام حدود ۱۳۰۰ تا بود ولی ورزش ام به میزان قابل توجهی زیاد بود٬ یعنی چیزی حدود ۲ ساعت در روز(بجز دیروز که دوشنبه بود). امروز هم این اینترنت ما بازی درآورده بود و هی کانکت٬ دیسکانکت می شد و نتونستم توی فرصت هایی که پیش می اومد, بیام بهتون سر بزنم و حین عملیات محیرالعقولی! تونستم برای انار کامنت بذارم و برای یکی از دوستان یه ایمیل کوچولو بفرستم. حالا تا باز قطع نشده این رو پست می کنم تا سرفرصت بیام خدمت تون. جملگی شاد که هستین٬ پس ورزشکار بمونین خواهران و برادران من! . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 18:59 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: آقا ما چند روزی هستش که یه اندیشه ی نو به سرمون زده!. من گوش شیطون کر! اگه این یکی دو هفته دخترخوبی باشم و ورزش و رژیمم به راه باشه دیگه به وزن هدفم می رسم و از اینجا تا اونجا فقط نیم کیلو مونده. همچنان گوش شیطون کر! و اینبار چشمش هم کور! ٬ باید بگم از کاهش وزن و تغییر سایزم خیلی راضی هستم به جز... بله٬ درست حدس زدین٬ این شکمم همچنان با من سرناسازگاری داره و علیرغم نرمشهای مکرری که کردم این قسمت هنوز آنرمال! هستش. و هرچی فکر می کنم٬ می بینم با نیم کیلو کاهش دیگه٬ این سامانه٬ سامان نمی گیره!. یعنی برآورد خودم این هستش که حداقل ۴-۳ کیلوی دیگه باید از این قسمت ناموزون کم بشه و این هم به این معنی هستش که باید برم زیر بی ام آی ۲۰. باشگاه هم که می رم بیشتر سعی می کنم روی این قسمت تمرکز کنم٬ ولی شواهد حاکی از اون هستش که هنوز چربی های موذی این قسمت تن به آب شدن ندادن. من وقتی که رژیم رو با گروه شروع کردم درصدچربی بدنم ۳۵.۲٪ بود و دیروز که با همون دستگاه اندازه گرفتم٬ شده ۲۴.۵٪. مقدار نرمالش هم بین ۲۵ ٪-۲۱٪ درصد هستش. بنابراین از نظر این شاخص من الان توی رنج نرمال هستم ولی با این شرایط ناموزون چه کنم؟. به هر حال تصمیم گرفتم که وزن هدف رو بیارم پایین تر تا جایی که دیگه اندازه ی این ناحیه توی آینه از توازن برخوردار بشه. سعی می کنم که از بی ام آی ۱۹ نیام پایین تر و با عضله سازی بیشتر وزنم رو زیاد کاهش ندم. متاسفانه این حرکات شنایی که انار معرفی کرد رو نمی تونم انجام بدم٬ چون ضمن انجام حرکات دی وی دی بلانکز متوجه شدم که مچ دست راستم بدجوری ضعیف شده و فعلا نمی تونم زیادی بهش فشار بیارم و چون توی این حرکات٬ فشار زیادی به مچ میاد٬ فعلا باید محتاط باشم و انجام ندم. اما برنامه ی دیروز سه شنبه: مجموع فعالیت: یه ساعت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:30 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد. قبل از هر چیز بابت این وقفه ی ناخواسته معذرت می خوام و امیدوارم که کمتر پیش بیاد!. اما چیزی که توی کامنتهای آزی جون و بهار جون توجه ام رو جلب کرد اشاره به این نکته بود که چطوری می شه ذهن رو درگیر رژیم کرد و با جهت دهی به اون راه رو برای داشتن یه رژیم غذایی موفق که منجر به تغییر لایف استایل مون بشه٬ هموار کرد. همونطور که بارها انار بهش تاکید کرده این هستش که همه چیز توی ذهن افراد هستش. تجربه و باور