تبليغاتX
توان

شنیدید که می گن:

مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است.
"چارلز  کیترنیک"

در راستای کوچک کردن شکم٬ چند تا لینک پیدا کردم که براتون می ذارم. اگه فرصت دارید٬ یه سر بهشون بزنید٬ شاید به دردتون بخوره٬ البته احتمالا خودتون قبلا دیدین ولی برای مرور بدنیست. کپی پیست نکردم چون به حد کافی توی وبلاگها و سایتهای مختلف این کار شده٬ طوری که من نمی دونم منبع اولیه کجاست که به اون لینک بدم و حق مولف رو رعایت کنم. این هم از معضلات عدم رعایت کپی رایت توی دنیای مجازی هستش که امیدوارم نگارنده ی اول بر ما ببخشاید!.

چربی های زائد شکم را چگونه از بین ببریم؟
درمان چاقی موضعی (۱)
درمان چاقی موضعی (۲)
درمان چاقی موضعی (۳)

راستش٬ از بس توی وبلاگ انار پرحرفی می کنم٬ دیگه روم  نمی شه اینجا هم هی بنویسم و وقت شماها رو بگیریم. اما به زودی باید بیام و بهتون گزارش بدم و ضمنا براتون در مورد دویدن بنویسم که بدجوری دستم توی پوست گردو گیر کرده!.
ضمنا پله نوردی امروز به من خیلی چسبید و حدود ساعت سه و نیم بعدازظهر که مجبور شدم از جلوی همون ساختمون رد بشم٬ دوباره پله هاش من رو جذب کرد! و یه دور دیگه رفتم بالا و اومدم پایین. خوبیش اینه که از زمان تصمیم گرفتن تا مرحله ی انجام و اتمام در کل ۱۵ دقیقه بیشتر وقتم رو نمی گیره و چون در حال آپولو فرستادن به فضا نیستم! در نتیجه این زمان رو به راحتی می تونم صرف پله نوردی کنم. پس من امروز دیانایی هستم که ۷۰۴ تا پله ی اضافی رو با اشتیاق رفته بالا و همین ۷۰۴ تا رو خندون اومده پایین. حالا به این ها ۴۰۰تا پله ی دیگه رو اضافه کنین(۱۰۰ تا پله ی محل استقرار روزانه! که چهار بار مجبور شدم  برم بیرون و برگردم ) که یه بار پایین رفته شدن و یه بار هم بالا اومده شدن!. پس من جمعا امروز ۲۲۰۸ تا پله رو در نوردیده ام!. فعلا که هنوز اثری از کشیده گی عضلانی و درد پا نیست. اگه احیانا این موارد اومد سراغم٬ بلافاصله یه پی نوشت می نویسم که در جریان باشین و مثل من جو گیر نشین!.
ضمنا من این روزها دریافت کالری ام حدود ۱۵۰۰ تا بوده!. آخه چیزه.... می دونین.... یعنی....آره دیگه!.... منظورم اینه که....نوچ! هنوز وقتش نشده!.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:3  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:
راز قدرت واقعی در این است : با تمرین کردن مداوم یاد بگیرید که چطور توانایی های خود را هدر ندهید و در هر لحظه آنها را بر یک نقطه متمرکز کنید.
"جیمز آلن"

در راستای کاهش حجم ناحیه ی ابدومن! دوستان خوبم چند تا حرکت رو پیشنهاد دادن که برای اینکه شماها هم بتونید استفاده کنید و مفهوم کار گروهی بیشتر شکل بگیره٬ با اجازه شون٬ اینجا نقل قول می کنم.

