|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستاني ، بهتر از آب روان
و خدايي كه در اين نزديكي است :
لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند روي آگاهي آب ، روي قانون گياه من مسلمانم قبله ام يك گل سرخ جانمازم چشمه ، مهرم نور دشت سجاده من من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف سنگ از پشت نمازم پيداست : همه ذرات نمازم متبلور شده است من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو من نمازم را ، پي "تكبيرة الاحرام" علف مي خوانم پي "قد قامت" موج
كعبه ام بر لب آب كعبه ام زير اقاقي هاست كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر "حجر الاسود " من روشني باغچه است
اهل كاشانم پيشه ام نقاشي است گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم پرده ام بي جان است خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است
اهل كاشانم نسبم شايد برسد به گياهي در هند ، به سفالينه اي از خاك "سيلك" نسبم شايد ، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد
پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ، پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ، پدرم پشت زمان ها مرده است پدرم وقتي مرد ، آسمان آبي بود ، مادرم بي خبر از خواب پريد ، خواهرم زيبا شد پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند مرد بقال ازمن پرسيد: چند من خربزه مي خواهي ؟ من ازاو پرسيدم : دل خوش سيري چند ؟
پدرم نقاشي مي كرد تار هم مي ساخت ، تار هم مي زد خط خوبي هم داشت
باغ ما در طرف سايه دانايي بود باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه ، باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس آينه بود باغ ما شايد ، قوسي از دايره سبز سعادت بود ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويم در خواب آب بي فلسفه مي خوردم توت بي دانش مي چيدم تا اناري تركي بر مي داشت٬ دست فواره خواهش مي شد تا چلويي مي خواند ، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت گاه تنهايي ، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد
شوق مي آمد ، دست در گردن حس مي انداخت فكر ، بازي مي كرد زندگي چيزي بود . مثل يك بارش عيد ، يك چنار پر سار زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود يك بغل آزادي بود زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود
طفل پاورچين پاورچين ، دور شد كم كم در كوچه سنجاقكها بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون دلم از غربت سنجاقك پر
من به مهماني دنيا رفتم من به دشت اندوه من به باغ عرفان من به ايوان چراغاني دانش رفتم رفتم از پله مذهب بالا تا ته كوچه شك ، تا هواي خنك استغنا ، تا شب خيس محبت رفتم من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق رفتم . رفتم تا زن ، تا چراغ لذت ، تا سكوت خواهش ، تا صداي پر تنهايي
چيزها ديدم در روي زمين : كودكي ديدم . ماه را بو مي كرد قفسي بي در ديدم كه در آن ، روشني پرپر مي زد نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت من زني را ديدم ، نور در هاون مي كوبيد ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزي دور شبنم بود ، كاسه داغ محبت بود من گدايي ديدم ، در به درمي رفت آواز چكاوك مي خواست و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز
بره اي را ديدم ، بادبادك مي خورد من الاغي ديدم ، يونجه را مي فهميد در چرا گاه "نصيحت" گاوي ديدم سبز شاعري ديدم هنگام خطاب ، به گل سوسن مي گفت : "شما "
