تبليغاتX
توان
شنیدید که می گن:
 
                                                  
   اهل كاشانم
   روزگارم بد نيست
   تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي
   مادري دارم ، بهتر از برگ درخت
   دوستاني ، بهتر از آب روان
 
   و خدايي كه در اين نزديكي است :

لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند

روي آگاهي آب ، روي قانون گياه

من مسلمانم

قبله ام يك گل سرخ

جانمازم چشمه ، مهرم نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم

در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف

سنگ از پشت نمازم پيداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتي مي خوانم

كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پي "تكبيرة الاحرام" علف مي خوانم

پي "قد قامت" موج

 

كعبه ام بر لب آب

كعبه ام زير اقاقي هاست

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر

"حجر الاسود " من روشني باغچه است

 

اهل كاشانم

پيشه ام نقاشي است

گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما

تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است

دل تنهايي تان تازه شود

چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم

پرده ام بي جان است

خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است

 

اهل كاشانم

نسبم شايد برسد

به گياهي در هند ، به سفالينه اي از خاك "سيلك"

نسبم شايد ، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد

 

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،

پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ،

پدرم پشت زمان ها مرده است

پدرم وقتي مرد ، آسمان آبي بود ،

مادرم بي خبر از خواب پريد ، خواهرم زيبا شد

پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند

مرد بقال ازمن پرسيد: چند من خربزه مي خواهي ؟

من ازاو پرسيدم : دل خوش سيري چند ؟

 

پدرم نقاشي مي كرد

تار هم مي ساخت ، تار هم مي زد

خط خوبي هم داشت

 

باغ ما در طرف سايه دانايي بود

باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه ،

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس آينه بود

باغ ما شايد ، قوسي از دايره سبز سعادت بود

ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويم در خواب

آب بي فلسفه مي خوردم

توت بي دانش مي چيدم

تا اناري تركي بر مي داشت٬ دست فواره خواهش مي شد

تا چلويي مي خواند ، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت

گاه تنهايي ، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد

 

شوق مي آمد ، دست در گردن حس مي انداخت

فكر ، بازي مي كرد

زندگي چيزي بود . مثل يك بارش عيد ، يك چنار پر سار

زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود

يك بغل آزادي بود

زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود

 

طفل پاورچين پاورچين ،  دور شد كم كم در كوچه سنجاقكها

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون

دلم از غربت سنجاقك پر

 

من به مهماني دنيا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ايوان چراغاني دانش رفتم

رفتم از پله مذهب بالا

تا ته كوچه شك ،

تا هواي خنك استغنا ،

تا شب خيس محبت رفتم

من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق

رفتم . رفتم تا زن ،

تا چراغ لذت ،

تا سكوت خواهش ،

تا صداي پر تنهايي

 

چيزها ديدم در روي زمين :

كودكي ديدم . ماه را بو مي كرد

قفسي بي در ديدم كه در آن ، روشني پرپر مي زد

نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت

من زني را ديدم ، نور در هاون مي كوبيد

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزي دور شبنم بود ،

كاسه داغ محبت بود

من گدايي ديدم ، در به درمي رفت آواز چكاوك مي خواست

و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز

 

بره اي را ديدم ، بادبادك مي خورد

من الاغي ديدم ، يونجه را مي فهميد

در چرا گاه "نصيحت" گاوي ديدم سبز

شاعري ديدم هنگام خطاب ، به گل سوسن مي گفت : "شما "

 

من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور

كاغذي ديدم ، از جنس بهار

موزه اي ديدم ، دور از سبزه

مسجدي دور از آب

سر بالين فقيهي نوميد ، كوزه اي ديدم لبريز سوال

 

قاطري ديدم بارش "انشاء"

اشتري ديدم بارش سبد خالي "پند و امثال "

عارفي ديدم بارش "تنناها ياهو "

 

من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت

من قطاري ديدم٬ كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت )

من قطاري ديدم ، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد

و هواپيمايي ، كه در آن اوج هزاران پايي

خاك از شيشه آن پيدا بود :

كاكل پوپك٬

خالهاي پر پروانه ،

عكس غوكي در حوض

و عبور مگس از كوچه تنهايي

خواهش روشن يك گنجشك ،وقتي از روي چناري به

زمين مي آيد

و بلوغ خورشيد

و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح

 

پله هايي كه به گلخانه شهوت مي رفت .