آقا محمود بنا به تجربیات خودشون این حرکات رو پیشنهاد دادن و گفتن:
۱- یه حرکت ساده و مفرحی هستش به اسم مسگری.توی باشگاهها یه وسیله ای هستش که می شه رفت روش و به صورت سرپا ایستاد.دسته هایی داره که مثل دوچرخه می شه گرفت شون و بعد روی اون دستگاه که روی محورش می چرخه٬ پاها رو به طرفین می چرخونیم. اما من چون باشگاه نمی رم خودم این کار رو می کنم به این صورت که: یا یه میله می ذارم روی شونه ام و یا کف دستهام رو روی شونه هام می ذارم و پاهام رو ثابت روی زمین می ذ ارم و با هر شماره ٬ بالاتنه ام رو به طرف چپ و بعدش به طرف راست می دم و البته بین هر حرکت٬ شکمم رو تو می دم. این حرکت خیلی برای پهلوها مفیده و من خیلی لذت می برم و آسونه!. این کار رو سه بار در هفته و هر بار سه تا بیست تایی می رم(بیست تایی یعنی بیست تا چپ و بیست تا در جهت راست).
۲- یه  حرکت با دمبل هست به این صورت که دوتا دمبل می گیرم توی دست ها و مستقیم می ایستم و دستها به موازات بدن قرار می گیرین( به قول سربازی٬ روی دوخت شلوار) با یه شماره دست چپ رو پایین می یارم و دست راست بالا می ره ( پایین ٬ منظورم اینه که همونطور که مثلا دستها در شرایط عادی تا روی ران هستن٬ میان حول و حوش زانو! و اون یکی دست هم میاد بالا تقریبا تا زیر سینه). این هم برای چربی های پهلو خیلی مفیده و باز هم سه تا ست و هر ست ۲۰ تا چپ و ۲۰ تا راست. اگه دمبل هم در دسترس نیست با دست خالی می شه انجام داد.
۳- دو تا حرکت بی نظیر هم هست که من توی زورخونه دیدم و هم برای شکم خوب هستن و هم پهلو. من که صبح پا می شم اینها رو انجام می دم و حسابی ساده هستش و آدم رو سرحال میاره.
یکی اش اینه که سرپا مستقیم می ایستیم و با یه شماره دو دست رو به جهت مثلا راست بدن٬ پرتاب می کنیم و با شماره ی بعدی به سمت مخالف٬ یعنی چپ. این حرکت خیلی خوبه و پهلوها رو تحت فشار قرار می ده و آسونه و خطرناک هم نیست!. حرکت دوم٬ سخته برای توضیح دادن ٬ حالا تصور کنین کسی رو دستبند زده باشن به این صورت که دست چپ رو از بالای سر می یارن به سمت پشت بدن و دست راست رو از پشت کمر و بعد دستها رو در حالت قفل شده از پشت٬ دستبند می زنن!.این حرکت رو به صورت موزون باید انجام داد. یعنی به این صورت که دست چپ از بالای سر به سمت راست بدن و همزمان دست راست از پشت کمر به سمت چپ بدن می ره.
۴- آخرین حرکت هم اینه که دمر به روی زمین می خوابیم و دستها رو هم به سمت جلو می کشیم . باید جوری این کشش رو انجام بدیم که ماهیچه های شکم کش بیان و بعد آروم سعی می کنیم که پاها رو به صورت راست و مستقیم و کشیده ٬یه کمی بالا بگیریم و دستها رو هم٬ همزمان بالا می بریم. این کار اگه درست انجام بشه به ماهیچه های شکم خیلی فشار می یاره و انجام دادنش کمی سخته و باید مواظب باشیم که در مراحل اولیه زیاد دستها و پاها رو بالا نیاریم تا انجام دادنش راحت تر باشه.

زهرای عزیز هم زحمت کشیده و توی کامنتدونی برام  دو حرکت رو که خودشون توی کلاس اروبیک انجام می دن رو برام نوشتن:
 در طول روز همیشه این حرکت رو چند بار انجام بده چون ساده است:
پاهات رو جمع کن و خم شو سر باید در امتداد شونه هات باشه و قوز هم نکنی. حالا شکمت رو منقبض کن و بده تو و پشتت رو برجسته کن. تا 60 شماره بشمار و بعدش بده بیرون. حالا سه بار این حرکت رو انجام بده.

یه حرکت دیگه است که البته این یکی با وزنه انجام میشه
دو تا وزنه یکسان بگیر در دست راست و چپت. حالا به پشت بخواب. اولش دست راست رو با وزنه بگیر بالای سرت و دست و پات رو حدودا 10 سانت از زمین فاصله دار نگهدار تا آخرین حرکت. دست چپت رو هم با وزنه بذار زیر نافت.
حالا تا 10 شماره این کارو انجام بده.
حالا آرنج راستت رو به زانوی راستت نزدیک کن. سعی کن 5 مهره آخر کمرت رو بچسبونی به زمین و حتما تا زیر بند سوتینت بلند شی. حین بلند شدن شکم رو منقبض کن طوریکه دست چپت با وزنه کمی روی زیر شکمت فشار بیاره
بعد از 10 شماره جای دستا رو عوض کن و همین حرکت رو با دست چپ انجام بده این بار آرنج و زانوی مخالف.دوباره بعد از 10 شماره این بار از دست چپ و پای چپ شروع کن.

در جواب سوال من که حرکت اول رو باید در حالت چهار دست و پا انجام داد یا ایستاده؟ زهرا گفته:

دیانا جان هر دوی این حالات میشه. ما وقتی از اروبیک تشک استفاده می کنیم توی حالت 4 دست و پا اینکارو می کنیم و هر وقت سرپا هستیم باید خم بشیم و این کارو بکنیم. در هر دوی حالا مهم اینکه قوز نکنیم و همین طور زانوها باید شل باشه که بهشون فشار نیاد.
اگه تونستی مراحل اولیه رو ساده انجام بدی توی مراحل بعدی می تونی وقتی که خم شدی و شکم رو منقبض کردی و پشتت برجسته شده (ناخودآگاه کتفها از پشت به هم نزدیک شدن) توی همون حال حرف هم بزنی که کالری زیادتری مصرف کنی. برای مثال میتونی شماره های یک تا شصت رو بلند بشماری اگه این تمرین درست انجام بشه این بلند شمردن خیلی سخته و باعث میشه نفست رها بشه اما با تمرین زیاد میشه تا 60 شماره دوام آورد.

دنیا با داشتن دوستهای خوبی مثل شماها قشنگ تره. پس دوستی هامون٬ پای برجا باد!. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:36  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

تا از قلب دشواریها گذر نکنی هرگز توان و قدرت نیابی.
 "کولین مک کارتی"

اما چی شد که من تصمیم گرفتم وزن هدفم رو بیارم پایین تر؟.