من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور كاغذي ديدم ، از جنس بهار موزه اي ديدم ، دور از سبزه مسجدي دور از آب سر بالين فقيهي نوميد ، كوزه اي ديدم لبريز سوال
قاطري ديدم بارش "انشاء" اشتري ديدم بارش سبد خالي "پند و امثال " عارفي ديدم بارش "تنناها ياهو "
من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت من قطاري ديدم٬ كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت ) من قطاري ديدم ، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد و هواپيمايي ، كه در آن اوج هزاران پايي خاك از شيشه آن پيدا بود : كاكل پوپك٬ خالهاي پر پروانه ، عكس غوكي در حوض و عبور مگس از كوچه تنهايي خواهش روشن يك گنجشك ،وقتي از روي چناري به زمين مي آيد و بلوغ خورشيد و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح
پله هايي كه به گلخانه شهوت مي رفت . پله هايي كه به سردابه الكل مي رفت . پله هايي كه به بام اشراق پله هايي به سكوي تجلي مي رفت
مادرم آن پائين استكانها را در خاطره شط مي شست
شهر پيدا بود رويش هندسي سيمان ، آهن ، سنگ سقف بي كفتر صدها اتوبوس گل فروشي گلهايش را مي كرد حراج در ميان دو درخت گل ياس ، شاعري تابي بست كودكي هسته زرد الويي روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد و بزي از "خزر" نقشه جغرافي آب مي خورد
بند رختي پيدا بود : سينه بندي بي تاب چرخ يك گاريچي در حسرت واماندن اسب اسب در حسرت خوابيدن گاريچي مرد گاريچي در حسرت مرگ
جشن پيدا بود ، موج پيدا بود برف پيدا بود دوستي پيدابود كلمه پيدا بود آب پيدا بود ، عكس اشيا در آب سايه گاه خنك ياخته ها در تف خون سمت مرطوب حياط شرق اندوه نهاد بشري فصل ول گردي در كوچه زن بوي تنهايي در كوچه فصل دست تابستان يك بادبزن پيدا بود
سفر دانه به گل سفر پيچك اين خانه به آن خانه سفر ماه به حوض فوران گل حسرت از خاك ريزش تاك جوان از ديوار بارش شبنم روي پل خواب پرش شادي از خندق مرگ گذر حادثــه از پشت كلام
جنگ يك روزنه با خواهش نور جنگ يك پله با پاي بلند خورشيد جنگ تنهايي با يك آواز جنگ زيباي گلابي ها با خالي يك زنبيل جنگ خونين انار و دندان جنگ (( نازي )) ها با ساقه ناز جنگ طوطي و فصاحت با هم جنگ پيشاني با سردي مهر
حمله كاشي مسجد به سجود حمله باد به معراج حباب صابون حمله لشگر پروانه به نام " دفع آفات" حمله دسته سنجاقك ، به صف كارگر " لوله كشي" حمله هنگ سياه قلم ني به حروف سربي حمله واژه به فك شاعر
فتح يك قرن به دست يك شعر فتح يك باغ به دست يك سار فتح يك كوچه به دست دو سلام فتح يك شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبي فتح يك عيد به دست دو عروسگ ، يك توپ
قتل يك جغجغه روي تشك بعد از ظهر قتل يك قصه سر كوچه خواب قتل يك غصه به دستور سرود قتل مهتاب به فرمان نئون قتل يك بيد به دست "دولت" قتل يك شاعر افسرده به دست گل سرخ همه روي زمين پيدا بود نظم در كوچه يونان مي رفت جغد در " باغ معلق" مي خواند باد در گردنه خيبر ، بافه اي از خس تاريخ به خاور مي راند روي درياچه آرام " نگين" قايقي گل مي برد در بنارس سر هر كوچه چراغي ابدي روشن بود
مردمان را ديدم شهرها را ديدم دشت ها را ، كوهها را ديدم آب را ديدم ، خاك را ديدم نورو ظلمت را ديدم و گياهان را در نور ، و گياهان را د رظلمت ديدم جانورها را در نور ، جانور ها را در ظلمت ديدم و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت ديدم
اهل كاشانم اما شهر من كاشان نيست شهر من گم شده است من با تاب ، من با تب خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام
من در اين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم من صداي نفس باغچه را مي شنوم و صداي ظلمت را ، وقتي از برگي مي ريزد و صداي ، سرفه روشني از پشت درخت ، عطسه آب از هر رخنه سنگ ، چكچك چلچله از سقف بهار و صداي صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهايي و صداي پاك ، پوست انداختن مبهم عشق، متراكم شدن ذوق پريدن در بال و ترك خوردن خودداري روح من صداي قدم خواهش را مي شنوم و صداي ، پاي قانوني خون را در رگ ضربان سحر چاه كبوترها ، تپش قلب شب آدينه ، جريان گل ميخك در فكر شيهه پاك حقيقت از دور من صداي كفش ايمان را در كوچه شوق و صداي باران را ، روي پلك تر عشق روي موسيقي غمناك بلوغ روي آواز انار ستان ها و صداي متلاشي شدن شيشه شادي در شب پاره پاره شدن كاغذ زيبايي پرو خالي شدن كاسه غربت از باد
من به آغاز زمين نزديكم نبض گل ها را مي گيرم آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه اشياء جاري است روح من كم سال است روح من گاهي از شوق ، سرفه اش ميگيرد روح من بيكار است : قطره هاي باران را ، درز آجرها را ، مي شمارد روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد
من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن من نديدم بيدي ، سايه اش را بفروشد به زمين رايگان مي بخشد ، نارون شاخه خود را به كلاغ هر كجا برگي هست ، شوق من مي شكفد بوته خشخاشي ، شست و شو داده مرا در سيلان بودن
مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابري تابخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند ، تا بخواهي تكثير
من به سيبي خشنودم و به بوئيدن يك بوته بابونه من به يك آينه ، يك بستگي پاك قناعت دارم من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم ، رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد سار كي مي آيد ، كبك كي مي خواند ، باز كي مي ميرد ماه در خواب بيابان چيست ، مرگ در ساقه خواهش و تمشك لذت ، زير دندان هم آغوشي
زندگي رسم خوشايندي است زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ، پرشي دارد اندازه عشق زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود زندگي جذبه دستي است كه مي چيند زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره زندگي تجربه شب پره در تاريكي است زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست خبر رفتن موشك به فضا ، لمس تنهايي "ماه"، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر
زندگي شستن يك بشقاب است زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است زندگي "مجذور" آينه است زندگي گل به "توان" ابديت ، زندگي "ضرب"زمين د رضربان دل ها، زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفس هاست
هر كجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت ؟
من نمي دانم كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد واژه را بايد شست واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد چتر را بايد بست ، زير باران بايد رفت فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت دوست را ، زير باران بايد جست زير باران بايد با زن خوابيد زير باران بايد بازي كرد زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي، زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون" است
رخت ها را بكنيم : آب در يك قدمي است روشني را بچشيم شب يك دهكده را وزن كنيم . خواب يك آهو را گرمي لانه لك لك را ادراك كنيم روي قانون چمن پا نگذاريم در موستان گره ذايقه را باز كنيم و دهان را بگشائيم اگر ماه در آمد و نگوئيم كه شب چيز بدي است و نگوئيم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ و بيارايم سبد ببريم اينهمه سرخ ، اين همه سبز
