تبليغاتX
توان
شنیدید که می گن:

 

برنامه ریزی، آوردن زمان آینده به حال است تا بتوانیم اکنون برای آن کاری انجام دهیم.
"آلن لاکیس"

**********************************************************************

دوشنبه:

قبل صبحونه: یه لیوان آب ولرم

صبحونه: یه لیوان شیر کاکائو(۱۳۰ کالری)٬ ۲۰۰ گرم سویای سبز آب پز با پوست (Edamame) (حدود ۲۴۰ کالری).

میان وعده ی تدریجی: یه لیوان چای سبز٬ یه پرتقال (۳۵کالری)٬ سه تا اومه بوشی ( ۹ کالری)٬ یه چای گیاهی(رزماری و میوه ی! گل سرخ).

ناهار: حدود ۱۰۰گرم ماکارانی با سس و گوشت چرخ کرده(حدود ۲۵۰ کالری)٬ سالاد شامل کاهو و خیارشور و گوجه(۴۰ کالری)٬ یه لیوان آب

میان وعده ی تدریجی: یه لیوان قهوه ی نسکافه ایی(۵۰ کالری)آب٬ یه نارنگی (۳۵ کالری)٬ یه هویج خام( ۲۰ کالری)٬ یه چای٬ یه خرما(۲۰کالری)

شام: ۷۰ گرم بچه میگو تفت داده شده (۱۰۰ کالری)٬ ۵۰ گرم نون سبوس دار(۱۵۰ کالری)٬ ۲۰۰گرم ماست بدون چربی دیانا ساز! ( ۱۶۰ کالری)٬ سالاد و مخلفات بدون سس(۵۰ کالری)٬ یه لیوان آب.

بعد از شام: یه اومه بوشی(۳ کالری)٬ یه لیوان آب.

حدود کالری مصرفی= ۱۲۹۲
ورزش=۳۰ دقیقه
تعداد قدمها= ۶۲۰۰
حدود مایعات مصرفی= ۱۸۰۰میلی لیتر
مکمل= یه مولتی ویتامین مینرال ٬ یه کلسیم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:42  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

بزرگترین کارخانه ی نابودسازی توانمندی ها ، آیین آموزشی نادرست است.
" اُرد بزرگ"

حتما همه تون بارها و بارها شاهد بودین که چقدر انار روی مصرف کالری معقول و متناسب با وزن و قد و سن و جنس و میزان فعالیت و تحرک٬ تاکید داره و هی می گه که کالری پایه تون رو حساب کنین و از اون مقدار به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی٬ کمتر نخورین و کالری مورد نیاز تون رو هم حساب کنین تا بدونین تا چه مرزی مجاز هستین کالری مصرف کنین که وزن تون ثابت بمونه. برای کاهش وزن هم پیشنهادش این هستش که حداکثر ۵۰۰کالری از مقدار مورد نیاز بدن٬ کمتر بخوریم.
چون برای بعضی دوستان جای تردید بود که آیا این روند باعث کاهش وزن شون می شه یا نه؟ ضمن سرچ به این مطلب زیر برخوردم که شاید به درد دوستانی که هنوز در مورد این روند٬ مشکل دارن٬ بخوره. اصلش رو اینجا و ترجمه شده اش رو هم اینجا می تونین پیدا کنین. این نوشته به همین جریان پرداخته و تاییدی هستش بر صحبت های انار عزیز و اینکه چرا انار با توجه به اینکه بدن خودش ناخواسته دچار کاهش متابولیسم شده٬ این همه نگران کاهش متابولیسم توی انارستان هستش.
نوشته رو خلاصه نمی کنم تا بتونین در صورت تمایل با جزئیات بخونین و به عمق مطلب٬ شخصا برسین.
   
چرا بعد از مدتی رژیم گرفتن، دیگر وزن کاهش نمی یابد؟
   
در بیشتر موارد، افراد چاقی که رژیم لاغری می گیرند، بعد از مدتی متوجه می شوند وزنشان دیگر کاهش نمی یابد . علتش این است که بین انرژی که فرد از طریق مصرف غذا دریافت می کند و انرژی که در بدن می سوزاند، به تدریج تعادل برقرار می شود، یعنی فرد معادل همان انرژی که دریافت می کند، می سوزاند و نه بیشتر.
در رژیم های لاغری پس از مدتی توقف کاهش وزن دیده می شود؛ که این هم به دلیل برقراری تعادل بین انرژی دریافتی و انرژی مصرفی است.
بدن برای زنده ماندن، این تعادل را برقرار می کند که بدون آن بقای نسل بشر به مخاطره می افتاد؛ مثلاً اگر فرد برای مدتی، به علت قحطی، عدم دسترسی به غذا ، بیماری و... نتواند غذا مصرف کند و لاغر شود و کاهش وزن او همچنان ادامه داشته باشد، تصور کنید که این روند کاهش وزن چه پیامدهای ناگواری برای او در پی خواهد داشت.
هنگامی که فردی یک رژیم لاغری را شروع می کند و دریافت روزانه انرژی خود را ۵۰۰ کالری کاهش می دهد. یعنی به جای ۲۰۰۰ کالری در روز که نیاز واقعی اوست ، ۱۵۰۰ کالری مصرف می کند- یک تعادل منفی انرژی در بدنش ایجاد می شود و وزنش به تدریج کاهش می یابد. برای جبران این ۵۰۰ کالری که کمتر مصرف شده، بدن از ذخایر انرژی خود استفاده می کند.
بنابراین، سلول ها کربوهیدرات و پروتئین ها را برای تولید انرژی مصرف می کنند. چربی های ذخیره شده هم مورد استفاده قرار می گیرند، ولی اغلب درصد کمی از انرژی تولیدی را به خود اختصاص می دهند.
بدن ما دارای مکانیسم های فیزیولوژیکی است که به سرعت تعادل انرژی را حفظ می کند، یعنی دیگر وزن بدن کاهش نمی یابد .

● دلایل توقف کاهش وزن به شرح زیر است :

۱) متابولیسم (سوخت و ساز) بدن کاهش می یابد:
در اثر مصرف کم غذا و کمبود انرژی، پروتئین و کربوهیدرات های موجود در سلول ها استفاده می شوند، در نتیجه مقدار توده عضلانی کم می شود و متابولیسم بدن نیز کاهش می یابد. در این حالت، فرد برای حفظ وزن جدید به انرژی کمتری نیاز دارد. به عبارت دیگر، بدن به تدریج با مصرف کم انرژی سازگار می شود.

۲) بدن کالری کمتری می سوزاند:
هر چقدر فرد لاغرتر می شود، بدن انرژی کمتری برای جابه جایی و حرکت می سوزاند، در نتیجه مصرف کل انرژی در بدن کاهش می یابد.
اگر در شروع رژیم لاغری روزانه ۵۰۰ کالری کمتر مصرف شود، وزن بدن به تدریج کم می شود، ولی بعد از مدتی روند کاهش وزن کند می شود. در این صورت باید رژیم کم کالری تری نسبت به قبل اجرا کنید.
کاهش توده عضلانی و کاهش مصرف انرژی در بدن باعث می شوند همان مقدار کم انرژی نیز در بدن ذخیره شود و تعادل انرژی برقرار شود و حتی روند کاهش وزن در اثر ورزش شدید را آهسته می کند .
همیشه بدن به راحتی با دریافت کمتر کالری سازگار می شود، زیرا برای حفظ حیات باید انرژی را ذخیره کند.

● برای اینکه کاهش وزن متوقف نشود، چه باید کرد؟

با توجه به مطالب بالا می توان گفت، کارشناسان تغذیه بایستی به آرامی مقدار کالری رژیم را کاهش دهند، در این صورت مقدار کمی از عضلات بدن کاهش می یابد و متابولیسم بدن در طی رژیم همچنان بالا می ماند.
همچنین ۱۰ تا ۱۵ تمرین ورزشی نخست بایستی سبک باشند تا برای مدت طولانی تر، سیستم انرژی بدن بتواند با هر نوع تغییر سازگار شود و چربی های بدن را بسوزاند.
اگر بخواهیم با یک رژیم بسیار کم کالری در مدت زمان کوتاهی وزن خود را کاهش دهیم، در این حالت بدن مجبور می شود مقدار زیادی پروتئین را برای تولید انرژی بسوزاند، بخصوص وقتی که ذخایر گلیکوژنی بدن کم شده باشد. با مصرف پروتئین بدن و کاهش عضلات، متابولیسم بدن کم می شود و بعد از مدتی وزن بدن دیگر کاهش نمی یابد. در این وضعیت اگر فرد مثل سابق غذا بخورد، نسبت به قبل از رژیم، بیشتر چاق می شود، زیرا تعادل مثبت انرژی برقرار می شود.
برای اینکه مقدار تحلیل عضلات به حداقل برسد، ابتدا باید متابولیسم را افزایش داد و سپس دریافت کالری را به تدریج کم کرد تا انرژی به طور مؤثری بسوزد.
هـنگام کاهـش وزن، مقدار عضلات بدن رو به تحلیـل می رونـد که در نتـیجه ی آن، متابولیسم بـدن نیـز کم می شود.

اگر در حال حاضر رژیم بسیار کم کالری دارید، هنوز دیر نیست. شما می توانید مقدار مصرف غذای خود را مجدداً تنظیم کنید تا متابولیسم بدنتان برای سوزاندن چربی های زائد افزایش یابد و از تحلیل بیشتر عضلات جلوگیری کند.


● نکات مهم :
▪ هدف از ارائه این اطلاعات، کمک به افراد سالم و بزرگسال برای کاهش وزن است و این مطالب هیچ توصیه پزشکی را در بر ندارد.
در ضمن این مطالب برای خانم های باردار و شیرده و افراد زیر ۱۸ سال تنظیم نشده است.
▪ اگر مبتلا به بیماری هستید یا احتمال می دهید در آینده دچار بیماری شوید، قبل از شروع هر نوع رژیم غذایی و بر نامه ورزشی برای لاغری، باید با پزشک خود مشورت کنید.
▪ همچنین هر نوع برنامه ورزشی یا رژیم لاغری برای کاهش وزن بایستی به آرامی شروع شود، یعنی نباید در ابتدای کار، رژیم خیلی کم کالری یا ورزش خیلی شدید در پیش گرفته شود.