۱- یکی از انگیزه های اصلی شروع رژیم برای من٬ کاهش چربی های ناحیه ی شکم بود و  وقتی دیدم که با نزدیک شدن به وزن هدف٬ هنوز این خواسته وصول نشده کمی توی پرم خورد!.
۲- خودم رو با بقیه ی بچه هایی که توی گروه بودن و قبل از رسیدن به وزن هدف شون شکم هاشون حسابی جمع و جور شده بود مقایسه می کردم و فکر کردم شاید از اول برآوردم برای تعیین وزن هدف اشتباه بوده.
۳- چون انار تکیه داره که بهتره بی ام آی کمتر از ۲۰ نداشته باشیم٬ کاملا مردد بودم که آیا این تغییر وزن هدف صلاح هستش یا نه٬ ولی چون آینه بد جوری دهن کجی می کرد(یعنی می کنه!) دل رو زدم به دریا!.
۴- الان تقریبا همه ی نواحی بدنم به نظر خودم روی فرمه٬ حالا تصور کنین که به ناحیه ی شکمی یه توپ والیبال که از وسط نصف شده رو چسبونده باشن!.

اما چی شد که خیلی زود این تصمیم رو عوض کردم؟.

۱-  عکس العمل سریع انار باعث شد که به خودم بیام و با لطف بیکرانش که شامل حال همه مون هستش٬ عمیق تر به این جریان فکر کنم و با حرکات شنای جدیدی که گذاشت و با دقت به فیزیک فعلی بدنم به این نکته واقف بشم که نیم تنه ی پایین بدنم بسیار ورزیده تر از نیم تنه ی بالایی شده . شاید یه علتش همین درد مخفی مچ دستم بوده که ناخودآگاه باعث می شده بیشتر روی حرکات پا تمرکز کنم و این به این معنی هستش که ورزش هام اصولی نبوده.
۲-  روی کامنت آقا امید خیلی فکر کردم و دیدم ایشون هم با این که با کاهش وزن هدف٬ خیلی موافق هستند اما در عین حال ورزشهای رزمی( بخصوص ووشو) که منجر به عضله سازی بیشتر می شه رو پیشنهاد دادن. واسه همین٬ پیشنهاد ایشون من رو مصمم کرد که عضله سازی رو بیارم توی دستور کار و عجالتا یه فرجه ی شش ماهه به این شکم نامروت! بدم.
۳- سارا تیتان جون هم با تاکید به نظر انارجون و پیشنهاد ماساژ بعد از دراز و نشست باعث شد که باز مهرتاییدی بخوره به نظریات اناربانو.
۴- آزی گل هم با تحقیقات میدانی! که انجام داده بود و ذکر مشکل خودش و شکم دار بودن بعضی از بچه های دیگه که به وزن هدف شون نزدیک هستن٬ باعث شد که باز تلنگری بهم زده بشه. چون تا قبل از اون پیش زمینه ی ذهنم این جوری حک شده بود که وزن هدف یعنی صافی شکم!. حالا به قول آزی باهاش دست شستم که:
دست در دست هم نهیم به مهر
شکم خویش را کنیم آباد!
فعلا هم قرار شده که هروقت وبلاگ انار رو باز کردیم٬ بلافاصله به مدت ۷ دقیقه شکم مون رو بدیم تو و در این حالت منقبض شده نگه داریم!.
۵- آقا محمود عزیز که از خواننده های خوب وبلاگ انار هستن و لطف بیکران شون شامل حال این بنده ی تپل بارگاه انار هم شده٬ اونقدر با ایمیل مفصل و کامل و جامع سه صفحه ایی شون من رو شرمنده کردن و توی رودربایستی انداختن که اگه من هم نخوام٬ خود این شکم شرمنده شده ام به نهضت ادامه می ده!. ایشون با ذکر تجارب چهار ماهه ی خودشون و توصیه ی چند تا حرکت ساده و موثر برای شکم و پهلو٬ تشویق کردن به ادامه ی ورزشی راه و حول و حوش همون بی ام آی ۲۰.
۶- رقی عزیز هم با اعلام همدردی و این که می خواد بره سراغ مطالعه ی کتابی که داره٬ به اسم «چگونه شکم خود را کوچک کنیم»  باعث شد که من هم دست از تحقیقات اینترنتی! بر ندارم.
۷- بهار هم با اون حال مریضش بهم یادآوری کرد که مجبورم شکمم رو با ورزش کوچک کنم نه با رژیم.
۸- مهدیس گل هم مهرتایید دیگه ایی زد که ورزش رو به خاطر بسپارم چرا که چربی آب شدنی است!.
۹- آرام جون هم با تیزبینی همیشه گی اش به حق٬ بهم یاد آوری کرد که یه بار پروسه ی دلبندآوری! داشتم٬ پس نباید زیادی از خودم انتظار داشته باشم. با کامنتش یادم اومد که ای دل غافل پروسه ی دلبندآوری ما اجبارا طبق عمل جراحی بوده که این خودش کلی روی بافت های شکم مون اثر داشته!. ضمنا این کامنت باعث شد که اتوماتیک وار ذهنمون به سن مبارک مون هم معطوف بشه!. درسته که هنوز چهارده سالمه!! ولی نباید یادم بره که اگه روزی روزگاری٬ خدایی نکرده یه وقت سنم هوس بالاتر رفتن کرد! اونوقت باید حواسم باشه که شکمم رو متناسب با سنم باید طراحی ذهنی کنم!.
۱۰-زهرا موسیقی دوستیان! عزیز هم با برحذر داشتن از دچار وسواس شدن بهم یاد آوری کرد که ما رژیم رو برای سلامتی و نگهداری اون شروع کردیم و نه برای مدل شدن و نوشته که:
 شادابي و جووني (اهم٬اهم من رو می گه ها!) و نشاط خانواده و خيلي چيزهاي ديگه رو يه موقع فداي دو مثقال شكم نكني
که باید بگم چشم زهرا جون. حرف حساب از ابتدای خلقت بشریت! جواب نداشته.
۱۱-شانه بسر ورزشکارمون هم با مثال زدن کسانی که لاغری مفرط دارن و دچار سوتغذیه هستن(بی ام آی خیلی پایین) اما در عین حال شکم های بزرگ دارن٬ یادآوری کرده که کاهش وزن الزاما برابر با صاف شدن شکم نیست و باید دودچراغ ورزشگاهها رو خورد! و ورزش روتین و درست و حسابی کرد. 
۱۲- یه دوست عزیز هم مثل همیشه با تکیه بر « تجارب خود را با دیگران شریک بشویبم» حسابی ما رو شرمنده ی این شراکت کردن و با دقت٬ راه رفته ی خودشون رو به تصویر کشیدن و گفتن که توی یه فرجه ی ۱۲-۱۰ ماهه بهتره روی فیتنس کامل کار کنم و در نهایت اگه به نتیجه نرسیدم یه دورنمایی از وزن ۴۹ کیلو رو هم متصور بشم. در عین حال بی ام آی ایده آل فیزیک بدنی خودشون رو گفتن مدیون توجه به هرم غذایی و ورزش مداومی که الان جزو هویتشون شده می دونن. می گم این هویت ورزشی خیلی باحاله ها. باشد که با الگو قراردادن شما دوستان موفق٬ من هم با هویت بشم!. 
۱۳-...