صبح ها نان و پنيرك بخوريم و بكاريم نهالي سر هرپيچ كلام و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت و اگر خنج نبود، لطمه مي خورد به قانون درخت و اگر مرك نبود ، دست ما در پي چيزي مي گشت و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد و بدانيم كه پيش از مرجان ، خلائي بود در انديشه درياها و نپرسيم كجاييم ، بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست و نپرسيم كه پدرها ي پدرها چه نسيمي . چه شبي داشته اند پشت سرنيست فضايي زنده پشت سر مرغ نمي خواند پشت سر باد نمي آيد پشت سرپنجره سبز صنوبر بسته است پشت سرروي همه فرفره ها خاك نشسته است پشت سرخستگي تاريخ است پشت سرخاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد
لب دريا برويم ، تور در آب بيندازيم و بگيريم طراوت از آب ريگي از روي زمين برداريم وزن بودن را احساس كنيم
بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم ( ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين ، مي رسد دست به سقف ملكوت ديده ام ، سهره بهتر مي خواند گاه زخمي كه به پا داشته ام زير و بم هاي زمين را به من آموخته است گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابرشده است و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس . ) و نترسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست مرگ وارونه يك زنجره نيست مرگ در ذهن اقاقي جاري است مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است مرگ گاهي ريحان مي چيند مرگ گاهي ودكا مي نوشد گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد و همه مي دانيم ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم
پرده را برداريم : بگذاريم كه احساس هوايي بخورد بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند بگذاريم غريزه پي بازي برود كفش ها را بكند . و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند چيز بنويسد و به خيابان برود ساده باشيم ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت
كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ كار ما شايد اين است كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم پشت دانايي اردو بزنيم دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم هيجان را پرواز دهيم روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي" ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم نام را باز ستانيم از ابر ، ازچنار ، از پشه ، از تابستان روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم
كار ما شايد اين است كه ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم
سهراب سپهری: كاشان ، قريه چنار ، تابستان 1343 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:38 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
شنیدید که می گن:
برنامه ی غذایی دوشنبه: قبل از صبحونه: یه لیوان آب ولرم صبحونه: یه لیوان شیرکاکائو(۱۳۰ کالری)٬ یه شیرینی کوچک کاکائویی(۷۰کالری). میان وعده: یه لیوان چای٬ یه نارنگی(۳۵کالری)٬ یه لیوان آب. ناهار: یه ساندویچ بوقلمون(احتمالا ۴۵۰کالری)٬ یه فنجون کاپوچینو(۱۲۰کالری). میان وعده: یه لیوان آب٬ کمی کشمش(شاید ۵۰کالری)٬ ۴تا توت فرنگی(۴۰کالری)٬ یه لیوان آب. شام:
۱۲۰گرم مرغ آبپز تفت داده شده(۲۵۰کالری)٬ سبزیجات آب پز شامل هویج٬ بروکلی٬ گل کلم(۴۰کالری)٬ سالاد شامل کاهو٬ ذرت٬ خیارشور٬ ترشی زنجبیل٬ گوجه(۵۰کالری)٬ ۱۲۰ گرم ماست میوه ایی-رژیمی با طعم بلوبری(۹۰کالری)٬ یه لیوان آب. بعد از شام: یه لیوان آب. برنامه غذایی یکشنبه: قبل از صبحونه:یه لیوان آب ولرم. صبحونه:یه لیوان شیر کاکائوی گرم(۱۳۰ کالری)٬ ۴۰ گرم نون جوی سبوس دار ( ۱۳۰ کالری)٬ کمی حلواارده(۷۰کالری). میان وعده ی تدریجی: یه لیوان قهوه (۱۷کالری)٬ یه کیک خیلی کوچولو( ۳۰ کالری) ٬ یه نارنگی( ۳۵ کالری)٬ یه لیوان آب ولرم. ناهار: حدود ۱۵۰گرم ماهی کبابی(۱۵۰کالری)٬ کمی اسفناج کنجدی و ریشه ی بامبو( ۵۰کالری)٬ کلم و گوجه با کمی سس ایتالیایی( ۵۰ کالری)٬ کدو حلوایی آب پز آعشته به کمی خامه(۶۰ کالری)٬ یه لیوان آب . میان وعده ی تدریجی: یه لیوان چای٬ یه لیوان آب٬ دو برش آناناس (شاید ۱۰۰کالری)٬ کمی کاهو (۵کالری). شام: کمی عدسی (۱۵۰ کالری) ٬ ۵۰ گرم نون جوی ....(۱۵۰کالری)٬ یک چهارم پیاز کوچک آغشته به آبلیمو(۵ کالری)٬ یه لیوان آب. بعد از شام: یه لیوان آب. ادامه مطلب |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 8:28 توسط دیانا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: آشپزی یک هنر است. در رابطه با پست سوشی پزون! اخیر٬ باید بگم که من فقط یافته ها و شنیده ها و توصیه ها رو منتقل کردم. پس شما خیلی نگران اسلوب درست کردنش نباشین و هر جور که صلاح می دونین و ذائقه تون اجازه می ده ایرانیزه اش! کنین. با توجه به گفته ی بالا که آشپزی هنره و از اونجایی که باز می گن هنر نزد ما ایرانیان هستش و بس!٬ پس شما هم هنرمندی تون رو به هر شکلی که مایل هستین انجام بدین و نگران هیچی نباشین. تازه مگه چی مون از کالیفرنیانشین ها کمتره! وقتی اونها سوشی درست می کنن و اسمش رو می ذارن:« کالیفرنیا سوشی» ما هم می تونیم سوشی درست کنیم و اسمش رو بذاریم «ایرانین سوشی»! و یا اگه گروهی بخوایم عمل کنیم اسمش رو بذاریم «اناریون سوشی»!. اما سوالها: آرتمیس عزیز پرسیده: جواب ۱- استوک یه جور پودر طعم دهنده و مقوی کننده ی غذایی هستش و یه جورایی مثلا مثل گالیلابلانکای خودمونه!. انواع مختلفی داره مثلا استوک گوشت گاو یا استوک ماهی یا مرغ و یا حتی سبزیجات. اینجا هم معمولا از نوع ماهی اش استفاده می کنن. جواب ۲- سرکه ی برنج هم به علت زیاد بودن برنج دراینجا مرسوم هستش و حتما می دونین که شراب سنتی اینجا هم از برنج درست می شه و بهش می گن "ساکه". حالا سرکه ی برنج هم از تخمیر شراب برنج بدست میاد و طعمش نسبت به سرکه های دیگه (مثلا سرکه ی سیب) ملایم تره. کاربرد سرکه ی برنج هم به صرف طعم دهی هستش حالا اگه شما از طعم ترکیب شده ی برنج با سرکه ی وردایی که یه قاشق شکر و یه نیشگون نمک! بهش اضافه شده خوش تون میاد پس معطل نکنین و ازش استفاده کنین و بیخود تا فروشگاه هایلند نرین که آیا داشته باشه یا نداشته باشه. حتی شاید اضافه کردن آب انار! هم با برنج طعمی ایجاد کنه که خوش تون بیاد. جواب ۳- می شه به جای نوری (جلبک خشک پرورشی) هیچی نذارین و فرم دهی رو با خود برنج انجام بدین. یا مثلا یه برگ کاهو رو ستون وسطش! رو در بیارن و قسمت اصلی برگش رو کنار هم روی سلفون بچنین تا شبه نوری تازه داشته باشین!. حتی یه ورق نون لواش خیلی نازک هم شاید بتونه کمک تون کنه. در هر حال اگرچه همه ی اینها از مزه ی اصلی دور می شه ولی می تونیم به عنوان زایش! یه طعم دیگه بهش نگاه کنیم. جواب ۴- ماهی های خام اینجا اصلا بوی مرسوم زننده ی ماهی رو ندارن. از طرفی من هم اصلا تبحری توی تعریف مزه ندارم. ولی این رو با اطمینان می تونم بگم که اگه کلیشه ی ذهنی قبح خام خوری رو از خودمون دور کنیم و اون ورقه ی خیلی نازک رو که مثلا با آبلیمو آغشته شده و با حلقه ی پیاز