منبع اصلی
منبع ترجمه


پی نوشت:
آقا ما با این جدول سازی داریم دست و پنجه نرم کنیم تا شما بتونین برنامه ی ما رو ببینین. ولی الان با فایرفاکس نمی شه هیچ تغییری توی اندازه هاش داد و توی اینترنت اکسپلورر هم اصلا تنطیماتش باز نمی شه که بدونیم چه گلی باید به سرمون بمالیم!. در نتیجه شرمنده که هنوز در مورد برنامه مون ننوشتیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:28  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

بيا  تا گُل برافشانيم  و  مى در  ساغر  اندازيم  
فلک را سقف بشكافيم و طرحی  نو  دراندازيم
اگر  غم  لشگر  انگيزد كه  خون عاشقان  ريزد  
من  و ساقی  بهم  سازيم و بنيادش براندازيم
"حافظ"

آقا ما این مطلب پایین رو که دوست عزیزی با ما به اشتراک گذاشته بود رو خوندیم و حظ اش رو بردیم و بعد از کسب اجازه از محضر این دوست شفیق٬ حالا اینجا می ذاریم تا شما هم فوت کوزه گری اش رو اگه دوست دارین٬ توتیای چشم کنین و بکار ببندین:

« اگر یک قورباغه ی تیزهوش و شاد را بردارید و داخل یک ظرف آب جوش بیندازید٬ قورباغه چه کار می کند؟.
بیرون می پرد! در واقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست و باید برود!.
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید و داخل یک ظرف آب سرد بیندازید و بعد ظرف را روی اجاق بگذارید و به تدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟ استراحت می کند...چند دقیقه ی بعد به خودش می گوید: ظاهرا آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنید یک قورباغه ی آب پز آماده است.

نتیجه ی اخلاقی داستان!:
زندگی به تدریج اتفاق می افتد. ما هم می توانیم مثل قورباغه ی داستان مان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است. همه ی ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه و بیدار باشیم.

سوال:
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟.
البته که می شوید!. سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید: الو٬ اورژانس٬ کمک٬کمک٬کمک٬ من چاق شده ام!.
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد٬ یک کیلو این ماه٬ یک کیلو ماه آینده و ... آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می دهید؟.
نه! با بی خیالی از کنارش می گذرید.
برای کسانی که ورشکسته می شوند٬ اضافه وزن می آورند یا طلاق می گیرند یا آخر ترم مشروط می شوند!٬ این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد٬ یک ذره امروز٬ یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار! و سپس می پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟.

زندگی ماهیت انبار شونده گی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود٬ مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید. "اصل قورباغه ایی" به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!.

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم:
به کجا دارم می روم؟. آیا من سالم تر٬ مناسب تر٬ شادتر و ثرتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است٬ بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

خلاصه ی کلام:
شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید و پایین بیفتید.»

برگرفته از کتاب: آخرین راز شاد زیستن
نویسنده: آندرو متیوس
فرستنده: محمود آقا خواننده و همراه خوب انارستان


پی نوشت:
آقا امروز(دوشنبه) روز ملی ژاپن هستش و اینجا تعطیل رسمی هستش و ما داریم می ریم بیرون. اگه دیدین که امروز سر و کله مون جایی پیدا نشد٬ بدانید و آگاه باشید که به خاطر عدم دسترسی به کامپیوتر هستش.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 9:50  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

اشخاص موفق از عمل باز نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما دست نمي كشند.
"كنراد هيلتون "

آقا ما پست قبلی رو که پست کردیم٬ بعدش فهمیدیم که چقدر روده درازی کردیم! راستش رومون نشد که مجموعه رو چهار قسمتی کنیم والا همون موقع این کار رو می کردیم و از طرفی هم دلمون نیومد کاتش کنیم!. به هر حال شرمنده ی همه ی دوستانی هستیم که وقت گذاشتن و همه ی افاضات ما رو خوندن و ضمن تشکر از همه تون که علیرغم پرچونه گی ما٬ باز هم این صفحه رو باز کردین.
حالا برای اینکه نیفتم روی دنده ی نوشتن٬ یه راست می رم سراغ سوالاتی که بعضی از دوستان پرسیدن.

لی لی عزیز پرسیده بود:
واقعا به برنج نمک هم نمی زنن ؟ چه جوری می شه غذای بدون نمک خورد ؟.
می دونید٬ اگرچه به غذاهاشون نمک نمی زنن و یا خیلی خیلی کم استفاده می کنن٬ ولی از انواع و اقسام چاشنی ها برای طعم دادن به غذا استفاده می کنن مثل سرکه٬ سس سویا٬ سس کنجد٬ مشروب و....در نتیجه غذاهاشون بی مزه نیست. برنج هم چون نوع برنج شون با ما متفاوته( البته "یه دوست" عزیز گفت توی ایران هم برنج تپلی داریم) و از طرفی به بی نمک خوردنش عادت دارن در نتیجه مشکلی از لحاظ طعم براشون پیش نمی یاره. بخصوص که فرضا برنج رو معمولا سعی می کنن با حبوبات و انواع و اقسام سبزیجات و بذرها! بخورن. مثلا برنج اون دوتا کوچولوی دو پست قبل که در حال دعای قبل از غذا هستن رو اگه دقت کنین فقط دو تا دونه! نخود سبز روی برنج شون هستش و همین یعنی غنای برنجکی! و عادت دادن بچه به خوردن موادی که معمولا بچه ها خیلی راغب به خوردن شون نیستن. ضمنا توی عکس زیر انواع و اقسام برنج رو می بینین که اغلب برنجهای ژاپنی شبیه به اونی هستش که زیرش خط سفید کشیده شده:

نینابه ی عزیز هم که امریکا زندگی می کنه یه سوال کوچولو پرسیده٬ و در عین حال تجارب خوبش رو هم بیان کرده و نوشته که:
اینجا همه غذاها اورسایز هستند. حتی اگر سالم هم باشه اینقدر حجمش زیاده که آدم رو چاق میکنه همینجوری.
این مشکلیه که همه ما توی امریکای شمالی باهاش درگیریم. اینقدر غذا زیاد و ارزونه که کم کم عادت میکنی زیاد و زیادتر بخوری.
راستی من عاشق اون سوپ شماره 15 شدم وقتی کره زندگی میکردم. اسمش شابو شابو بود آره؟

به اون سوپ ژاپنی ها می گن«نابه» که برای زمستون خیلی خوبه و غالبا غذای زمستونی محسوب می شه. منتها «شابو شابو» یه غذای دیگه است که ورقه های نازک گوشت رو در حالی که بین چوپ استیک شون نگه داشتن توی آب جوش تکون می دن و بعد از چند ثانیه تکون دادن توی آب جوش و بعد هم آغشته کردن به سس٬ اون رو می خورن!. در واقع اسمش از صدای تکون دادنش توی آب گرفته شده٬ ماها به جای شابو شابو می گیم شالاپ شولوپ!. این هم یه عکس شابو شابوی شالاپ و شولوپیان!.


آرتمیس خانوم هم پرسیده:
۱- این ژاپنی ها که اینقدر سرشون شلوغه و مدام در حال بدو بدو هستند چطوری میتونن اینهمه وقت برای تزیین غذاها بذارن ؟ اونم اینطوری ریزه ریزه؟!
۲- این غذاها ترکیبی از غذاهای سرد و گرم هستند. موقع خوردن چطوری گرمشون میکنن که به سبزیجاتش آسیب نرسه؟(به نظر نمی آد که ظرفها حالت فلاسک داشته باشند و دمای اولیه هر جور غذایی رو حفظ کنند)
۳- اون چیزای سیاه که مثل لواشک هستن چی هستند؟
۴- نمیدونم چند سال توی ژاپن بوده ای ؟ اما هر چقدر که بوده برام خیلی جالبه که تو اینقدر با فرهنگشون آشنا و راحتی...

ج۱- تزئین غذاهایی که دیدین٬ کار هر روز مادرهای ژاپنی نیست. چون معمولا بچه ها ناهارشون رو توی مهد کودک یا مدرسه و به صورت یکسان می خورن٬ منتها وقتی فستیوال دارن یا بازدیدهای خارج از مدرسه دارن٬ اونوقت هستش که مادرها هنرنمایی می کنن و سعی می کنن که سلیقه به خرج بدن. منتها ریزه ریزه گنجوندن مواد از خصوصیات بارزشون هستش که همونطور که قبلا گفتم٬ سعی می کنن بالانس شده غذا رو تهیه کنن٬ ولو در حد یکی دو دونه نخود فرنگی.
ج۲- غذاها رو هم معمولا بچه ها سرد می خورن و به این کار عادت دارن و فرضا مثل خورش های ما نیستش که غذا بماسه. یعنی اصلا روغن جامد اینجا مفهوم نداره و هیچ جا نمی شه پیدا کرد و چون همه ی آشپزی شون با روغن مایع هستش( اون هم در حد چند قطره!) در نتیجه سرد خوردن غذا٬ آدم رو اذیت نمی کنه. اگر هم نیاز به گرم کردن غذا باشه٬ غالبا ظروف پلاستیکی استفاده می کنن که برای گذاشتن توی مایکروفر مناسبه و خراب نمی شه و نه تنها هر مدرسه ایی برای آموزش آشپزی کلی مایکروفر داره٬ بلکه هر سوپرمارکتی که غذای آماده می فروشه مجهز به مایکروفر هستش و موقع خرید ازتون می پرسن که می خواین گرم کنن یا نه. این به این معنی هستش که حتی ظروف یکبار مصرف مورد استفاده برای غذاهای آماده شون هم برای استفاده توی مایکروفر مناسب هستش.
ج۳- اون چیزهای مشابه لواشک رو هم بهش می گن «نو ری のり» و معمولا از جلبکهای دریای اما بصورت پرورشی تهیه می شه و بعد از خشک شدن٬ توی آشپزی آسیای شرقی خیلی کاربرد داره و سرشار از خاصیت هستش. این هم یه عکس نوری در حال کاشت و بعدی هم در حال برداشت از سوپرمارکت!.