پله هايي كه به سردابه الكل مي رفت .

پله هايي كه به بام اشراق

پله هايي به سكوي تجلي مي رفت

 

مادرم آن پائين

استكانها را در خاطره شط مي شست

 

شهر پيدا بود

رويش هندسي سيمان ، آهن ، سنگ

سقف بي كفتر صدها اتوبوس

گل فروشي گلهايش را مي كرد حراج

در ميان دو درخت گل ياس ، شاعري تابي بست

كودكي هسته زرد الويي روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد

و بزي از "خزر"  نقشه جغرافي آب مي خورد

 

بند رختي پيدا بود : سينه بندي بي تاب

چرخ يك گاريچي در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابيدن گاريچي

مرد گاريچي در حسرت مرگ

 

جشن پيدا بود ، موج پيدا بود

برف پيدا بود دوستي پيدابود

كلمه پيدا بود

آب پيدا بود ، عكس اشيا در آب

سايه گاه خنك ياخته ها در تف خون

سمت مرطوب حياط

شرق اندوه نهاد بشري

فصل ول گردي در كوچه زن

بوي تنهايي در كوچه فصل

دست تابستان يك بادبزن پيدا بود

 

سفر دانه به گل

سفر پيچك اين خانه به آن خانه

سفر ماه به حوض

فوران گل حسرت از خاك

ريزش تاك جوان از ديوار

بارش شبنم روي پل خواب

پرش شادي از خندق مرگ

گذر حادثــه از پشت كلام 

 

جنگ يك روزنه با خواهش نور

جنگ يك پله با پاي بلند خورشيد

جنگ تنهايي با يك آواز

جنگ زيباي گلابي ها با خالي يك زنبيل

جنگ خونين انار و دندان

جنگ (( نازي )) ها با ساقه ناز

جنگ طوطي و فصاحت با هم

جنگ پيشاني با سردي مهر

 

حمله كاشي مسجد به سجود

حمله باد به معراج حباب صابون

حمله لشگر پروانه به نام " دفع آفات"

حمله دسته سنجاقك ، به صف كارگر " لوله كشي"

حمله هنگ سياه قلم ني به حروف سربي

حمله واژه به فك شاعر

 

فتح يك قرن به دست يك شعر

 فتح يك باغ به دست يك سار

فتح يك كوچه به دست دو سلام

فتح يك شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبي

فتح يك عيد به دست دو عروسگ ، يك توپ

 

قتل يك جغجغه روي تشك بعد از ظهر

قتل يك قصه سر كوچه خواب

قتل يك غصه به دستور سرود

قتل مهتاب به فرمان نئون

قتل يك بيد به دست "دولت"

قتل يك شاعر افسرده به دست گل سرخ

همه روي زمين پيدا بود

نظم در كوچه يونان مي رفت

جغد در " باغ معلق" مي خواند

باد در گردنه خيبر ، بافه اي از خس تاريخ به

خاور مي راند

روي درياچه آرام " نگين" قايقي گل مي برد

در بنارس سر هر كوچه چراغي ابدي روشن بود

 

مردمان را ديدم

شهرها را ديدم

دشت ها را ، كوهها را ديدم

آب را ديدم ، خاك را ديدم

نورو ظلمت را ديدم

و گياهان را در نور ، و گياهان را د رظلمت ديدم

جانورها را در نور ، جانور ها را در ظلمت ديدم

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت ديدم

 