تزئین شده رو بخوریم٬ خیلی حس نامطبوعی بهمون دست نمی ده و به تجربه کردنش می ارزه. منتها هیچ اجباری به خام خوری اش نیست مثلا شما می تونین توی سوشی شماره ی دو به جای ماهی خام٬ تن ماهی روغن گیری شده بذارین!. لاله جون امیدوارم که توضیحات بالا کمک بیشتری بهت بکنه. آزی جون ریشه ی نیلوفر آبی که عکسش رو گذاشتم همینطوری هستش یعنی تزئینی روش صورت نگرفته و اگه برش بدیم مستقیما به همین شکل طراحی شده ی خوشگل و تو دل برو! می رسیم. ضمنا من درست کردن سوشی رو به عنوان یه تفنن بهت توصیه می کنم. جیرجیرک جون صدالبته اینجا هم نه تنها به خاطر احترامات فائقه برای امریکا و امریکایی ها کالیفرنیا سوشی پیدا می شه بلکه حتی می شه سوشی فروشی هایی هم به همین اسم پیدا کرد!. منتها فرق اساسی کالیفرنیا سوشی با اصل ژاپنی اش استفاده ی مایونز هستش که کالیفرنیایی اش کرده. رقی جون کاملا درک می کنم. همین اختلاف سلیقه ها هستش که دنیای اطراف مون رو چالش برانگیز و قشنگ تر می کنه و باعث می شه که آدم بیشتر و بهتر دنبال مکاشفه بره. بطور کلی هم٬ من اگه جای شما باشم این استوک و میرین و واسابی و... رو خیلی جدی نمی گیرم و با همون مواد دور و برمون شروع به هنرمندی می کنم! و با ذائقه ام جورش می کنم. از همه ی شما هم که وقت گذاشتین و خوندین و همراهی کردین هم خیلی بسیار زیاد متشکرم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:12 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار. اما از هرچه بگذریم سخن از سوشی خوش تر است!. حالا این شما و این هم طرز تهیه ی سوشی: همونطور که قبلا گفتم سوشی از دو بخش اصلی تشکیل شده اول برنج و دوم انواع آبزیان و سبزیجات مختلف بنا به ذائقه ی فردی!. تهیه ی برنج سوشی یانه!:
بعد تقریبا نیم ساعت قبل از پختن٬ برنج رو می شورن تا حدی که آب برنج تمیز بشه و بعد بلافاصله توی یه آبکش می ریزن تا آبش بره٬ منتها این نیم ساعت موندن توی آبکش باعث می شه که برنج یه جورایی خیس(یعنی نم!) بکشه بدون اینکه ویتامین ها و املاح موجودش ازش خارج بشه. حالا تا برنج آماده می شه شما می تونین سرکه ی برنج رو آماده کنین. سه راه برای این کار هستش: حالا که برنج آماده شده٬ اون رو توی یه ظرف چوبی یا کاسه ی بزرگ چینی یا قابلمه ی فلزی(یعنی هر ظرف لبه داری به جز ظرف پلاستیکی) می ریزیم و مخلوط سرکه ی برنج و شکر و نمک(یکی از مواد سه روش بالا!) رو به برنج اضافه می کنیم. حالا تا برنج آماده می شه باید تصمیم بگیریم که چه نوع سوشی(از چهار نوع کلی پست قبل) می خوایم بپزیم. حالا من روش درست کردن کردن سه نوع اول رو خیلی مختصر می گم و روش چهارم رو که عملا درستش کردم با جزئیات بیشتری توضیح می دم. ۱- طرز تهیه ی نی گی ری سوشی(にぎりすし: همونطور که می بینین توی این غالب برعکس! عمل می شه یعنی اول میگو٬ ماهی و... رو ته قالب می خوابونن و بعد کمی واسابی مالی! می کنن و آخرش برنج رو با اون ماسماسک سیاه اون کنار توش می ریزن و کمی فشار می دن تا همه به هم بچسبن و بعدش هم قالب رو چپه می کنن و سوشی های حی و حاضر رو توی ظرف می چینن. توی این آدرس که عکس بالا هم از اونجا گرفته شده بهتر می تونین مراحل غیرمتخصصانه! رو ببینین. ۲- طرز تهیه ی ماکی سوشی(まきすし ): فوت کوزه گری در این مرحله این هستش که حتما باید چاقوی خیلی تیز بکار ببرین تا شکل و شمایل سوشی به هم نریزه. ۳- اوشی سوشی(おしすし ): طرز تهیه ی این نوع سوشی هم مثل روش غیرمتخصصانه ی بالا هستش!. یعنی قالبهای مخصوصی دارن مثل این:
که می شه توش برنج رو پرس کرد و هی فشار داد!. در واقع توی این قالب می شه لایه لایه و مثل کیک عمل کرد. یعنی یه لایه برنج ریخت و کمی فشار داد و بعد یه لایه سبزیجات مورد دلخواه رو گذاشت بازکمی فشار داد و بعد برنج ریخت و کمی فشار داد و آخر سر هم یه لایه ماهی گذاشت و نوازش کرد! که زیادی له نشه و زیر ماهی هم چسب مورد نظر(واسابی) رو به قشر خیلی نازک گذاشت. برش دادنش هم توی عکس کاملا مشخص هستش. فوت کوزه گری در این نوع سوشی این هستش که حتما قبل از استفاده باید قالب رو خیس کرد تا برنج بهش نچسبه. ۴- چی را شی سوشی( ちらしすし):
همونطور که می بینین مواد موجودش علاوه بر برنج شامل ۶تا میگو٬ یه هویج متوسط ٬ ۴تا قارچ خشک٬ نصف ریشه ی نیلوفرآبی٬ و ۸تا نخود سبز نارس!(Snow pea)٬ ۲تا تخم مرغ و یه قاشق کنجد برای ۴ نفر هستش. برنج رو که شرحش رو قبلا براتون نوشتم. اما مابقی مواد رو اینطوری زیرسازی می کنیم!. قارچ: میگو: هویج: ریشه ی نیلوفرآبی:
نخودفرنگی نارس: تخم مرغ: نحوه ی مخلوط کردن مواد با برنج: حالا دیگه وقتش هستش که همه ی موادی که توی مایع ها خوابونده شده رو توی آبکش بریزیم تا آب شون بره. و برنج حاضر شده رو هم بیاریم و کنجد و ریشه ی نیلوفر آبی و قارچ رو باهاش مخلوط کنیم و بعد هم با هویج و میگو و تخم مرغ و نوارهای نخود سبز اون رو تزئین کنیم و اگر هم برای تزئین وقت نداریم همه رو قاطی پاطی کنیم!. فوت کوزه گری این قسمت این هستش که ما همه ی این آماده سازی ها رو زمانی انجام می دیم که برنج درحال پختن هستش در نتیجه تا اتمام پخت برنج این مواد هم حاضر هستش و بعد از مراسم سرکه زنی و بادبزنی! باید این موارد رو بعد از مخلوط شدن برنج با سرکه٬ بهش اضافه کنیم یعنی برنج هنوز کمی گرمه و خیلی سرد نشده. ضمنا این هم یه سوشی من درآوردی! هستش که اون روز درست کردیم:
درست کردنش هم خیلی ساده بود یه تیکه سلفون رو توی دستمون گرفتیم و به قاشق از تخم مرغهای نواری! ریختیم روی سلفون و بعدش هم از برنجهای مخلوط شده ی قبل از تزئین! گذاشتیم روش و سلفون رو هم آوردیم و توپکی اش کردیم و نتیجه اش رو هم که شاهدین. حالا این شما و این هم ماحصل کار نوآموزان:
پی نوشت: من جدولم رو برای این هفته پر می کنم٬ منتها چون شاید دوستان سوالی در مورد سوشی داشته باشن در نتیجه جدول رو می ذارم که فردا پست کنم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:49 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
در هر جا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید. حالا که اینقدر نوشتن من طول کشید و حسابی شرمنده ی دوستان شدم٬ پس اجازه بدید که اول یه مختصری از تاریخچه ی سوشی رو هم براتون بگم تا لااقل کمی جبران بدقولی ام بشه . تاریخچه ی سوشی به روایت دیانا!: اما انواع سوشی: ۱-نی گی ری سوشی(にぎりすし:
۲- ماکی سوشی(まきすし ):
۳- اوشی سوشی(おしすし ):
۴- چی را شی سوشی( ちらしすし):
چاشنی های سوشی: نحوه ی خوردن سوشی:
پی نوشت(۱): آقا ظاهرا این بلاگفا امروز با ما راه نمی یاد از سر صبح که برنامه ریزی کرده بودم که بنویسم٬ اینجا(یعنی قسمت مدیریتش) باز نشد که نشد و الان هم نشستم به نوشتن٬ دو بار هم ضمن "ثبت مطلب" ارور داد و نوشته های ما رو به باد فنا داد. الان دیگه باید برم که دلبند تنها هستش ولی سعی می کنم که فردا نحوه ی درست کردن سوشی رو که خیلی ساده هستش٬ براتون بنویسم. ضمنا دیگه الان فرصت نیست تا جدول پایین رو تکمیل کنم٬ ایشالا فردا قبل از رفتنم اون رو هم تکمیل می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:41 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
شنیدید که می گن: کوه در چشم کسی که از دامنه آن صعود می کند ، جلوه گرتر و کبریایی تر است تا به چشم کسی که از دور آن را می نگرد.