ج۴- می دونید مهم نیست که چند وقت یا حتی چند سال توی یه کشور دیگه اقامت کنین٬ مهم این هستش که بخواین با فرهنگ کشوری ارتباط برقرار کنین اونوقت خیلی راحت این مهم شکل می گیره و حتی از طریق مطالعه هم می شه تا حدود زیادی این قرابت رو پیدا کرد. ماها شاید یه اشکال کارمون همین باشه که ارتباط سازی مون خیلی قوی نیست و در واقع از بچه گی دیدیم که در خلال مرگ خواهی! پرچم بعضی کشورها رو یا به آتش می کشن و یا زیر پا می اندان و یا ... منتها فرضا بچه های ژاپنی از همون ابتدا پرچم سایر کشورها رو زنجیر وار به هم وصل می کنن و توی فستیوالهاشون بر فراز محوطه و بالای سرشون برافراشته می کنن. ماها سوسمارخور بودن ملیتی رو عاملی برای تحقیر می دونیم منتها اینجا توی تلویزیون شاهدی که زن جوون ژاپنی به همراه سایر زنان نیم برهنه ی افریقایی توی رودخونه ها دنبال سوسمار می گرده و بعد از یافتنش اگرچه از چهره اش اشمئزاز می چکه ولی به رسم اونها و برای احترام به فرهنگ غذایی اونها٬ زنده و خام سوسمار مربوطه رو گاز می زنه!. اصلا چرا راه دور بریم این همه جوکهای قومیتی که داریم شاید از همین جریان به نوعی نشات می گیره و راه برقراری ارتباط سالم رو می بنده٬ در صورتی که با یه ایرانگردی و به مدد قومیت های رنگ و وارنگ می تونیم تا حدود زیادی سفر ژنریکی! داشته باشیم به عربستان٬ ترکیه٬ آذربایجان٬ ازبکستان٬ ترکمنستان٬ افعانستان٬ پاکستان و سایر کشورهای حاشیه و به این ترتیب می شه خیلی راحت با فرهنگ بومی مردم منطقه ارتباط برقرار کنیم و کلی نکات خوب لایف استایلی یاد بگیریم.

سولماز عزیز هم نوشته:
دیانا جون من اصلا نمی تونم به این ظرفا نگاه کنم از غذای ژاپنی حالم به هم می خوره. واقعا خوشمزن؟
سولماز جون٬ کاملا درک می کنم چی می گی و بهت حق می دم. خودم هم ده روز اول اقامتم توی اینجا اصلا نمی تونستم با انواع و اقسام «بو» کنار بیام. منتها انار توی کامنتها خیلی قشنگ در این مورد نوشته بود و من حرف زیادی ندارم که اضافه کنم. فقط یه مثال عینی می زنم و اون هم کله پاچه هستش که برای خیلی از خارجی ها٬ خارج از حد تصور هستش که چطور اغلب ما ایرانی ها اون رو با لذت می خوریم. مثلا این عکس٬ عکسی هستش که یه خانوم ژاپنی از بازار تهران انداخته و توی سفرنامه ی ۸صفحه ایی که در مورد ایران نوشته٬ اون رو توی وبلاگش گذاشته.

الی گل گفته:
یه سوالی برام پیش اومده واقعا سوشی چیه؟ماهیه خامه؟این ماهیه خام خوردنشون هم حکمت داره ؟یعنی ماهیه خام مفیدتره؟.
سوشی ( すし یا 鮨)  با توجه به نمادی که برای نوشتن اش استفاده می شه به مفهوم «ماهی خوشمزه» هستش (魚 یعنی ماهی و旨 خوشمزه). تاریخچه ی سوشی برمی گرده به بیش از ۱۰۰۰سال پیش. منتها سوشی با شکل و شمایل فعلی اش تقریبا از ۳۰۰سال پیش شکل گرفته و انواع و اقسام مختلف داره و ترکیبی هستش از برنج پخته شده (با شکر و سرکه ی برنج) که تزئیناتش! با ماهی(ورقه های نازک خام٬ یا بخارپز یا دودی) یا انواع تخم ماهی یا میگوهای بخارپز یا آب پز٬ تخم مرغ و یا طیفی از سبزیجات مثل خیار٬ هویج٬ ترب سفید و حتی همون جلبکهای دریایی بالا (نوری のり(.
عادت به ماهی خام و تازه خوردن برمی گرده به ازمنه ی قدیم شون و صدالبته که تازه خوردن هر ماده ی غذایی٬ به معنی دریافت مواد مغذی بیشتر هستش چون همه می دونیم که پختن غالبا باعث کاهش ارزش غذایی ماده ی مورد نظر می شه. منتها این خام خوری شون هم آداب و رسومی داره و قسمتهای خاصی از ماهی رو برای سوشی جدا می کنن و کل ماهی رو خام خام نمی خورن. حالا این قسمتهای خاص رو هم طبق اصولی که خودشون بلد هستن٬ برش های نازک می زنن و همیشه کنار دست شون هم یه طرف کوچک حاوی انواع سس مورد علاقه شون دارن که قبل از خوردن ماهی خام٬ اون رو به سس آغشته می کنن  و بعد هم با طمانینه و لذت می خورن. در نتیجه همه ی اینها باعث می شه که ماهی خام بلعیده شده بسیار لذیذ و خوشمزه به نظر برسه. بنابراین همینطوری بدون مقدمه هیچ ماهی خامی رو نمی خورن بلکه انواع خاصی از ماهی رو به روش بالا می خورن. من با یه خانم ایرانی دوست هستم که سالی یکبار فقط و فقط به صرف خوردن سوشی اصل! و ماهی خام و سایر غذاهای ژاپنی٬ ایران و امریکا رو ول می کنه و  میاد ژاپن. حالا این در حالی هستش که بعضی از ماها حتی اگه در دسترس مون باشه٬ شاید اصلا طرفش نریم.
ضمنا من اواخر فوریه قراره برم یه کلاس دو ساعته ی آموزشی برای پخت سوشی٬ اگه چیزی یادگرفتم٬ حتما میام و اینجا می نویسم تا شماها هم بتونین سوشی درست کنین و با دست پخت خودتون از خوردنش لذت ببرین. بخصوص شری عزیز که سوشی خور قهاره!.

و در نهایت "یه دوست" عزیز پرسیدن:
راستی این طفلک ژاپنی ها انگار "نون"نمیخورن؟!.
ژاپنی ها نه تنها نون می خورن بلکه اغلب خودشون توی خونه نون هم می پزن!٬ منتها مثل ما نونوایی سنتی ندارن. مغازه های نون فروشی شون هم اونقدر متنوع هستش که در واقع اون نون یه نوع غذای آماده محسوب می شه٬ مثل اینها:

زمان نون خوردن شون هم وقتی هستش که برای وعده ی اصلی از برنج استفاده نمی کنن و بدیهی هستش که گاهی هم به عنوان میان وعده می خورن. فکر کنم که عکسهای بالا گویا باشه با این توضیح که اکثر نون های فانتزی شون هم مثل پیراشکی گوشت ما٬ حاوی گوشت یا سوسیس یا کالباس یا سیب زمینی شیرین یا حبوبات یا ...هستش و برای خوردن به عنوان غذا مناسب هستش.

ضمنا چون از غذاهای مدارس زیاد براتون توضیح دادم می تونین نمونه های بیشترش رو اینجا ببینین. این هم  دو نمونه غذای نون دار!٬ اولی معمولی و دومی مدرسه ایی که نون اش هم سبوس داره:

اگه سوال لایف استایلی دیگه ایی هم در مورد چشم بادومی های ژاپن نشین دارین٬ در حد بضاعت مون  در خدمتیم.

حالا به قول "یه دوست" گلمون٬ ما هم تعظیم کنان از خدمت تون مرخص می شیم!.


پی نوشت ۱( بلافاصله):
من این متن رو دیروز نوشتم و چون می خواستم لینک دوستان رو اضافه کنم در نتیجه پست اش نکردم تا بتونم شب قبل از اتمام روز پنجشنبه به افق اینجا٬ این کار رو بکنم. متاسفانه بعدش نتونستم بشینم پای کامپیوتر و متغیر بودن هوای اینجا که این چند روزه مدام ابری٬ بارونی٬ برفی٬ آفتابی هستش٬ کار دستم داد و حسابی فتیله پیچ! شدم. شما هم لطفا از مانیتور فاصله بگیرین تا عطسه های مکرر ما باعث سرماخوردگی شما نشه منتها متن نوشته شده ویروسی نیست چون با دستکش استرلیزه تایپ کردیم!. الان هم به افق امریکا هنوز پنجشنبه هستش٬ پس بر ما ببخشایید و به افق امریکا بخونین تا ما بیش از این بدقول محسوب نشیم پلیز!.

پی نوشت ۲ (ده دقیقه ی بعد):
آقا ما نمی دونیم چرا توی ادیتور نوشته هامون زیاد به چشم نمی یاد ولی وقتی پست می شه اینقدر کش میاد!!. همچنان ببخشایید پلیز!.   

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:55  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

افکار ما بسان درختان نارنج در گلدان نگهداری می شوند. به نسبت بزرگی گلدانی که ریشه های آنها را در خود زندانی دارد٬ رشد می کند.
"بولور"

دوستان٬ ضمن معذرت به خاطر دیر نوشتن٬ یه نکته رو هم می خواستم تذکر بدم و اون هم اینکه من دارم رموز موفقیت ژاپنی ها رو از دیدگاه خودم می گم و به دلایل شکست شون کاری ندارم!. مثلا یه عادت غیر پسندیده ی اونها خوردن اُساکه ( مشروبی که از برنج تهیه می شه) هستش و همین الکلی که مصرف می کنن خودش یه جورایی لایف استایل و ضریب بالای بچه های عقب مونده از لحاظ ذهنی رو زیر سوال می بره. منتها پرداختن به شکست هاشون نیاز به  دیدگاه کارشناسانه داره که از عهده ی من ِ عامی برنمی یاد. پس فراموش نکنین که چشم بادومی ها هم به نوعی درگیر مبارزه ی لایف استایلانه! هستن.

خوب از هرچه بگذریم سخن از موفقیت خوش تر است!.