اهل كاشانم اما

شهر من كاشان نيست

شهر من گم شده است

من با تاب ، من با تب

خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام

 

من در اين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم

من صداي نفس باغچه را مي شنوم

و صداي ظلمت را ، وقتي از برگي مي ريزد

و صداي ، سرفه روشني از پشت درخت ،

عطسه آب از هر رخنه سنگ ،

چكچك چلچله از سقف بهار

و صداي صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهايي

و صداي پاك ، پوست انداختن مبهم عشق،

متراكم شدن ذوق پريدن در بال

و ترك خوردن خودداري روح

من صداي قدم خواهش را مي شنوم

و صداي ، پاي قانوني خون را در رگ

ضربان سحر چاه كبوترها ،

تپش قلب شب آدينه ،

جريان گل ميخك در فكر

شيهه پاك حقيقت از دور

من صداي كفش ايمان را در كوچه شوق

و صداي باران را ، روي پلك تر عشق

روي موسيقي غمناك بلوغ

روي آواز انار ستان ها

و صداي متلاشي شدن شيشه شادي در شب

پاره پاره شدن كاغذ زيبايي

پرو خالي شدن كاسه غربت از باد

 

من به آغاز زمين نزديكم

نبض گل ها را مي گيرم

آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت

 

روح من در جهت تازه اشياء جاري است

روح من كم سال است

روح من گاهي از شوق ، سرفه اش ميگيرد

روح من بيكار است :

قطره هاي باران را ، درز آجرها را ، مي شمارد

روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد

 

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن

من نديدم بيدي ، سايه اش را بفروشد به زمين

رايگان مي بخشد ، نارون شاخه خود را به كلاغ

هر كجا برگي هست ، شوق من مي شكفد

بوته خشخاشي ، شست و شو داده مرا در سيلان بودن

 

مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم

مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن

مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم

مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم

مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابري

تابخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند ، تا بخواهي تكثير

 

من به سيبي خشنودم

و به بوئيدن يك بوته بابونه

من به يك آينه ، يك بستگي پاك قناعت دارم

من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد

و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند

من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم ،

رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را

خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد

سار كي مي آيد ، كبك كي مي خواند ، باز كي مي ميرد

ماه در خواب بيابان چيست ،

مرگ در ساقه خواهش

و تمشك لذت ، زير دندان هم آغوشي

 

زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،

پرشي دارد اندازه عشق

زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگي جذبه دستي است كه مي چيند

زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است

زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست

خبر رفتن موشك به فضا ،

لمس تنهايي "ماه"،

فكر بوييدن گل در كره اي ديگر

 

زندگي  شستن يك بشقاب است

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است

 زندگي "مجذور" آينه است

زندگي گل به "توان" ابديت ،

زندگي "ضرب"زمين د رضربان دل ها،

زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفس هاست

 

هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

 

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت

دوست را ، زير باران بايد جست

زير باران بايد با زن خوابيد

زير باران بايد بازي كرد

زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد

نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي،

زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون" است

 

رخت ها را بكنيم :

آب در يك قدمي است

روشني را بچشيم

شب يك دهكده را وزن كنيم . خواب يك آهو را

گرمي لانه لك لك را ادراك كنيم

روي قانون چمن پا نگذاريم

در موستان گره ذايقه را باز كنيم

و دهان را بگشائيم اگر ماه در آمد

و نگوئيم كه شب چيز بدي است

و نگوئيم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ

و بيارايم سبد

ببريم اينهمه سرخ ، اين همه سبز

 