من هم موکد همین جریان هستش. یعنی اگه ما بخواهیم یه سری به اصطلاح تفکرات بنیادین رو توی ذهنمون تغییر بدیم٬ باید این کار رو در کمال آرامش و ازساده ترین راه ممکن انجام بدیم و این مهارت هم مثل خیلی چیزهای دیگه یه شبه میسر نمی شه. حالا شاید این راهکارها تا حدودی بتونه به شما هم کمک کنه. همونطور که تونسته به من کمک کنه. ۱- درست زمانی رژیم غذایی رو باید شروع کنیم که به این نتیجه رسیده باشیم که قلباً ایمان داریم که توانایی رسیدن به اون رو داریم. به صرف اینکه فقط "دوست داریم" رژیم بگیریم نباید کاری رو شروع کنیم. چون دوست داشتن به تنهایی کافی نیستش بلکه باید توانایی هامون رو محک بزنیم و از این بعد خودمون رو توی بوته ی ازمایش قرار بدیم و به جای تعیین اهداف سخت و دور از دسترس به کارهایی که توانایی انجام اون رو داریم باید فکر کنیم. مثلا من می تونم صبح نیم ساعت زودتر بیدار بشم٬ من می تونم روزی نیم ساعت ورزش کنم چون خودم رو دوست دارم٬ من می تونم مهارت شمارش کالری رو به راحتی بدست بیارم٬ من می تونم برای خودم یه برنامه ی غذایی ساده آماده کنم و به میزان زیادی بهش پایبند باشم٬ من می تونم.... ۲- حالا اگه از مرحله ی اول به سلامتی عبور کردیم و قلبا به این نوع توانایی ها ایمان آوردیم دیگه وقتش هستش که با تکیه به سلامتی مون و محور قرار دادن اون٬ تصمیم بگیریم که به سمت تناسب اندام و داشتن یه رژیم متناسب٬ پیش بریم. می تونیم از نرمش های ساده استفاده کنیم و حتماً لازم نیست از تمرین های حرفه ای و طاقت فرسا شروع کنیم . فعالیتی رو باید انتخاب کنیم که از انجام دادن اون لذت می بریم و در نقطه ی شروع از غذاهایی باید استفاده کنیم که به خوردن اونها علاقه داریم نه غذاهایی که درشرایط عادی به هیچ وجه سراغ شون نمی رفتیم. یادمون باشه که تغییر ذهنیت این نیست که یه باره دنیای اطرافمون رو دگرگون کنیم و شور حسینی برمون داره!. ۳- حالا که قدم دوم رو هم با موفقیت پشت سر گذاشتیم دیگه یواش یواش باید عادت هایی که اثر مثبتی توی راه تناسب اندام! ندارنن رو ترک کنیم که از مهمترین اونها ترک کردن افکار منفی هستش. ما وقتی تصمیم می گیریم که چیزی رو تغییر بدیم باید اول طرز تفکر خودمون رو نسبت به اون تغییر بدیم . باید نحوه فکر کردن در مورد خودمون و حتی غذاها رو یه بار دیگه ارزیابی کنیم و در صورت لزوم اون رو تغییر بدیم. اگر توی این مرحله به جایی رسیدیم که تصور می کنیم که فردی هستیم که نمی تونیم رژیم غذایی خودمون رو حفظ کنیم باید نحوه نگرش خودمون رو عوض کنیم. اگه فکر می کنیم که نمی تونیم برنج نخوریم باز هم باید نگرش رو تغییر داد. اما چطوری؟. من خودم برای مقاومت در برابر وسوسه ی بیش از حد خوردن و یا مضر خوردن سعی کردم مثل یه انیمیشن از ذهنم بگذرونم که مثلا الان که این شکلات یا فرضا برنج مازاد! که وارد بدنم شد چطوری چربیهای دور شکمم براش سوت زدن و هورا کشیدن و عاشقانه! بغلش کردن و خوردنش و جشن و پایکوبی راه انداختن و حلقه ی شکمی رو با این دوستان تازه واردشون بزرگتر کردن. همین تصور ساده بارها باعث شده که طرف موارد ممنوعه نرم و بلعکس وقتی