حالا بریم سراغ رموز ورزشی:
قبلا هم یه بار در مورد برنامه های ورزشی مدون شون نوشته بودیم و حالا سعی می کنم کمی دقیق تر توضیح بدم;

۱- همه تون می دونید که ما یه ضرب المثل داریم که می گه «ز گهواره تا گور دانش بجوی» حالا فکر کنم که ورژن ژاپنی اش می شه:« زگهواره تا گور ورزش بجوی!». حالا اگه گهواره ی اولیه رو شکم مادر فرض کنیم در نتیجه بچه از توی شکم مادرش ورزش کردن رو یاد می گیره و تا زمانی که به مرز صدسالگی می رسه و قدرتی در بدن برای تکون دادن اعضای بدن اش داره از این امر ولو به میزان اندک غافل نمی شه. من یادمه زمان دبیرستان یه دبیر فارسی داشتیم که لایف استایلش ۲۰بود! و هیکلش هم ترکه ایی و میزون. همون موقع ها ما رو کلی نصیحت می کرد و می گفت از ورزش غافل نشیم و تعریف می کرد که یه تنبیه اش برای بچه ی ۶ساله اش اینه که صبح که می ره توی حیاط تا ورزش و نرمش کنه به بچه اش اجازه نمی ده و اون مجبوره از پشت پنجره شاهد باشه و گاها بابت این تنبیه سنگین که محرومیت ورزشی هستش٬ اشک بریزه.(نمونه ی وطنی! مثال زدم تا ملموس تر باشه).

۲- بچه ها از زمانی که وارد مهدکودک می شن هر ساله یه سری مسابقات ورزشی دارن و این ادامه داره تا دبستان و راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و محل کار و .... برنامه ی مدارس خیلی جالبه و بچه ها از یک ماه قبلش به همراه معلمهاشون شروع به تمرین می کنن تا فستیوال ورزشی شون رو به بهترین شکل اجرا کنن و کلی برنامه های ورزشی ساده و پیچیده دارن که دوی انفرادی و دوی تیمی جزءلاینفک شون هستش و از طناب کشی و طناب بازی گرفته تا نمایش های آکروباتیک و رقص رو شامل می شه. برای شروع مسابقات هم درست انگار مسابقات المپیک می خواد شروع بشه٬ کلی دنگ و فنگ رژه و بازپس دادن جام و پرچم و... دارن. خلاصه اینکه یه نیمه المپیک رو برای خودشون بازسازی می کنن و سعی و تلاش تک تک بچه ها٬ عجیب تماشگر رو به وجد می یاره دیگه بازیکن که جای خودش رو داره.

۳- در همین راستا که ورزش رو به طور اصولی پایه ریزی می کنن و از همون اوان کودکی بچه ها رو توی میادین ورزشی قرار می دن٬ در نتیجه امکاناتش رو هم فراهم کردن و همه ی مدارس دولتی علاوه بر حیاط های بزرگ که کاملا مناسب برای برگزاری دوی ۲۰۰ متر هستش٬ دارای یه سوله ی ورزشی سرپوشیده با امکانات مناسب(کف پوش٬ تهویه٬ سن نمایش٬ ...) و یه استخر هستش. مدارس مرکزی شهرهای بزرگ هم که فضای کافی برای این کار ندارن٬ تدابیر بامزه ایی برای استخر دارن. مثلا مدرسه ای که دلبند میره توی حیاط و وسط زمین بازی استخر رو درست کردن منتها روش رو با چمن مصنوعی پوشوندن و در نتیجه حیاط مدرسه دومنظوره شده !. هروقت بخوان پیست دومیدانی می شه و هر وقت بخوان هم استخر روباز می شه.( عکس ذیل! حیاط مدرسه ی دلبند هستش که زیرش استخر تعبیه شده)


۴- به غیر از تجهیزات٬ تمهیدات برای اوقات فراغت و بخصوص سوق دادن شون به سوی  ورزش خیلی عالی هستش. از دوران دبستان٬ بچه ها این امکان رو دارن که هر روز بعد از اتمام درس توی مدرسه بمونن و طبق برنامه های از پیش تعیین شده به ورزش یا کارهای هنری بپردازن. وقتی به مرحله ی دوران راهنمایی می رسن این جریان خیلی شدیدتر می شه و خیلی منسجم تر به تلاش و کوشش می پردازن. دلبند الان چهار روز در هفته باید ساعت ۷.۵ صبح توی مدرسه باشه تا با مربی و بچه های هم تیمی اش یک ساعت قبل از شروع درس اصلی٬ تمرین ورزشی کنه و بعد از اتمام درس که معمولا ساعت ۴.۵ بعدازظهر هستش٬ تا ساعت ۶.۵ بمونه مدرسه تا باز هم به تمرینات شون ادامه بدن. علاوه براین روزهای تعطیل که اینجا برای مدارس هم دو روز در هفته هستش(شنبه و یکشنبه)٬ حداقل یک روزش رو برای تمرین و مسابقه با سایر مدارس باید بره مدرسه. حتی اردوی تابستونی شون هم سراسر ورزش بود و کم از یک دوره ی سربازی یه هفته ایی نداشت و باید صبح زود بلند می شدن و تا بعدازظهر یکسره تمرین می کردن. طوری که وقتی از اردو برگشت٬ شکمش کاملا شش تکه شده بود!.

۵- دیسیپلین ورزشی براشون خیلی مهمه و از همون اوان که شروع به ورزش می کنن٬ باید همه ی تجهیزات ورزشی رو آماده کنن و داشته باشن. یعنی وقتی توی زمین ورزش می رن درست مثل این هستش که تیم ملی می خواد مسابقه بده!. همه لباس فرم یکدست می پوشن و دارای شماره هستن و روی لباسهای ورزشی شون اسم شون و اسم مدرسه حک شده(کارتون فوتبالیستها یادتونه؟).

۶- محیط های کاری هم به فراخور نوع کار حتما ورزش به نوعی توشون لحاظ شده. مثلا کسانی که کار بدنی می کنن به طور معمول قبل از شروع کار باید توی محوطه جمع بشن و با هم نرمش بکنن.

۷- ورزش نه تنها برای بچه ها و بزرگسالان تاکید می شه حتی برای سالمندان هم به نوعی پیش بینی شده و تمهیداتی چیدن که اونها هم کم تحرک نباشن. درست مثل بچه ها که مهدکودک دارن٬ برای سالمندان(بخصوص از کار افتاده گان) هم مهدبزرگ سالان! دارن. یعنی صبح سرویس می ره دنبال شون و تا عصر که برمی گردن خونه٬ در کنار همسالان خودشون هستن و اونجا علاوه بر مصاحبت همدیگه٬ با هم فرضا والیبال بازی می کنن. منتها مثلا روی ویلچرنشستن و توپ شون هم بادکنک هستش!. علاوه بر این جور بازیهای ساده٬ توی این مراکز انواع و اقسام دستگاه ماساژور دارن که بتونن بدن شون رو به تحرک وادار کنن. به تبع افزایش تعداد سالخورده گان و کاهش کودکان٬ روز به روز به تعداد مهدبزرگسالان افزوده می شه و از مهدکودکان کاسته. حتی نرمشهای صبحگاهی هم که توی تلویزیون آموزش می دن٬ یه مجری ایستاده و یکی هم روی صندلی نشسته تا بتونن حرکت رو همزمان هم برای افراد عادی و هم برای افراد معلول و یا سالخورده نمایش بدن.

۸- از پیش از جنگ جهانی دوم٬ یه آهنگ صبحگاهی دارن که با شنیدن اون بی اختیار ژاپنی ها شروع به ورزش می کنن و اگه خوددار باشن و اختیاردار! حداقل توی ذهن شون چراغ ورزش روشن می مونه.

۹- وجود حیوانات خونه گی بخصوص سگ یه عامل تحرک مضاعف براشون محسوب می شه. چون حداقل یکبار در طی روز باید ببرنش بیرون تا هوا بخوره و به همراه سگ٬ خودشون هم پیاده روی کنن. بخصوص برای میان سالان بالای ۵۰ سال این روش خیلی خوب جواب می ده.

۱۰- اهمیت ورزش به حدی هستش که یه روز رو به عنوان روز ورزش تعطیل عمومی کردن و خیلی از فستیوالهای ورزشی مدارس یا شرکتها و کارخانه جات حول و حوش این روز برگزار می شه.

۱۱- استفاده از دوچرخه از اوان کودکی شروع می شه و تا سنین پیری و تا زمانی که فرد بتونه تعادلش رو روی دوچرخه حفظ کنه٬ ادامه پیدا می کنه. حتی گاهی سه چرخه جایگزینش می شه. گاهی می تونین شاهد دوچرخه سواری خانومی باشین که پالتوی پوست گرون قیمت اش و سر و وضع آراسته و مرتبش حکایت از تمول اش داره و اطمینان داری که مرسدس بنز آخرین مدلش توی پارکینگ خونه اش پارکه ولی به ضرورت (حالا هر چی) دوچرخه سوار شده تا کارش رو انجام بده. دیدن مردانی هم که کت و شلوار و کراوات زدن و یه کوله هم انداختن پشت شون و سوار بر دوچرخه٬ راهی محل کار هستن ابتدای هر صبح٬ صحنه ی متداولی هستش٬ حتی توی قسمت های مرکزی شهر. دیدن خانوم های خونه دار هم در حالی که یه سبد خرید پشت دوچرخه شون تعبیه شده و یه صندلی بچه (حاوی بچه!)روی دسته ی دوچرخه و  یه آغوشی به همراه یه بچه ی دیگه روی سینه شون هستش از صحنه های بسیار معمولی و لاینفک روزانه هستش که می تونین توی هر کوی و برزن شاهدش باشین. حتی روزهای بارونی هم حریف این جریان نمی شه و این مجموعه رو می تونین لای یه سری پلاستیک و روکشهای مخصوص مشاهد کنین و با سلیقه هاش حتی یه دستگیره برای نصب چتر روی دسته ی دوچرخه رو هم فراموش نمی کنن!.

رموز اجتماعی:

۱- دولت ژاپن شرایطی رو ایجاد و پیش بینی کرده که از کوچکترین فضای سبز داخل شهرها استفاده بشه و زمین ورزشی به وفور٬ احداث کرده و می شه گفت قدم به قدم می شه پارکی پیدا کرد که تجهیزات ساده ی ورزشی داره٬ حالا یا حلقه ی بسکتبال یا زمین بیسبال و امثالهم.