منتظر شماره ی سیزده هم هستین؟ ببخشید٬ اما مگه شما فکر کردین ما دلمون از سنگ سیاه ساخته شده که این همه پیشنهادهای خوب و منطقی و اصولی و ورزش دوستانه رو بشنویم و باز سر حرف خودمون بمونیم؟ تازه به همه ی اینها حمایتهای همیشه گی لی لی و الی و نینابه و جیرجیرک و النازو آریس و سمیرا و مامان غزل و آقای عارف نژاد و سایر انارآبادی های دریادل رو هم اضافه کنین. نه آقا جان! دل ما ماهیچه ایی! هستش و رنگش هم قرمزه. اگرچه شکم مون بزرگه! ولی اگه تعریف از خود نباشه٬ دلمون خیلی بزرگتره!.

دیانا ممنونی تشکری سپاسگزارآبادی انارستانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:33  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهي ست، از دل خونين
لحظه های عمر بی سامان، ميرود سنگين
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين

به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسي
نه کسي را درد زمان
بهار مردمي ها دي شد
زمان مهرباني طي شد
آه از اين دم سرديها، خدايا
آه از اين دم سرديها، خدايا

نه اميدي در دل من
که گشايد مشکل من
نه فروغ روي مهي
که فروزد محفل من
نه همزبان درد آگاهي
که ناله اي خرد با آهي
داد از اين بي درديها، خدايا
داد از اين بي درديها، خدايا

نه صفايي ز دمسازي به جام مي
که گرد غم ز دل شويد
که بگويم راز پنهان
که چه دردي دارم بر جان
واي از اين بي همرازي خدايا
واي از اين بي همرازي خدايا

وه که به حسرت عمر گرامي سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
يک نفس زد و هدر شد
يک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگي عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد ...یارا
دل نهم ز بی شکيبي
با فسون خود فريبي
چه فسون نافرجامي
به اميد بي انجامي
واي از اين افسون سازي، خدايا
واي از اين افسون سازي، خدايا

«به سکوت سرد زمان» شجریان

آقا ما رو به راهیم ولی از خودمون شاکی که چرا هی دچار کار عقب مونده می شیم. این تصنیف بالا رو هم به دل نگیرین٬ ولی توی این هوای پاییزی نوستالوژی گونه! به دل می شینه.
الان هم فقط اومدم گرد و خاک اینجا رو بگیرم تا بیش از این شرمنده ی دوستان عزیزم نشم.  از نظرات و پیشنهادهای همه تون توی پست پایین خیلی استفاده کردم و بسیار ممنونم و دیگه وزن هدف رو کاهش نمی دم و همون ۱۲۰ پوند رو که بی ام آی ۲۰ رو شامل می شه٬ حفظ می کنم و سعی می کنم به زودی توضیح بدم که چرا تصمیمم به لطف شماها در نطفه خفه شد!. صبح هم طبق معمول این سه چهار روز اخیر٬ با عجله اومدم بیرون و مراسم وزن کشی ام! به فردا اول وقت موکول شد. هفته ایی که گذشت رو بیشتر روزها کالری مصرفی ام حدود ۱۳۰۰ تا بود ولی ورزش ام به میزان قابل توجهی زیاد بود٬ یعنی چیزی حدود ۲ ساعت در روز(بجز دیروز که دوشنبه بود).
امروز هم این اینترنت ما بازی درآورده بود و هی کانکت٬ دیسکانکت می شد و نتونستم توی فرصت هایی که پیش می اومد, بیام بهتون سر بزنم و حین عملیات محیرالعقولی! تونستم برای انار کامنت بذارم و برای یکی از دوستان یه ایمیل کوچولو بفرستم. حالا تا باز قطع نشده این رو پست می کنم تا سرفرصت بیام خدمت تون.