صبح ها نان و پنيرك بخوريم

و بكاريم نهالي سر هرپيچ كلام

و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت

و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد

و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست

و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند

و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد

و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون

و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت

و اگر خنج نبود، لطمه مي خورد به قانون درخت

و اگر مرك نبود ، دست ما در پي چيزي مي گشت

و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد

و بدانيم كه پيش از مرجان ، خلائي بود در انديشه درياها

و نپرسيم كجاييم ،

بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را

و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست

و نپرسيم كه پدرها ي پدرها چه نسيمي . چه شبي داشته اند

پشت سرنيست فضايي زنده

پشت سر مرغ نمي خواند

پشت سر باد نمي آيد

پشت سرپنجره سبز صنوبر بسته است

پشت سرروي همه فرفره ها خاك نشسته است 

پشت سرخستگي تاريخ است

پشت سرخاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد

 

لب دريا برويم ،

تور در آب بيندازيم

و بگيريم طراوت از آب

ريگي از روي زمين برداريم

وزن بودن را احساس كنيم

 

بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم

( ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين ،

مي رسد دست به سقف ملكوت

ديده ام ، سهره بهتر مي خواند

گاه زخمي كه به پا داشته ام

زير و بم هاي زمين را به من آموخته است

گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابرشده است

و فزون تر شده است ،  قطر نارنج ، شعاع فانوس . )

و نترسيم از مرگ

مرگ پايان كبوتر نيست

مرگ وارونه يك زنجره نيست

مرگ در ذهن اقاقي جاري است

مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد

مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان

مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است

مرگ گاهي ريحان مي چيند

مرگ گاهي ودكا مي نوشد

گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد

و همه مي دانيم

ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم

 

پرده را برداريم :

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد

بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند

بگذاريم غريزه پي بازي  برود

كفش ها را بكند . و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد

بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند

چيز بنويسد و

به خيابان برود

ساده باشيم

ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت

 

كار ما نيست شناسايي  "راز" گل سرخ

كار ما شايد اين است

كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم

پشت دانايي اردو بزنيم

دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم

صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم

هيجان را پرواز دهيم

روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم

آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي"

ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم

بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم

نام را باز ستانيم از ابر ،

ازچنار ، از پشه ، از تابستان

روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم

در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم

 

كار ما شايد اين است

كه ميان گل نيلوفر و قرن

پي آواز حقيقت بدويم

 

سهراب سپهری: كاشان ، قريه چنار ، تابستان 1343

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:38  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:
ديروز را فراموش كنيد، امروز كار كنيد، به فردا اميدوار باشيد.

روز و آیتم

سه شنبه

چهارشنبه

پنجشنبه

جمعه

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

میانگین تدریجی!

کالری حدود ۱۲۰۰

۱۳۹۰

۱۱۴۰

۱۲۵۲

۱۴۳۶

 ۱۵۰۰

 ۱۱۳۲

 ۱۳۲۵

۱۳۱۰

ورزش ۴۵ 

دقیقه در روز

۳۰

۳۰

۴۰

۳۵

 ۱۵

 ۶۰

 ۵۰

۳۷

مایعات ۲۰۰۰میلی لیتر

۲۰۰۰

۱۸۰۰

۱۷۰۰

۲۰۰۰

 ۱۹۰۰

 ۱۸۰۰

 ۱۸۰۰

۱۶۰۰

قدمها حدود۸۰۰۰تا 

۸۹۰۰

۸۶۰۰

۷۴۰۰

۶۵۰۰

 ۱۴۳۰۰

 ۱۰۸۰۰

 ۹۶۰۰

۱۰۴۹۱

مولتی ویتامین و کلسیم 

م -ک

م

م-ک

م

م-ک

م

 

م-ک

 -

ساعت بیداری

 

۵:۳۰

۵:۳۰

۵:۳۰

۵

 ۶

۶

۵:۳۰ 

 ۵:۴۵

ساعت خواب 

۱۲:۴۵

۱۱:۳۰

۱۲

۱۱

 ۱۲:۳۰

 ۱۱:۳۰

 ۱۲

۱۱:۵۰

ملاحظات

-

برنامه ی غذایی دوشنبه:

قبل از صبحونه: یه لیوان آب ولرم

صبحونه: یه لیوان شیرکاکائو(۱۳۰ کالری)٬ یه شیرینی کوچک کاکائویی(۷۰کالری).