۲- توی پارکهای معمولی هم برای بچه ها فقط تاب و سرسره های متداول نمی ذارن٬ بلکه با ابزار خیلی ساده و کم هزینه٬ وسایلی رو طراحی می کنن که بچه ها به نوعی هم بازی کنن و هم مهارتهای بدنی شون رو بالا ببرن. مثلا با طناب از روی سطح شیب دار برن بالا٬ یا از روی یه پلی که با زنجیر ساخته شده رد بشن٬ یا روی یه تکه الوار که از سطح زمین ۵۰ سانتی متر ارتفاع داره٬ راه برن و حفظ تعادل کنن و...

۳-  بالا بردن سطح معلومات عمومی و به نوعی آگاهی به بدن و تغییرات درونی و اهمیت اون رو به طرق مختلف توی دستور کار برنامه ریزان ژاپنی هستش. بخصوص که بطورکلی بهره ی هوشی ژاپنی ها خیلی بالا نیست و به همین خاطر در اثر تکرار٬ تکرار و باز هم تکرار می تونن آمادگی ذهنی شون رو حفظ کنن. همین امر باعث می شه که مدام در حال فراگیری باشن بدون اینکه خودشون بدونن!. پس طبیعی هستش که اکثریت قریب به اتفاق شون محدوده ی نرمال بی ام آی رو بشناسن و هرم غذایی رو به خوبی درک کنن و به کار ببندن. از طرفی بیسوادی اینجا می شه گفت ریشه کن شده! و بیسواد به مفهوم کلی نمی شه پیدا کرد و اغلب کارتن خوابها هم روزنامه به دست توی کارتن هاشون می خوابن!.

۴- کارگروهی توی ذات و خون ژاپنی هاست. یعنی مادران از وقتی که پزشک بهشون اعلام می کنه که حامله هستن باید به شهرداری محل مراجعه کنن و یه سری امور اداری رو انجام بدن و به نوعی تحت حمایت شهرداری قرار بگیرن. از همونجا مکانیزه می تونن با مادرانی که سن رشد بچه ها شون مثل هم هستش ارتباط پیدا کنن و بعد برنامه های گروهی بذارن و این گروهک بازی! ادامه داره تا وقتی که بعضا اتوبوسهایی حاوی پیرمردان و پیرزنان ژاپنی رو می بینی که بطور دسته جمعی و گروهی دارن یه سفر یه روزه رو با هم تجربه می کنن. این تعلق به گروه توی زمانهای مختلف باعث تحرک بیشتر و عدم بی برنامه گی شون می شه.

۵- وجود یک کارشناس تغذیه توی هر مدرسه ایی ضروری هستش و درواقع یکی از پرسنل مدرسه محسوب می شه که مدام در حال بالانس کردن غذای بچه ها هستش (ناگفته پیداست که هر مدرسه یه تیم آشپزی و یه آشپزخونه ی تقریبا مجهز داره). کارشناس مدرسه نه تنها روی مغذی بودن غذا تاکید داره بلکه تنوع و ذائقه ی بچه های رده های مختلف سنی رو هم در نظر می گیره و هر از چندی از خوردن کیک شکلاتی هم محروم شون نمی کنه. علاوه بر اون ابتدای هر ماه لیست و نوع غذای اون ماه رو برحسب روز با محاسبات کالری و ارزش تغذیه ایی تهیه می کنه و همه ی بچه ها پرینتش رو به خونه می برن تا والدین در جریان خورد و خوراک بچه ها باشن و اگه احیانا کم و کسری داره٬ برای شام٬ والدین جبران کنن. حتی تا حدی ریز برنامه دقیق هستش که بچه ایی که فرضا به تخم مرغ آلرژی داره٬ مورد توجه قرار می گیره و برای اون تمهیدات ویژه ایی چیده می شه. کارشناس های تغذیه ی مدرسه کارشون به همین جا ختم نمی شه٬ مدام با تغییر فصل بولتن هایی برای والدین حاضر می کنن و یه سری اطلاعات تغذیه ایی بهشون می دن و حتی گاهی برنامه می ذارن تا والدینی که تمایل دارن یه روز دور هم جمع بشن و همه با هم ناهار رو در مدرسه و از غذاهای مدرسه بخورن تا هم طعم غذا رو بچشن و هم از طرفی بتونن از پشت پنجره شاهد غذا خوردن بچه ها باشن. این کارشناسها به حدی روی خورد و خوراک حساسیت دارن که قبل از هر تعطیلاتی٬ یه سری دستورات آشپزی تهیه می کنن و از والدین می خوان که مشابه اش رو توی ایامی که بچه ها مدرسه نمی رن تهیه کنن تا بچه ها دچار کمبود غذایی نشن!.

۶- انجام کار بدنی برای هیچ ژاپنی عار نیست چون از همون ابتدا یاد می گیرن که باید کارهاشون رو خودشون انجام بدن. معمولا بچه از وقتی راه می افته و تعادل برای راه رفتن پیدا می کنه یه کوله پشتی کوچک داره که توسط اون حامل شیشه ی شیر خودش و دستمال برای تمیز کردن هستش!. به سنین مدرسه که می رسه دیگه با فردی به عنوان مستخدم مدرسه برخورد نمی کنه چون هر کدوم شون به نوعی می شن مستخدمینی که وظیفه شون تمیز کردن٬ جارو کردن و دستمال کشیدن کلاس هستش و علاوه بر اون باید راهروها و دستشویی ها و حیاط مدرسه رو هم به نوبت تمیز کنن. حتی غذاشون رو هم حاضر و آماده جلوشون نمی ذارن و هر هفته توی هر کلاس چند نفر تعیین می شن تا مسئول کشیدن غذا برای سایر بچه ها باشن و برای حفظ دیسیپلین! حتما باید لباس آشپزی و کلاه مخصوص اون رو هم بذارن. بدیهی هستش که شستن و اتو کردن این لباس٬ در آخر هر هفته و تحویل اون به گروه بعدی کار خود بچه ها هستش. سوای این٬ یکی از دروسی که می خونن و دختر و پسر هم نداره٬ درس خانه داری و آشپزی هستش. خلاصه اگرچه ژاپنی ها ارتش ندارن و سربازی براشون مفهوم نداره ولی هر مدرسه یه اشل کوچیک از سربازخونه محسوب می شه و هر چی سن شون بیشتر می شه٬ میزان سخت گیری هم به مراتب بیشتر می شه. این روند ادامه  می کنه تا محیط های اداری و دانشگاهی و حتی کارخونه ها. بنابراین فعالیت فیزیکی یه امر بدیهی محسوب می شه و همه و همه در حال کار و تلاش هستن. همین دیانایی که ملاحظه می کنین با اینکه نه سر پیازه و نه ته پیاز! ولی گاهی صبح روز شنبه که هوا بارونی نیست راه می افته و جارو خاک اندار به دست می ره نردیک ترین پارک محل خونه شون و با سایر دلاروان عرصه ی تمیزی!٬ شروع به جارو کردن پارک و جمع کردن برگها و آشغالهای احتمالی می کنه.

۷- زندگی توی ژاپن به گونه ایی طراحی شده که همیشه در جریان باشه!. غالبا خونه حکم خوابگاه رو داره (بخصوص توی شهرهای بزرگ) و ابزار و اداوت زندگی در حد مورد لزوم هستش و فضایی برای تجملات وجود نداره و همه به نوعی٬ مدام در حال کار و تلاش و فعالیت هستن. حتی خانوم خانه داری که شغلی خارج از خونه نداره٬ مدام در حال فعالیت های اجتماعی داوطلبانه هستش حالا یا توی مدرسه(چون اعضای انجمن و اولیای مدرسه یه جورایی مثل پرسنل مدرسه هستن و مدام درگیر کارهای مدرسه) و یا توی محیط های مختلف اجتماعی. اگه اهل فعالیت داوطلبانه هم نباشن٬ مدام در حال برنامه ریزی با دوستان هم سن و سال شون برای رفتن به جاهای مختلف یا تمرین آواز یا رقص یا حتی ورق بازی! هستن. اگر بچه ی کوچک هم داشته باشن باز اسیر بچه نمی شن و فعالیتهایی رو همراه با بچه ها تنظیم می کنن و با والدینی که بچه ی هم سن و سال بچه ی اونها داره. شاید دیدن پیرزن ۸۵ ساله ایی که به خاطر سرطان مثانه٬ جراحی شده و هر روز از بگ استفاده می کنه و برنامه ی سه روز خارج از خونه بودن اون به خاطر تمرین آواز و رقص سنتی ژاپنی٬ کمی غیر معمول باشه٬ اما واقعیتی هستش که به وفور می شه شاهدش بود. پس تحرک و عدم سکون رازی هستش که نیاز به مقدمه و موخره ایی نداره.

۸- استفاده از اتومبیل شخصی در شهرهای بزرگ حکم تجملات رو داره٬ چون با وجود سیستم فوق العاده قوی مترو و سایر ناوگان شهری٬ نیاز به اتومبیل فرضا در شهری مثل توکیو٬ اگه اغراق نباشه می تونم بگم در حد صفر هستش. با دیدن جدول زمانی مترو خیلی راحت می شه برای دقایق٬ برنامه ریزی کرد. به همین خاطر وقتی با یک ژاپنی ساعت ۱۱ قرار دارین منظور این هستش که اون حداقل یک ربع یا ۱۰ دقیقه به ۱۱ سر قرار حاضر هستش تا راس ۱۱ برنامه رو با شما شروع کنه!. همین عدم استفاده از ماشین شخصی باعث می شه که باز هم بر فعالیت بدنی افراد افزوده بشه و اگه شرایط دوچرخه سواری به دلیل دوری راه براشون امکان پذیر نیست حداقل زمانی رو بتونن صرف پیاده روی بکنن. اگرچه خریدن ماشین براشون هزینه بر نیست و فرضا با حقوق ۳۰۰هزارتومن امکان خرید ماشین ۱۰۰هزارتومنی رو دارن ولی هزینه بری برای بنزین و مالیات و پارکینگ و عوارض اتوبانها به حدی سرسام آوره هستش که اکثر متمولین هم ترجیح می دن فقط آخر هفته ها برای گردشهای خارج شهری ازش استفاده کنن.