صبحونه ی دیروز یکشنبه:
یه دونه تخم مرغ آب پز(۷۰کالری)٬ سالاد(۱۵کالری)٬ جوانه ی گندم شناور در آبغوره!(شاید ۸ کالری)٬ یه دونه خرما(۲۰کالری)٬ یه لیوان چای.
میان وعده: یه نارنگی(۳۵کالری)٬ یه لیوان قهوه(۴۰کالری)٬ نصف گردو(۱۵کالری) یه لیوان آب.
ناهار: یه کاسه آش رشته به عبارتی ۴ ملاقه! (حدود ۴۰۰کالری) ٬ یه لیوان آب.
میان وعده: یه لیوان چای٬ یه موز(۱۰۰کالری)٬ یه لیوان آب٬ یه هویج خام(۴۰کالری)٬ سه تا توت فرنگی(شاید ۲۰کالری)٬ یه برگ کاهو(۲کالری).
شام: ۱۲۰گرم مرغ آب پز(۲۴۰کالری)٬ ۲۰ گرم نون جوی ...(۶۰کالری)(کمی سبزیجات آب پز(۴۰کالری)٬ ۱۵۰گرم ماست و سبوس برنج(۸۰کالری)٬ یه لیوان آب.
بعد از شام: کمی تخمه ی ژاپنی!( احتمالا ۱۰۰کالری)٬ یه لیوان چای٬ یه لیوان آب.
ضمنا صیغه ی اون زیرانداز آبی ه! این هستش که برای خوش آب و رنگ شدن عکس! می اندازم زیرش و در واقع دستمال سفره ی کاغذی هستش. ولی این تیپ دستمال سفره انداختن توی دبستانهای اینجا الزامی هستش و معمولا بچه ها کاراکترهای کارتونی از نوع والت دیسنی و غیره رو انتخاب می کنن و از دستمال سفره شون(که پارچه ایی هستش) می شه به سلایق کارتونی شون پی برد. این دستمال سفره انداختن این تیپی هم برمی گرده به ازمنه ی نه چندان قدیم شون که ظرف غذا رو لای پارچه ی بقچه مانند می پیچیدن!. الان هم گاهی می شه شاهد کارمندانی بود که ظرف غذاشون رو بقچه پیچ می کنن و توی کیف شون می ذارن!. حالا دیروز تور انداخته بودم که تنوع چشمی ایجاد بشه!. ادامه مطلب |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:45 توسط دیانا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
شنیدید که می گن:
حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش.
آقا شرمنده! با عرض معذرت ما همه رو یه جا پر کردیم. از غیبت صغرامون هم معذرت می خوایم. ادامه مطلب |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:57 توسط دیانا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ادامه مطلب |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 17:5 توسط دیانا
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||