جملگی شاد که هستین٬ پس ورزشکار بمونین خواهران و برادران من! .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 18:59  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:
....
زندگی یعنی تکاپو
زندگی یعنی هیاهو
زندگی یعنی شب نو، روز نو، اندیشه ی نو
...
"هوشنگ شفا"

آقا ما چند روزی هستش که یه اندیشه ی نو به سرمون زده!. من گوش شیطون کر! اگه این یکی دو هفته دخترخوبی باشم و ورزش و رژیمم به راه باشه دیگه به وزن هدفم می رسم و از اینجا تا اونجا فقط نیم کیلو مونده. همچنان گوش شیطون کر! و اینبار چشمش هم کور! ٬ باید بگم از کاهش وزن و تغییر سایزم خیلی راضی هستم به جز... بله٬ درست حدس زدین٬ این شکمم همچنان با من سرناسازگاری داره و علیرغم نرمشهای مکرری که کردم این قسمت هنوز آنرمال! هستش. و هرچی فکر می کنم٬ می بینم با نیم کیلو کاهش دیگه٬ این سامانه٬ سامان نمی گیره!. یعنی برآورد خودم این هستش که حداقل ۴-۳ کیلوی دیگه باید از این قسمت ناموزون کم بشه و این هم به این معنی هستش که باید برم زیر بی ام آی ۲۰. باشگاه هم که می رم بیشتر سعی می کنم روی این قسمت تمرکز کنم٬ ولی شواهد حاکی از اون هستش که هنوز چربی های موذی این قسمت تن به آب شدن ندادن. من وقتی که رژیم رو با گروه شروع کردم درصدچربی بدنم ۳۵.۲٪ بود و دیروز که با همون دستگاه اندازه گرفتم٬ شده ۲۴.۵٪. مقدار نرمالش هم بین   ۲۵ ٪-۲۱٪ درصد هستش. بنابراین از نظر این شاخص من الان توی رنج نرمال هستم ولی با این شرایط ناموزون چه کنم؟. به هر حال تصمیم گرفتم که وزن هدف رو بیارم پایین تر تا جایی که دیگه اندازه ی این ناحیه توی آینه از توازن برخوردار بشه. سعی می کنم که از بی ام آی ۱۹ نیام پایین تر و با عضله سازی بیشتر وزنم رو زیاد کاهش ندم. متاسفانه این حرکات شنایی که انار معرفی کرد رو نمی تونم انجام بدم٬ چون ضمن انجام حرکات دی وی دی بلانکز متوجه شدم که مچ دست راستم بدجوری ضعیف شده و فعلا نمی تونم زیادی بهش فشار بیارم و چون توی این حرکات٬ فشار زیادی به مچ میاد٬ فعلا باید محتاط باشم و انجام ندم.

اما برنامه ی دیروز سه شنبه:
فعالیت: ۴۵ دقیقه استپ و نرمش و ۱۵ دقیقه دراز و نشست و حرکت پهلو که آزی یاد داده بود.
صبحانه:  یه لیوان آب ولرم٬ یه لیوان چای٬ ۴ برگ کاهو٬ ۸۰ گرم سیب زمینی شیرین آب پز٬ یه لیوان چای.
میان وعده: یه لیوان نسکافه و شیر خشک رژیمی٬ یه گریپ فروت هیکلی!٬ یه لیوان چای سبز٬ یه لیوان آب.
ناهار: تقریبا ۱۰۰ گرم ماهی سرخ شده٬ حدود ۵۰ گرم توفوی سرخ شده با سویا سس٬  ۲۰۰ گرم سالاد( کلم٬ گوجه فرنگی٬ کدوحلوایی اب پز٬ ریشه ی نیلوفر و هویج و کمی ترب سفید)٬ یه پیاله شامل اسفناج اب پز کنجدی شده و سه تیکه ی کوچک سیب زمینی شیرین آب پز و کمی جلبک دریایی!٬ دو فنجون چای سبز.
میان وعده: یه لیوان آب٬ یه لیوان قهوه٬ سه تا دونه شبه پفک اهدایی٬ ۲۰۰ گرم برگ کاهو٬ یه لیوان چای.
شام: نون و ماست ( ۵۰ گرم نون جوی سبوس دار٬ ۱۵۰ گرم ماست بدون چربی)٬ ۵۰ گرم سویای سبز آب پز٬ کمی سالاد٬ دو قاشق سرکه ی سیب٬ یه لیوان آب.
بعد از شام: یه نارنگی کوچک٬ یه لیوان آب.