میان وعده: یه لیوان چای٬ یه نارنگی(۳۵کالری)٬ یه لیوان آب.

ناهار: یه ساندویچ بوقلمون(احتمالا ۴۵۰کالری)٬ یه فنجون کاپوچینو(۱۲۰کالری).

میان وعده: یه لیوان آب٬ کمی کشمش(شاید ۵۰کالری)٬ ۴تا توت فرنگی(۴۰کالری)٬ یه لیوان آب.

شام:

۱۲۰گرم مرغ آبپز تفت داده شده(۲۵۰کالری)٬ سبزیجات آب پز شامل هویج٬ بروکلی٬ گل کلم(۴۰کالری)٬ سالاد شامل کاهو٬ ذرت٬ خیارشور٬ ترشی زنجبیل٬ گوجه(۵۰کالری)٬ ۱۲۰ گرم ماست میوه ایی-رژیمی با طعم بلوبری(۹۰کالری)٬ یه لیوان آب.

بعد از شام: یه لیوان آب.

برنامه غذایی یکشنبه:

قبل از صبحونه:یه لیوان آب ولرم.

صبحونه:یه لیوان شیر کاکائوی گرم(۱۳۰ کالری)٬ ۴۰ گرم نون جوی سبوس دار  ( ۱۳۰ کالری)٬  کمی حلواارده(۷۰کالری).

میان وعده ی تدریجی: یه لیوان قهوه (۱۷کالری)٬ یه کیک خیلی کوچولو( ۳۰ کالری) ٬ یه نارنگی( ۳۵ کالری)٬ یه لیوان آب ولرم.

ناهار: حدود ۱۵۰گرم ماهی کبابی(۱۵۰کالری)٬ کمی اسفناج کنجدی و ریشه ی بامبو( ۵۰کالری)٬ کلم و گوجه با کمی سس ایتالیایی( ۵۰ کالری)٬ کدو حلوایی آب پز آعشته به کمی خامه(۶۰ کالری)٬ یه لیوان آب .

میان وعده ی تدریجی: یه لیوان چای٬ یه لیوان آب٬ دو برش آناناس (شاید ۱۰۰کالری)٬ کمی کاهو (۵کالری).

شام: کمی عدسی (۱۵۰ کالری) ٬  ۵۰ گرم نون جوی ....(۱۵۰کالری)٬ یک چهارم پیاز کوچک آغشته به آبلیمو(۵ کالری)٬ یه لیوان آب.

بعد از شام: یه لیوان آب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 8:28  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

آشپزی یک هنر است.

در رابطه با پست سوشی پزون! اخیر٬ باید بگم که من فقط یافته ها و شنیده ها و توصیه ها رو منتقل کردم. پس شما خیلی نگران اسلوب درست کردنش نباشین و هر جور که صلاح می دونین و ذائقه تون اجازه می ده ایرانیزه اش! کنین. با توجه به گفته ی بالا که آشپزی هنره و از اونجایی که باز می گن هنر نزد ما ایرانیان هستش و بس!٬ پس شما هم هنرمندی تون رو به هر شکلی که مایل هستین انجام بدین و نگران هیچی نباشین. تازه مگه چی مون از کالیفرنیانشین ها کمتره! وقتی اونها سوشی درست می کنن و اسمش رو می ذارن:« کالیفرنیا سوشی» ما هم می تونیم سوشی درست کنیم و اسمش رو بذاریم «ایرانین سوشی»! و یا اگه گروهی بخوایم عمل کنیم اسمش رو بذاریم «اناریون سوشی»!.