۹- روزهای شنبه و یکشنبه برنامه ریزان تلویزیونی برای جلوگیری از خمودگی و زیاد خوابیدن بچه ها٬ از ساعت ۷.۵ صبح برنامه های مخصوص کودکان رو شروع می کنه و بدیهی هستش که خیلی از بچه ها به شوق دیدن برنامه ی دلخواه شون از خواب بیدار می شن و حتی ساعت کوک می کنن!. بدیهی هستش که بگم خواب ظهر٬ یه گزینه ی غیرقابل باور و اجرا توی ژاپن هستش. منتها توی مترو یا ساعات ناهار می شه به فور افرادی رو دیدی که بطور نشسته خوابیدن و یا با بستن چشم هاشون در حال تمدد اعصاب هستن. به همین خاطر و به خاطر قوانین حقوق بشری! اگه توی مدرسه و یا دانشگاه دانشجویی سرکلاس خوابش بره٬ کسی بهش کاری نداره! و می شه گفت که متداول هستش و همه می دونن که با اون ۱۰دقیقه خواب داره مغزش رو ریست می کنه!.

۱۰- خنده٬ خنده٬ خنده.... رازی هستش که با روشن کردن تلویزیون برملا می شه٬ با رفتن به مدارس هویدا می شه٬ توی جمع های خانوادگی مشهود می شه و توی اجتماع شهری به وفور نمود داره.

خوب اینها چیزهایی بود که الساعه که نشستم برای نوشتن به ذهنم رسید. حتما مواردی هم هست که یا از چشم من دور مونده و یا الان حضور ذهن ندارم و می ترسم اگه بخوام منتظر حضور ذهنم! بشم اونوقت بیش از این شرمنده ی شما بشم.
من سعی می کنم که روز پنجشنبه به سوالاتی که دوستان تا حالا کردن یا ممکنه بکنن٬ جواب بدم تا سوالی بی جواب نمونه.

باز هم ببخشید که دیر شد. چون این چند روزه با توجه به محدودیت زمان اینترنت بازی٬ نتونستم وقتی رو برای نوشتن اختصاص بدم. امیدوارم که این نکات به درد بخوره و اگرچه شاید بعضی هاش از سیطره ی اجرایی ما خارج باشه ولی بتونیم تا حدودی که به حیطه ی شخصی مون برمی گرده٬ در صورت صلاحدید٬ الگو برداری کنیم و اگه امکانش بود اجرا کنیم.


پی نوشت(نیم ساعت بعد):
دوستان عزیزی که توی کامنتدونی قبلی آدرس ایمیل تون رو عمومی یا خصوصی گذاشتین٬ با عرض معذرت من هنوز فرصت نکردم برای انار ایمیل بزنم ولی امروز(سه شنبه) تا آخر وقت حتما این کار رو می کنم. الان هم باید جایی برم و مطول نویسی مانع از این شد که بتونم ایمیل بزنم یا بهتون سر بزنم و توضیح بدم. برمی گردم و جبران می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:22  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

انسان بدرستی همان میشود که به آن فکر می کند .
"فلورانس نایتینگل"

خوب٬ حالا من برای اینکه باز حاشیه نرم و داستان دنباله دار! ننویسم می رم سر اصل سوال "یه دوست" عزیز. لازم به ذکر هستش٬ که با توجه به اینکه من تا حالا اروپا و امریکا نرفتم فقط سعی می کنم که برداشتهای شخصی ام رو در خصوص لایف استایل ژاپنی ها بنویسم و کمی با کشور خودمون مقایسه کنم. منتها دوستان امریکا و اروپا نشین! یا آسیا نشین های غیر آسیا بین! که تجاربی در خصوص زندگی در اونجاها دارن شاید بتونن بطور مقایسه ایی برداشتهای خودشون رو مطرح کنن تا شاید مطلب بهتر باز بشه و جواب بهتری به سوال دوست خوب مون داده بشه.
حالا به هر جهت من توی چهار بعد ژنتیک٬ غذا٬ ورزش و اجتماع این رموز! رو خلاصه می کنم تا شاید به درد دوستان بخوره.

رمز ژنتیکی!:
از نظر ژنتیکی اگه به جریان نگاه کنیم بطورکلی نسبت به امریکایی ها و اروپایی ها٬ ژاپنی ها بسیار ریز نقش تر هستن چه از نظر ابعادی طولی و چه از نظر ابعاد عرضی. در نتیجه این خودش یه عاملی می تونه باشه برای لاغرتر بودن شون. منتها این رو هم بگم که اخیرا شدیدا و قویا دارن روی ابعاد طولی شون! کار می کنن و به نسبت ۷۰ سال پیش کاملا پیشرفت محسوسی در افزایش قد داشتن. طوری که قد پدربزرگها و مادربزرگها با قد نوه های بالغ شده شون حداقل ۲۰-۱۵ سانت اختلاف داره. پیرمردها و پیرزنها بسیار ریزنقش تر از جوونها هستن و ظاهرا اخیرا این تفاوت رو از طریق تغذیه ی خوب و مناسب تونستن ایجاد بکنن. چرا که افراد مسن ژاپنی به خاطر فقر و همچنین اثرات جنگ جهانی دوم٬ روزگار خیلی سختی رو گذروندن و در سنین رشدشون از تغذیه ی کافی برخوردار نبودن.

رموز غذایی:

این قسمت چون ارتباط مستقیم داره با بحث رژیم غذایی توی انارستان٬ بنابراین دسته بندی شده می نویسم تا شاید بیشتر به کار دوستان بیاد:

۱- استفاده از ظروف غذایی کوچک باعث می شه که حجم غذایی که برای خوردن پیش بینی می کنن کم باشه. این درست برعکس رسومات ما هستش که ظروف بزرگ داریم و معمولا به تبع بزرگی ظرف٬ بیشتر هم غذا می کشیم و از طرفی چون معتقدیم که غذا نعمت خداست و نباید حروم بشه در نتیجه بارها و بارها خودمون رو ملزم کردیم که علیرغم سیر شدن مون باز هم بخوریم تا احیانا کفران نعمت نشه!. یه نمونه از ظروف غذای سنتی که که معمولا برای یه نفر و در یه وعده استفاده می شه٬ شبیه این هستش:

این هم یه نمونه ی پر شده اش. ( حجم غذا رو هم توجه کنین پلیز!):

۲- اگرچه حجم غذایی که می خورن با توجه به ظروفی که استفاده می کنن٬ کم هستش ولی کاملا سیرکننده و بالانس شده هستش و همه ی گروههای غذایی رو شامل می شه و پیوند عجیبی هم با دریا! داره. یعنی امکان نداره که روزی بگذره و اونها پروتئین دریایی(اعم از انواع ماهی٬ میگو٬ خرچنگ٬ هشت پا٬ مارماهی و صدف ...)  و یا جلبکهای خوراکی و پرورشی نخورن.

۳-بالانس بودن وعده ی غذایی شون رو خودتون توی نمونه های فانتزی غذای بچه ها توی پست پایین دیدین. حالا مشابه همین ترکیبات به علاوه ی شیر و دسر(میوه یا شیرینی یا ژله...) ناهاری هستش که همه ی بچه هایی که به مهدکودک یا مدارس دولتی میرن(تا مقطع راهنمایی) هر روز توی مدرسه می خورن و به هیچوجه اجازه ندارن که با خودشون پول و یا خوراکی ببرن. بعنوان مثال٬ قبل از سال نوی میلادی چند تا از همکلاسهای دلبند شکلات می یارن مدرسه و از اونجایی که مجاز به خوردن نبودن از سیستم یواشکی! استفاده می کنن و توی دستشویی! می خورن. منتها بعد که برمی گردن به سالن ورزش٬ بوی شکلات لو شون می ده و مجبور به اعتراف می شن و در نتیجه کل گروه ورزشی به مدت دوهفته از ورزش محروم می شن و مجبور می شن که هر روز صبح و عصر برگهای پاییزی داخل مدرسه و کوچه خیابونهای اطراف مدرسه رو جارو بزنن!. این هم یه نمونه از غذای مدارس دولتی:

۴- میزان برنج خوردن شون در هر وعده به نسبت ماها خیلی کم هستش. یعنی بطور متوسط اندازه ی یه ماست خوری(مدل گل سرخی!) ما می خورن و یا اندازه ی یه مشت. عکسهای پست قبلی اگرچه برای بچه ها تدارک دیده شده بود ولی حجم برنجی که یه فرد بالغ هم می خوره تقریبا در همون حد هستش. معمولا توی مکانهای آموزشی هم توی سلف سرویس هاشون سه سایز برنج می شه انتخاب کرد یکی سایز خیلی کوچک که به زور شاید ۳ قاشق بشه!. یکی سایز کوچک که تقریبا ۱۰۰ گرم می شه و یکی هم متوسط که حدود ۱۵۰گرم هستش. بنابراین ژاپنی ها اگرچه اسما برنج خور هستن ولی عملا حجم برنج مصرفی شون خیلی کمه. حتما اسم سوشی رو به عنوان یه غذای خوشمزه ی ژاپنی شنیدین و یا مثل شری جون و جیرجیرک جون خوردین. دقیقا به قول نینابه یکی از رموزشون همین غذاهای مینیاتوری شون هستش که هم غنی و هم سیرکننده و هم کم حجم هستش. بفرمایید سوشی!:

۵- سویا با آشپزی ژاپنی ها عجین شده و امکان نداره که در روز اون رو استفاده نکنن حالا یا به صورت سویا سس که یه جورایی مثل نمک و زردچوبه ی ما عمل می کنه ( حتی گاهی روی بستنی هم می ریزن!) و یا به صورت شیر و توفو و یا حتی ناتو!. چرا می گم «حتی» چون در واقع ناتو از تخمیر دونه ی سویا بوسیله ی اضافه کردن مخمر، نمک، شکر و باکتری باسیلوس در طول یه هفته به دست میاد و بعد از این پروسه٬ رنگش تقریبا قهوه ایی می شه و کش میاد و خیلی هم بد بو و تا حدود زیادی هم بدمزه هستش( یه جورایی ماها توی فرهنگ غذایی مون بهش می گیم لوبیای گندیده و کپک زده!!) . اما از طرف دیگه بسیار بسیار مقوی و مغذی هستش و در همین راستا چند سال پیش ظاهرا توی یکی از برنامه های تلویزیونی که مجری در مورد خواص ناتو صحبت می کرده٬ یه هو به بینندگان پیشنهاد می کنه که اگه می خوان وزن کم کنن روزی دو بسته ی کوچک ناتو بخورن و اثرش رو بعد از دو هفته ببینن که و شاهد باشن که به صورت قابل ملاحظه ایی وزن کم خواهند کرد. و بعد از چند ساعت که از پخش این برنامه  می گذره به طور چشم گیری ناتو ها توی سوپرمارکت ها به فروش می ره و میزان تقاضا سه برابر از قبل می شه و ناگفته هم پیدا ست که عرضه ی کم سبب نارضایتی چشم بادومی ها رو فراهم می کنه! و در نهایت روسای کارخونه های ناتوسازی! مجبور می شن اطلاعیه بدن که ناتو٬ دارو نیست و اگه کسی می خواد لاغر بشه باید رژیم غذایی داشته باشه و ورزش کنه!!!. حالا نتیجه گیری از این داستان این می شه که ژاپنی ها هم توشون تپل و مپل زیاده! و اونهایی هم که تپل نیستن مدام به فکر سلامت و تناسب اندام هستن و سومین نتیجه اینکه اصولا غذا رو صرفا به خاطر طعم نمی خورن٬ بلکه قبل از طعم به خاصیتش فکر می کنن و ارزش غذایی ماده به طعمش غلبه داره. ولی یاد گرفتن که هر چی رو که می خورن پشت بندش بگن٬ به به چه خوشمزه است!.
حالا بفرمایین ناتو نوش جون کنین!:

۶- «نوشیدن» یکی از افعالی هستش که ژاپنی ها به کررات انجام می دن و شیشه ی آب یا بطری آب میوه و یا شیشه های پلاستیکی انواع و اقسام چای یکی از اقلامی هستش که اگه کیف هر زن یا مرد و یا بچه ی ژاپنی رو باز کنین٬ توش پیدا می شه. به اهمیتش وقتی پی می برین که توی تابستون این شیشه ها یا فلاسک ها با انواع و اقسام لباسهای مخصوص خوشگل پوشیده می شه تا سردی اونها و گرمی هوا که باعث تعرق شیشه های مذکور می شه٬ سبب نشه که مابقی وسایل داخل کیف خیس بشه!. خلاصه در میون انواع و اقسام نوشیدنی ها چای سبز از جایگاه ویژه ایی برخوردار هستش و از اون طرف خوردن نوشابه های گازدار موقع غذاخوردن مرسوم نیست. مثلا یکی از عجایبی که ژاپنی های ایران دیده! برای هموطن هاشون نقل می کنن این هستش که توی هر خونه ایی که می ری موقع غذاخوردن باید حتما نوشابه بخوری!. این رو به عنوان تجربه بیان می کنن تا اگه روزی روزگاری گذر دوست شون به ایران افتاد یه موقع بی ادبی نکنن و دم نزنن و نوشابه شون رو بخورن!.

۷- همه ی مواد غذایی توی سوپرمارکتها دارای برچسب ارزش غذایی هستش و به راحتی موقع خرید می شه میزان کالری رو چک کرد. این مسئله به من خیلی کمک می کنه که موقع انتخاب حواسم رو خیلی جمع کنم. بارها و بارها نگاه کردن به میزان کالری باعث شده که از خرید ماده ایی که کالری بالا داره چشم بپوشم. مثلا عکس زیر نمونه ایی از غذاهای آماده ایی هستش که من قبل از شروع رژیم هفته ایی حداقل سه بار برای ناهار استفاده می کردم و ترکیبات این نوع غذاهایی که با برنج همراه هستش حداقل ۹۰۰کالری محاسبه شده.

۸- گاهی من به این نتیجه می رسم که ژاپنی ها از خیلی از ماها که اسما مسلمون هستیم مسلمون ترن. چرا؟ مثال می زنم حضور انورتون!. مثلا قبل از اینکه غذاشون رو شروع کنن یه لحظه چشم شون رو می بندن و کف دو تا دست شون رو به هم می چسبونن و انگشت ها رو می ذارن زیر چونه شون و می گن: "ایتا دا کی ماس"٬ به این مفهوم که غذا رو دریافت کردیم و تلویحا به این معنی که از کسی که غذا رو براشون تهیه کرده تشکر می کنن. دقیقا با این کار مغزشون ریست می شه برای فعالیت جدید که همانا امر لذیذ غذاخوری هستش!. به عبارتی از این لحظه تایمر قانون۲۰ دقیقه براشون شروع به فعالیت می کنه. نکته ی بعدی این هستش که بطور کلی قبل از سیر شدن کامل دست از غذا خوردن می کشن و به زور چیزی رو وارد معده شون نمی کنن. همونجور که قبلا هم گفتم ظروف کوچک غذاشون هم خیلی به این جریان کمک می کنه که هیچ وقت سیر نشن!. بعد از تموم کردن غذا می گن:" گو چی سو ساما دشتا" و این بار با تعظیم کردن ضمنی٬ مجددا مراتب تشکر خودشون رو از فراهم اومدن این غذای خوشمزه! ابراز می کنن.این هم دو تا کوچولو در حال "ایتا دا کی ماس" گفتن٬ منتها ژست شون کاملا برای عکس گرفتن تدارک دیده شده و خودشون هم کمی متعجب هستن چون بعد از خوردن سوپ شون دارن دعای اول غذا رو مجدد می خونن!!!. ملاحظه کنید که کاسه ی سوپ شون خالی هستش! : ( لیوان های حاوی چای سرد رو هم توجه کنین پلیز!)

۹- طبق تخمین من( که می تونه کاملا غلط باشه!) متوسط کالری مصرفی ژاپنی ها در طی یه روز حدود ۱۸۰۰-۱۷۰۰کالری هستش و بدیهی هستش که به جز مشاهده هیچ سندی برای ارائه ندارم!.

۱۰- مصرف گوشت قرمزشون  کم هستش و شاید به یک یا دو بار در طی هفته محدود بشه و اون هم به میزان خیلی کم. مرغ هم خیلی زیاد نمی خورن ولی همونطور که قبلا به تفصیل گفتم مصرف غذاهای دریایی شون به شدت بالاست.

۱۱- کلیه ی رستورانها و غذا خوری های ژاپنی توی ویترین ورودی شون با استفاده از موم٬ منوی روزانه شون رو با کمی توضیح به نمایش می ذارن و از روی اون دقیقا می شه غذا رو با جزئیاتش دید و آگاهانه سفارش داد و مراقب کالری بود. این یه نمونه اش هستش( دقت کنید که این غذاها واقعی نیستن):

۱۲- میزان نمک مصرفی شون به شدت پایین هستش و خیلی کم مصرف می کنن و یه نمکدون معمولی ممکنه یه سال روی میزغذاخوری بمونه و میزان نمکش به نصف هم نرسه. این هم در اثر عادت بوجود اومده که عادت پسندیده ایی هم هستش!.

۱۳- معمولا بعد از غذا یه شیرینی کوچک می خورن ولی اصولا شیرینی هاشون با شیرینی های ما فرق داره و خیلی شیرین نیستش. غالبا هم از آرد برنج و لوبیای قرمز و سیب زمینی شیرین درست می شه. اصولا ذائقه شون با شیرینی های شیرین! جور نیست. مثلا خودشون خرما ندارن و خرماهای معمولی ما٬ براشون خیلی شیرین محسوب می شه و اغلب نمی تونن بخورن و اگه هم بخورن با ادب و احترام قورتش می دن و به همون یکی بسنده می کنن!. این هم چند نمونه شیرینی ژاپنی:

۱۴- تعارف کردن به شکل متداولی که ما توی ایران داریم اصلا توی مرام ژاپنی ها نیستش و اگه مهمون یه خونواده ی ژاپنی بشین٬ همون ابتدا برای شروع به غذا خوردن ازتون می خوان که بفرمایین غذا بخورین!. اگه شما فرماییدید! و فرضا ظرف برنج تون خالی شد ازتون می پرسن که می خواین پر کنن یا نه؟. چون معمولا برای برنج دیس استفاده نمی کنن و همون پلوپز رو میارن کنار میز و کدبانوی خونه به میزان کم برای افراد حاضر می کشه و یکی از دلایل دیگه ایی که باعث می شه برنج کمتر بخورن می تونه همین باشه که برنج در دسترس نیست که هی آدم بهش ناخونک بزنه. این هم یه خونواده ی ژاپنی در حال صرف غذا و پلوپزی که اون گوشه داره چشمک می زنه!. ( به حجم غذا هم دقت کنین و با سفره ی ایرانی مقایسه کنین پلیز!. ضمنا به بساط چای سبز که توی قوری آماده شده هم توجه کنین٬ مجددا پلیز!):

۱۵- زمان طبخ غذاهای ژاپنی خیلی کم هستش و نهایتا نیم ساعت هستش. مثلا این غذای زیر که بهش می گن "نابه" الان آماده ی خوردن هستش ولی همونطور که می بینین هویج و سبزی و گوشتش به نظر میاد که خام هستن ولی قطعا خاصیت شون رو از دست ندادن!:

۱۶- مصرف انواع رشته های سبوس دار خیلی متداول هستش. منتها باز هم با انواع و اقسام سبزیجات و فراورده های پروتئینی غنی تر می شه. مثل این:

۱۷- خوردن سوپ رقیق قبل از غذای اصلی یکی از بارزترین خصوصیات ژاپنی ها هستش. سوپی که صد البته رد پای سویا رو توی خودش داره. این هم یه غذای یه نفره ی دیگه که شامل سوپ هم هستش:

 

۱۸- ژاپنی ها بطورکلی ترجیح می دن که مواد غذایی رو تازه ی تازه مصرف کنن و معمولا خانومهای خانه دار روزی یه بار می رن خرید تا مایحتاج پروتئینی و لبنی و سبزیجات اون روز رو تهیه کنن. اگرچه سخته ولی به تازه مصرف کردن می ارزه. یه بک گراند بامزه ی اینجا این هستش که خانومهای پیش بند بسته به وفور توی خیابون یا پشت دوچرخه هاشون قابل رویت هستن. ضمنا به همین خاطر به تاریخ انقضای مواد خیلی اهمیت می دن و شرکت های تولید کننده هم به نسبت سایر کشورها زمان انقضای مواد رو زودتر اعلام می کنن(یعنی اگه کشوری ۱۰ روز در نظر می گیره اینجا ۵ روز پیش بینی می کنن!). این نکته باعث می شه که اغلب سوپرمارکتها مواد غذایی پخته شده شون رو بعد از ساعت ۸شب٬ تخفیف بدن و گاهی به نصف قیمت هم برسونن تا فروش بره. اتفاقا این جریان با استقبال خیلی از خونواده های کارمندی مواجه شده که وقتی از سرکار برمی گردن می تونن از سوپر غذای تازه و ارزون تهیه کنن!. 