مجموع فعالیت: یه ساعت
مجموع کالری: حدود ۱۳۵۰ کالری
مجموع مایعات: ۲۵۰۰ میلی لیتر
مکمل: یه مولتی ویتامین مینرال٬ یه اسیدفولیک . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:30  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد.
"علی ابن ابیطالب"

قبل از هر چیز بابت این وقفه ی ناخواسته معذرت می خوام و امیدوارم که کمتر پیش بیاد!. اما چیزی که توی کامنتهای آزی جون  و  بهار جون توجه ام رو جلب کرد اشاره به این نکته بود که چطوری می شه ذهن رو درگیر رژیم کرد و با جهت دهی به اون راه رو برای داشتن یه رژیم غذایی موفق که منجر به تغییر لایف استایل مون بشه٬ هموار کرد.

همونطور که بارها انار بهش تاکید کرده این هستش که همه چیز توی ذهن افراد هستش. تجربه و باور من هم موکد همین جریان هستش. یعنی اگه ما بخواهیم یه سری به اصطلاح  تفکرات بنیادین رو توی ذهنمون تغییر بدیم٬  باید این کار رو در کمال آرامش و ازساده ترین راه ممکن انجام بدیم و این مهارت هم مثل خیلی چیزهای دیگه یه شبه میسر نمی شه. حالا شاید این راهکارها تا حدودی بتونه به شما هم کمک کنه. همونطور که تونسته به من کمک کنه.

۱- درست زمانی رژیم غذایی رو باید شروع کنیم که به این نتیجه رسیده باشیم که قلباً ایمان داریم که توانایی رسیدن به اون رو داریم. به صرف اینکه فقط "دوست داریم" رژیم بگیریم نباید کاری رو شروع کنیم. چون دوست داشتن به تنهایی کافی نیستش بلکه باید توانایی هامون رو محک بزنیم و از این بعد خودمون رو توی بوته ی ازمایش قرار بدیم و به جای تعیین اهداف سخت و دور از دسترس به کارهایی که توانایی انجام اون رو داریم باید فکر کنیم. مثلا من می تونم صبح نیم ساعت زودتر بیدار بشم٬ من می تونم روزی نیم ساعت ورزش کنم چون خودم رو دوست دارم٬ من می تونم مهارت شمارش کالری رو به راحتی بدست بیارم٬ من می تونم برای خودم یه برنامه ی غذایی ساده آماده کنم و به میزان زیادی بهش پایبند باشم٬ من می تونم....

۲- حالا اگه از مرحله ی اول به سلامتی عبور کردیم و قلبا به این نوع توانایی ها ایمان آوردیم دیگه وقتش هستش که با تکیه به سلامتی مون و محور قرار دادن اون٬ تصمیم بگیریم که به سمت تناسب اندام و داشتن یه رژیم متناسب٬ پیش بریم. می تونیم از نرمش های ساده استفاده کنیم و حتماً لازم نیست از تمرین های حرفه ای و طاقت فرسا شروع کنیم . فعالیتی رو باید انتخاب کنیم که از انجام دادن اون لذت می بریم و در نقطه ی شروع  از غذاهایی باید استفاده کنیم که به خوردن اونها علاقه داریم نه غذاهایی که درشرایط عادی به هیچ وجه سراغ شون نمی رفتیم. یادمون باشه که تغییر ذهنیت این نیست که یه باره دنیای اطرافمون رو دگرگون کنیم و شور حسینی برمون داره!.

۳- حالا که قدم دوم رو هم با موفقیت پشت سر گذاشتیم دیگه یواش یواش باید عادت هایی که اثر مثبتی توی راه تناسب اندام! ندارنن رو ترک کنیم که از مهمترین اونها ترک کردن افکار منفی هستش. ما وقتی تصمیم می گیریم که چیزی رو تغییر بدیم باید اول طرز تفکر خودمون رو نسبت به اون تغییر بدیم . باید نحوه فکر کردن در مورد خودمون و حتی غذاها رو یه بار دیگه ارزیابی کنیم و در صورت لزوم اون رو تغییر بدیم. اگر توی این مرحله به جایی رسیدیم که  تصور می کنیم که فردی هستیم که نمی تونیم رژیم غذایی خودمون رو حفظ کنیم باید نحوه نگرش خودمون رو عوض کنیم. اگه فکر می کنیم که نمی تونیم برنج نخوریم باز هم باید نگرش رو تغییر داد. اما چطوری؟. من خودم برای مقاومت در برابر وسوسه ی بیش از حد خوردن و یا مضر خوردن سعی کردم مثل یه انیمیشن از ذهنم بگذرونم که مثلا الان که این شکلات یا فرضا برنج مازاد! که وارد بدنم شد چطوری چربیهای دور شکمم براش سوت زدن و هورا کشیدن و عاشقانه! بغلش کردن و خوردنش و جشن و پایکوبی راه انداختن و حلقه ی شکمی رو با این دوستان تازه واردشون بزرگتر کردن. همین تصور ساده بارها باعث شده که طرف موارد ممنوعه نرم و بلعکس وقتی در برابر وسوسه خوردن مازاد! مقاومت کردم دوباره انیمیشنی رو تصور کردم که سلولهای زرد چربی افسرده شدن و بیحال یه گوشه کز کردن و بر اثر فشار وارده و کم غذایی شون از حال رفتن و یواش یواش آب شدن و وارد جریان قرمز رنگ خون شدن و اثری از اون نقطه ی زرد باقی نمونده! و به جاش خون سرخ و زلال و سالم در رگهام جاری شده!!.