اما سوالها:

آرتمیس عزیز پرسیده:
1.استوک چیست؟
2.سرکه ی برنج چیست و آیا در صورت عدم دسترسی به آن میتوان از همین سرکه ورداهای وطنی استفاده کرد؟
3.حالا که ما در این مرز پرگهر جلبک نداریم باید چه چیزی دور آن سوشی شماره دو بپیچیم؟توضیح دهید.
4.ماهی خام چه مزه ای می باشد؟!.

جواب ۱- استوک یه جور پودر طعم دهنده و مقوی کننده ی غذایی هستش و یه جورایی مثلا مثل گالیلابلانکای خودمونه!. انواع مختلفی داره مثلا استوک گوشت گاو یا استوک ماهی یا مرغ و یا حتی سبزیجات. اینجا هم معمولا از نوع ماهی اش استفاده می کنن.

جواب ۲- سرکه ی برنج هم به علت زیاد بودن برنج دراینجا مرسوم هستش و حتما می دونین که شراب سنتی اینجا هم از برنج درست می شه و بهش می گن "ساکه". حالا سرکه ی برنج هم از تخمیر شراب برنج بدست میاد و طعمش نسبت به سرکه های دیگه (مثلا سرکه ی سیب) ملایم تره. کاربرد سرکه ی برنج هم به صرف طعم دهی هستش حالا اگه شما از طعم ترکیب شده ی برنج با سرکه ی وردایی که یه قاشق شکر و یه نیشگون نمک! بهش اضافه شده خوش تون میاد پس معطل نکنین و ازش استفاده کنین و بیخود تا فروشگاه هایلند نرین که آیا داشته باشه یا نداشته باشه. حتی شاید اضافه کردن آب انار! هم با برنج طعمی ایجاد کنه که خوش تون بیاد.

جواب ۳- می شه به جای نوری (جلبک خشک پرورشی) هیچی نذارین و فرم دهی رو با خود برنج انجام بدین. یا مثلا یه برگ کاهو رو ستون وسطش! رو در بیارن و قسمت اصلی برگش رو کنار هم روی سلفون بچنین تا شبه نوری تازه داشته باشین!. حتی یه ورق نون لواش خیلی نازک هم شاید بتونه کمک تون کنه. در هر حال اگرچه همه ی اینها از مزه ی اصلی دور می شه ولی می تونیم به عنوان زایش! یه طعم دیگه بهش نگاه کنیم.

جواب ۴- ماهی های خام اینجا اصلا بوی مرسوم زننده ی ماهی رو ندارن. از طرفی من هم اصلا تبحری توی تعریف مزه ندارم. ولی این رو با اطمینان می تونم بگم که اگه کلیشه ی ذهنی قبح خام خوری رو از خودمون دور کنیم و اون ورقه ی خیلی نازک رو که مثلا با آبلیمو آغشته شده و با حلقه ی پیاز تزئین شده رو بخوریم٬ خیلی حس نامطبوعی بهمون دست نمی ده و به تجربه کردنش می ارزه. منتها هیچ اجباری به خام خوری اش نیست مثلا شما می تونین توی سوشی شماره ی دو به جای ماهی خام٬ تن ماهی روغن گیری شده بذارین!.

لاله جون امیدوارم که توضیحات بالا کمک بیشتری بهت بکنه.

آزی جون ریشه ی نیلوفر آبی که عکسش رو گذاشتم همینطوری هستش یعنی تزئینی روش صورت نگرفته و اگه برش بدیم مستقیما به همین شکل طراحی شده ی خوشگل و تو دل برو! می رسیم. ضمنا من درست کردن سوشی رو به عنوان یه تفنن بهت توصیه می کنم.

جیرجیرک جون صدالبته اینجا هم نه تنها به خاطر احترامات فائقه برای امریکا و امریکایی ها کالیفرنیا سوشی پیدا می شه بلکه حتی می شه سوشی فروشی هایی هم به همین اسم پیدا کرد!. منتها فرق اساسی کالیفرنیا سوشی با اصل ژاپنی اش استفاده ی مایونز هستش که کالیفرنیایی اش کرده.