۱۹- تنوع غذایی٬ توجه به هرم غذایی( به طور اتوماتیک و ذهنی) و رعایت تعادل هم از نکاتی هستش که بطور مستتر توی بندهای قبلی گفتم و حالا به طور عیان! بازگو می کنم. این هم یه نمونه ی دیگه از غذاهای ژاپنی که معمولا توی یه مراسم عروسی سنتی برای مهمون ها تدارک می بینن و برای های کلاس بودن دیگه از برنج خبری نیست!:


=================================================

پی نوشت:

۱- آقا ما تصمیم نداشتیم اینقدر شاخ و برگش بدیم ولی از اونجایی که دیروز یه بار نوشتیم و همه اش به خاطر ارور بلاگفای عزیز! برای پابلیش به باد فنا رفت٬ در نتیجه دو بار نوشتن باعث شد که  اینطوری سخن به درازا بکشه. شرمنده که سه قسمتی شد و رموز ورزشی و اجتماعی می مونه برای قسمت سوم!. بخصوص عرض پوزش داریم خدمت "یه دوست" عزیزمون.

۲-با توجه به اینکه بعضی از دوستان توی کامنتهای قبلی سوالهایی کرده بودن٬ اگه اجازه بدین همه ی سوالها رو یه جا بعد از اتمام این مجموعه ی ۳ قسمتی! جواب می دم که همه اش یه جا جمع بشه و شما هم اگه سوالی دارین بپرسین تا بتونیم رموز مفیدشون رو در صورت تمایل بهتر به کار ببندیم.

۳- عکسها رو بیشترشون رو از طریق اینترنت پیدا کردم. امیدوارم که عکاسان موردنظر راضی باشن!.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:2  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد .
"بزرگمهر"

آقا برای اینکه ما زیادی بدقول نشیم٬ اگه وقت دارین به این عکسها و این عکسهای زیر یه نگاه کنین تا ما برگردیم. فقط محو تماشا نشین و به مواد مورد استفاده توی یه وعده ی غذایی دقت کنین٬ پلیز!.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:40  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

دریاها نماد فروتنی هستند. در نهاد خود کوه هایی فراتر از خشکی دارند اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند.

چند وقت پیش "یه دوست" عزیز نوشته بود که:

... یادته جوونی هامون سریال" اوشین" میدیدم!همه اش هم مشغول درست کردن کوفته برنجی بودند!حالا واسه من شده سوال که این ژاپنی ها که صبح-ظهر-شب برنج میخورن چه جوریه که نسبت به اروپایی ها و آمریکاییها کمتر مشکل چاقی دارند؟برنج را کته میکنن؟ یا سیزیجات و ..نودل و..میخورن؟ دوچرخه سواری زیاد دارن؟ یا اینکه اصلا فرضیه من غلطه.ا تو که اونجا هستی اگه به نتیجه ای رسیدی وقتی دستت خالی شد بیا چند کلام واسه ما بنویس وما را از علامت ؟ در بیار...

حالا من به عنوان یه ناظر که کل ژاپن رو نگشته و فقط توی نواحی مختلف شهر پست مدرنی مثل توکیو چند صباحی زندگی کرده و داره می کنه٬ اگه بخوام کلی نظر بدم٬ قطعا به دور از اشکال نیستش. به همین خاطر فقط دیدگاه خودم رو در محدوده ایی که دیدم و آدمهایی که باهاشون برخورد کردم می گم که نه سیخ بسوزه و نه کباب!.

فیلم اُشین با توجه به اینکه ازمنه ی قدیم ژاپن (حدود ۱۰۰سال پیش) که بحث ارباب و رعیتی هنوز مطرح بوده رو به تصویر می کشه و در نتیجه فقر رعیت مانع از بهره وری کامل از محصولش می شده و به همین خاطر توی این فیلم برنج و تربچه به عنوان سمبل یه غذای خوب و محبوب بارها و بارها باعث آب افتادن دهن اُشین می شه! و همین باعث می شه که به نوعی اهمیت برنج در زندگی ژاپنی ها به ما القا بشه که صد البته به دور از واقعیت نیست.  
حالا اگه از فیلم بیایم بیرون باید بگم٬ همونطور که می دونین آب و هوای ژاپن به دلیل جزیره بودنش بسیار مستعد برای کشت برنج هستش در نتیجه غذای اصلی شون هم محسوب می شه. منتها نوع برنج شون بسیار متفاوت هستش و برعکس برنج ایرانی که کشیده و معطر هستش٬ خیلی تپلی و بی بو و تا حدودی هم بی مزه! هستش. اما از طرفی دیگه بسیار مغذی. گاهی با ایرانی هایی که بیش از ۱۵سال هستش اینجا زندگی می کنن و تشکیل خونواده دادن و همسرشون هم ژاپنی هستش صحبت می شه٬ می گن برنج ایرانی پوکه! و آدم هرچی می خوره سیر نمی شه  و معتقدن که برنج ژاپنی مقوی هستش و زود حس سیری به آدم دست می ده.
اهمیت برنج به حدی هستش که برای صبحونه و ناهار و شام به ترتیب کلمات آساگوهان٬ هیروگوهان و بان گوهان رو استفاده می کنن که پسوند گوهان که توی همه شون مشترکه در اصل به معنی پلو -برنج پخته شده- هستش. آهان٬ این رو هم اضافه کنم که دیگه سه وعده برنج(صبح و ظهر و شب) خیلی مرسوم نیست و اغلب به طور متوسط به یه وعده اکتفا می کنن. منتها میانگین سنی ۴۰ سال به بالا و به خصوص توی شهرهای کوچک تر هنوز برنج خوردن برای صبحونه مرسومه.
نحوه ی طبخ برنج هم به صورت کته هستش و هیچ روغن و نمکی هم بهش اضافه نمی کنن. منتها اگه به همین روش شما بخواین فرضا برنج دم سیاه رو بپزین خوردنش خیلی مشکله! ولی برنج ژاپنی٬ پنداری! روغن سرخوده! و برنج بعد از پخت٬ نرم و چسبناک می شه و آماده می شه برای خوردن با چوپ استیک!. ضمنا  تنظیم پلوپزهاشون هم طوریه که از ته دیگ خبری نیستش. به همین خاطر توصیه می کنم که حتی اگه مهمون بالای ۷۰ ساله ی ژاپنی داشتین حتما براش ته دیگ تدارک ببینین و نگران سن و سالش نباشین٬ چون خودش با لذت راه خوردنش رو پیدا می کنه!.
یه نکته ی دیگه هم این هستش که معمولا برنج رو سعی می کنن هنگام پخت با انواع و اقسام دونه ها و یا حبویات غنی ترش کنن٬ طوری که وقتی می ری سوپرمارکت برای خرید برنج٬ توی همون قفسه کلی دونه و بذر! می بینی که برای ادغام کردن با برنج مناسب هستش و از جمله ی اونها کنجد و تخم شوید هستش. سویای سبز٬ نخودفرنگی٬ لوبیاقرمز٬ هویج ٬ ماهی ریز خشک شده ٬ آلوی ترش و جلبک پرورشی و.... از جمله موادی هستش که یا لای برنج و یا برای تزیین روش استفاده می شه. راستی یه جور برنج سیاه هم دارن که واقعا دونه هاش سیاه هستش و می گن خیلی مقوی هستش٬ منتها چون کشت اش محدود شده الان فقط برای مناسبتها از جمله سال نو استفاده می کنن که یه رنگ زرشکی قشنگ پیدا می کنه وقتی که پخته می شه.

آقا شرمنده. غرق برنج شدیم و از اصل مطلب دور. حالا این توضیحات برنجکی! داشته باشین تا بعد دوباره بیام.چون از دیروز نتونستم درست و حسابی به انارستان و اناریون سر بزنم٬ با اجازه تون این رو پست می کنم و بعد ظرف امشب تا فردا ادامه اش رو می نویسم.
عجالتا روز خوبی در پیش داشته باشین.

----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت(تقریبا بلافاصله):

۱- "یه دوست" عزیز ببخش که ننوشتم و ننوشتم و حالا هم که نوشتم نصفه و نیمه شد. سنجدوار برمی گردم.

۲- اُشین [(おしん ( Oshin] به معنی اقیانوس هستش و بر اساس یه داستان واقعی ساخته شده.

۳-  یه تجربه ی مشترکی که زن های ژاپنی ایی که به ایران سفر داشتن -حداقل اینهایی که من باهاشون برخورد داشتم- اینه که توی ایران از همه شون بدون استثنا در مورد اُشین سوال شده که حالش چطوره و چکار می کنه!.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:27  توسط دیانا  | 


شنیدید که می گن:

هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای.
"نانسی سیمس"


می خواستم در رابطه با مشکل شکم! علم افزایی کنم با یه نکته ی جالب برخورد کردم. اگرچه به چرایی علمی اش واقف نیستم٬ اما گفتم اینجا بذارم شاید برای شما هم جالب باشه:

آیا درباره ي "حافظه ي عضلات" چیزی شنیده اید؟
 حافظه ي عضلات به این معناست که وقتی بدن شما انجام دادن یک حرکت فیزیکی- مانند دوچرخه سواری را یاد می گیرد، هرگز روش انجام دادن آن را فراموش نمی کند. عضلات شکم هم دارای حافظه هستند. اگر در طول روز آگاهانه عضلات شکم را منقبض کرده و به داخل بکشید، این عضلات حتی هنگامی که بدن شل باشد، همچنان سفت و محکم باقی خواهند ماند.

مجله ی اینترنتی فریا

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:11  توسط دیانا  |