۴-  حالا اگه ثبات و پایداری مون به حدی هستش که به قدم چهارم رسیدیم باید بپذیریم که  اگه تناسب اندام چیزی هستش که واقعا می خواهیم، باید همیشه اون رو توی ذهن مون  نگه داریم و دنبال راههای وصول به اون بگردیم. باید راههای ارتباط با ضمیر ناخوداگاه خودمون رو پیدا کنیم و با تلقین کردن به خودمون راه رو هموارتر کنیم. اگه بتونیم هر روز روی خواسته مون تمرکز داشته باشیم و از همون سر صبح که بلند می شیم به ضمیر درونمون تلنگر بزنیم و بهش بیدار باش بدیم! به زعم من می تونیم به بهترین نتایج برسیم .

۵- حالا اگه تا این مرحله رو با موفقیت نسبی پشت سر گذاشتیم با اطمینان می تونم بگم که حتما راهکارهای جدید شخصی رو پیدا کردیم و به مکاشفه های تازه رسیدیم که اینها رو مدیون روش آزمون و خطا خواهیم بود که بهمون نشون داده چه راهی متناسب با شرایط خاص هر کدوممون هستش . اما اونچه که خیلی مهم هستش اینه که دیگه وقتش هستش که یافته های جدیدمون رو عینی کنیم و برای عینیت هم هیچ راهی نداریم جز "عمل کردن"!. هر چیزی رو که با توجه به درون خود مون کشف می کنیم با به مرحله ی عمل درآوردن هستش که بهش عینیت می بخشیم و به عنوان یه حقیقت می پذیریمش. با انجام دادن کارهای کوچیکی که در طی رژیم بهشون واقف شدیم و با تکرار کردنشون می تونیم به تفکرات خودمون جامه ی عمل بپوشونیم و شاهد تغییرات شگرفی باشیم و نشون بدیم که مرد(زن!) عملیم.

پس وقت رو غنیمت بشمریم و با تکیه بر توانایی های فردی مون کاری کنیم کارستون!.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:49  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی و آسایش فراهم کن.
"بزرگمهر "

بچه ها یادتونه چهارشنبه ۲۵ مهر "یه دوست" توی نظرخواهی انار نوشته بود:
 
...بچه ها اونهایی که دچار مشکل اضافه وزن میشن فرم والگوی غذا خوردنشون با آدمهای معمولی فرق میکنه اونها زمانیکه مشغول غذا خوردن میشن زیاد کار به خالی بودن معده،یامدت زمان گذشته از آخرین غذا و ...ندارند بلکه چیزهای دیگه ای اونها را بسمت غذا میکشونه مثل بوی خوب ،طعم دوست داشتنی،شکل و آرایش غذا،دسترسی آسون،و یا زیاد بودن غذا. کار اساسی اینه که قبل از شروع رژیم این موارد در مورد هرکسی کشف بشه تا با "اصلاح رفتار های غذایی"بتوان خانه را از پای بست محکم کرد.
.حالا اونهایی که موافقند قلم و کاغذ بردارند و در کنار اونچه که در مورد وعده های غذا و کالری وچه و چه .. مینویسندبه این سوالات پاسخ بدند:
1-چه ساعاتی از روز بیشتر میخورید؟
2-طول مدتی که صرف غذا خوردن میشه چقدره؟(آهسته یا تند)
3-کجا غذا میخورید؟(بیرون از خونه، ..پشت میز غذا خوری،یا جلو یخچال یا.... )
4-چه چیزهایی شما را تحریک به خوردن میکنه؟(تماشای تلویزیون،بیکاری،هنگام مطالعه،...)
5-همراهی با چه کسانی؟(اعضای خانواده،دوستان،یا تنهایی،..)
6-چه نوع وضعیت روحی ؟(عصبانیت،خوشحالی..)
7-چه نوع ماده غذایی و چقدر بیشتر میخورید؟

بچه ها فکر میکنم این تمرین کمک کننده باشه .آخه زیاد میبینیم اونهایی که اصولی رزیم میگیرند ورزش هم میکنند و وزنشون کم میشه ولی باز بعد یه مدتی به جای اول برمیگردند دلیلش اینه که رفتار های غذاییشون اصلاح نشده.هر کاری نیاز به تمرین داره اگه اشکالهاتون را تو این 7 مورد پیداکردین با مطرح کردنش با بقیه گروه راه حل های مناسبی پیدا میکنید .امتحان کنید.