در برابر وسوسه خوردن مازاد! مقاومت کردم دوباره انیمیشنی رو تصور کردم که سلولهای زرد چربی افسرده شدن و بیحال یه گوشه کز کردن و بر اثر فشار وارده و کم غذایی شون از حال رفتن و یواش یواش آب شدن و وارد جریان قرمز رنگ خون شدن و اثری از اون نقطه ی زرد باقی نمونده! و به جاش خون سرخ و زلال و سالم در رگهام جاری شده!!. ۴- حالا اگه ثبات و پایداری مون به حدی هستش که به قدم چهارم رسیدیم باید بپذیریم که اگه تناسب اندام چیزی هستش که واقعا می خواهیم، باید همیشه اون رو توی ذهن مون نگه داریم و دنبال راههای وصول به اون بگردیم. باید راههای ارتباط با ضمیر ناخوداگاه خودمون رو پیدا کنیم و با تلقین کردن به خودمون راه رو هموارتر کنیم. اگه بتونیم هر روز روی خواسته مون تمرکز داشته باشیم و از همون سر صبح که بلند می شیم به ضمیر درونمون تلنگر بزنیم و بهش بیدار باش بدیم! به زعم من می تونیم به بهترین نتایج برسیم . ۵- حالا اگه تا این مرحله رو با موفقیت نسبی پشت سر گذاشتیم با اطمینان می تونم بگم که حتما راهکارهای جدید شخصی رو پیدا کردیم و به مکاشفه های تازه رسیدیم که اینها رو مدیون روش آزمون و خطا خواهیم بود که بهمون نشون داده چه راهی متناسب با شرایط خاص هر کدوممون هستش . اما اونچه که خیلی مهم هستش اینه که دیگه وقتش هستش که یافته های جدیدمون رو عینی کنیم و برای عینیت هم هیچ راهی نداریم جز "عمل کردن"!. هر چیزی رو که با توجه به درون خود مون کشف می کنیم با به مرحله ی عمل درآوردن هستش که بهش عینیت می بخشیم و به عنوان یه حقیقت می پذیریمش. با انجام دادن کارهای کوچیکی که در طی رژیم بهشون واقف شدیم و با تکرار کردنشون می تونیم به تفکرات خودمون جامه ی عمل بپوشونیم و شاهد تغییرات شگرفی باشیم و نشون بدیم که مرد(زن!) عملیم. پس وقت رو غنیمت بشمریم و با تکیه بر توانایی های فردی مون کاری کنیم کارستون!. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:49 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی و آسایش فراهم کن. بچه ها یادتونه چهارشنبه ۲۵ مهر "یه دوست" توی نظرخواهی انار نوشته بود: بچه ها فکر میکنم این تمرین کمک کننده باشه .آخه زیاد میبینیم اونهایی که اصولی رزیم میگیرند ورزش هم میکنند و وزنشون کم میشه ولی باز بعد یه مدتی به جای اول برمیگردند دلیلش اینه که رفتار های غذاییشون اصلاح نشده.هر کاری نیاز به تمرین داره اگه اشکالهاتون را تو این 7 مورد پیداکردین با مطرح کردنش با بقیه گروه راه حل های مناسبی پیدا میکنید .امتحان کنید. من وقتی اینها رو خوندم٬ سعی کردم که تقریبا آخر هر شب٬ این ارزیابی رو داشته باشم و الان بعد از تقریبا ۱۰ روز می تونم با اطمینان بگم که الگوی رفتار غذایی ام دستم اومده. پاسخ اکثر روزهای من اینطوری بود: حالا شماها هم اگه دوست داشتین سعی کنین این ارزیابی رو انجام بدین تا بتونین الگوی بهتری رو جایگزین کنین. اما برنامه ی دیروز پنجشنبه سوم آبان: فعالیت: ۴۵ دقیقه کار با سی دی و ۱۵ دقیقه وزنه و دراز نشست. مجموع فعالیت: یه ساعت. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:17 توسط دیانا
|
|
||