من وقتی اینها رو خوندم٬ سعی کردم که تقریبا آخر هر شب٬ این ارزیابی رو داشته باشم و الان بعد از تقریبا ۱۰ روز می تونم با اطمینان بگم که الگوی رفتار غذایی ام دستم اومده. پاسخ اکثر روزهای من اینطوری بود:
۱- معمولا از ساعت۳۰/۶ بعدازظهر بیشترین میزان تمایل به خوردن رو دارم که اغلب سعی می کنم با خوردن چیزهای کم کالری سر خودم رو گرم کنم.
۲- اغلب آهسته می خورم و تقریبا نیم ساعت طول می کشه.
۳- صبحونه و شام رو توی خونه و پشت میزغذاخوری و ناهار رو اغلب پشت کامپیوتر یا به همراه دوستان.
۴- تماشای فیلم عجیب من رو دچار وسوسه ی خوردن هله هوله می کنه و پشت کامپیوتر نشستن وسوسه ی خوردن قهوه و چای و آب رو افزایش می ده و به نوعی باعث نوشیدن های متوالی می شه.
۵- همیشه صبحونه( با کمی تقدم و تاخر زمانی) و شام رو در کنار اعضای خونواده می خورم و تذکرهای به جاشون اغلب باعث می شه که حواسم به میزان کالری دریافتی ام باشه. الان که دارم سعی می کنم و یواش یواش بیفتم روی ثبات و نگهداری وزن٬ گاهی آلارمهای دلبند باعث می شه بخندم. بچه ام نگرانه که عدم تذکرش باعث افزایش وزنم بشه!.  ناهار رو هم اغلب با دوستان می خورم. اگه از خونه غذا ببرم که مشکلی نیست ولی وقتی قراره بریم سلف سرویس یا رستوران باید با خودم کلنجار برم که حواسم به انتخاب باشه و معمولا هفته ایی دو سه بار این کلنجارتراپی! رو با خودم دارم.
۶- معمولا وقتی مشغولیت فکری دارم میزان خوردنهای غیرضروری ام بیشتره و باید اینجور مواقع حواسم رو بیشتر جمع کنم.
۷- الان دیگه می تونم به جرات بگم تنوع غذایی دارم و چیزی رو خیلی بیش از حد نمی خورم. ولی به نسبت تمایلم به گروه پروتئین ها خیلی بیشتره یعنی اگه یه روز گوشت نخورم (اعم از مرغ و گوشت قرمز و ماهی) انگاری اون روزم کامل نشده و یه چیزی گم کردم حالا شده یه تکه ی کوچک!. توی هله و هوله ها هم تمایل تخمه خوری ام! هنوز پابرجا هستش. یعنی الان نسبت به شیرینی و شکلات اصلا تمایلی ندارم و این رو بارها امتحان کردم و نمونه اش هم کشوی خوراکی های فردی ام هستش که الان مدتهاست چندین نوع شکلات و بیسکویت غیر رژیمی توش هستش ولی دست نخورده باقی مونده ومنتظرم تاریخ مصرف شون بگذره و بریزم شون دور!.  این در حالی هستش که قبلا (در طی روز که خارج از خونه هستم ) حتما روزی دو سه بار باز می شد و هفته ایی یکی دو بار هم پر می شد!. در رابطه با اشکال کارم٬ فعلا خودم رو راضی کردم که چون تخمه مغزیجات! هستش و خیلی ضرر نداره٬ و می شه خورد در نتیجه سایر چیزها مثل گردو و بادوم و بادوم زمینی و... رو محدود کردم و عجالتا نمی خورم تا شاید یواش یواش بتونم این اشکال رو هم درست کنم و کنترل شده باهاش برخورد کنم. ضمنا متوجه شدم که میزان مصرف برنج ام ناخودآگاه خیلی خیلی کم شده که باید بیشتر توی برنامه ی غذایی ام بگنجونم و ازش دوری نکنم.

حالا شماها هم اگه دوست داشتین سعی کنین این ارزیابی رو انجام بدین تا بتونین الگوی بهتری رو جایگزین کنین.

اما برنامه ی دیروز پنجشنبه سوم آبان:

فعالیت: ۴۵ دقیقه کار با سی دی و ۱۵ دقیقه وزنه و دراز نشست.
صبحانه: یه تخم مرغ اب پز٬ ۵۰ گرم نون سبوس دار٬  ۷۰ گرم برگ کلم٬ یه لیوان چای.
میان وعده: یه لیوان قهوه٬ یه گریپ فروت٬ یه نارنگی٬ یه لیوان آب.
ناهار: سبزیجات آب پز٬ کمی سالاد٬ یه تکه ماهی کبابی٬ ۲۰۰ گرم ماست کم چربی٬ یه لیوان چای سبز.
میان وعده: یه لیوان شیر سویا (بهتون گفتم که یه ضرب می رم بالا تا نفهمم چی خوردم؟!!)٬ یه گریپ فروت دیگه!٬ ۴تا دونه بیسکویت رژیمی که هر کدوم ۱۷ کالری داره٬ یه هویج متوسط٬ یه لیوان آب.
شام: لوبیای سویای سبز آب پز٬ کمی سالاد٬ یه تکه ی کوچک مرغ٬ ۷۰ گرم ماست کم چربی٬ یه لیوان دوغ با ماست کم چربی خانگی!٬ یه لیوان آب.
بعد از شام: یه لیوان آب.

مجموع فعالیت: یه ساعت.
مجموع کالری: ۱۳۵۰ کالری.
مجموع مایعات:  ۱۸۰۰میلی لیتر
مکمل: یه مولتی ویتامین مینرال٬ یه قرص کلسیم.
 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:17  توسط دیانا  |