رقی جون کاملا درک می کنم. همین اختلاف سلیقه ها هستش که دنیای اطراف مون رو چالش برانگیز و قشنگ تر می کنه و باعث می شه که آدم بیشتر و بهتر دنبال مکاشفه بره.

بطور کلی هم٬ من اگه جای شما باشم این استوک و میرین و واسابی و... رو خیلی جدی نمی گیرم و با همون مواد دور و برمون شروع به هنرمندی می کنم! و با ذائقه ام جورش می کنم.

از همه ی شما هم که وقت گذاشتین و خوندین و همراهی کردین هم خیلی بسیار زیاد متشکرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:12  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار.
"لردآديبوري"

اما از هرچه بگذریم سخن از سوشی خوش تر است!. حالا این شما و این هم طرز تهیه ی سوشی:

همونطور که قبلا گفتم سوشی از دو بخش اصلی تشکیل شده اول برنج و دوم انواع آبزیان و سبزیجات مختلف بنا به ذائقه ی فردی!. 
حالا اول روش تهیه ی برنجش رو به دو روش سنتی و غیر سنتی اش! توضیح می دم چون برنج که رکن اصلی هستش توی انواع سوشی بطور یکسان تهیه می شه و تفاوتی نداره. فقط این یادآوری ضروری هستش که برنج های آسیای شرقی و بالاخص ژاپن گرد و تپلی هستش و با برنج های مرسوم ایرانی تفاوت زیادی داره و به مراتب خاصیت چسبندگی اش بیشتره و از طرفی برای طبخ اش هم هیچ روغنی به کار نمی ره و یه جورایی روغن سرخوده!.

تهیه ی برنج سوشی یانه!:
معمولا دو ساعت قبل از پختن برنج٬ یه جور جلبک پرورشی به اسم کُن بو(昆布) رو توی آب سرد خیس می کنن.

بعد تقریبا نیم ساعت قبل از پختن٬ برنج رو می شورن تا حدی که آب برنج تمیز بشه و بعد بلافاصله توی یه آبکش می ریزن تا آبش بره٬ منتها این نیم ساعت موندن توی آبکش باعث می شه که برنج یه جورایی خیس(یعنی نم!) بکشه بدون اینکه ویتامین ها و املاح موجودش ازش خارج بشه.
حالا اگه بنا رو روی یه پیمونه برنج خشک بذاریم ( که حدودا ۳۰۰گرم برنج پخته می شه) تقریبا یک و نیم پیمونه از آبی که «کُن بو» توش خیس خورده رو به همراه خود«کُن بو» توی پلوپز می ریزیم و پلو پز رو روشن می کنیم. لازم به ذکره که هیچگونه نمک و روغنی نباید بهش اضافه کنیم. توی مرحله ایی که برنج داره آبش تموم می شه(تقریبا نیم ساعت بعد) در پلوپز رو باز می کنیم و « کُن بو» رو از توش در میاریم و می ذاریم که برنج به پختن اش ادامه بده!. فقط ذکر این نکته هم ضروری هستش که تنظیم پلوپزهای موجود توی ژاپن به صورتی هستش که به هیچ وجه ته دیگ نمی بنده و وقتی پلو پز اتوماتیک خاموش می شه ته دیگ با روی دیگ! فرق چندانی نداره. پس شما هم یادتون باشه که تنظیم پلوپز رو تغییر بدین تا ته دیگ نداشته باشین(مگر اینکه دلتون بخواد که سوشی ته دیگ هم بدعت گزاری کنین!).
روش غیر سنتی! پخت برنج هم اینطوری هستش که اصلا «کُن بو» رو فاکتور بگیریم و از آب معمولی برای پختن برنج استفاده کنیم.

حالا تا برنج آماده می شه شما می تونین سرکه ی برنج رو آماده کنین. سه راه برای این کار هستش:
- روش اول این هستش که یک چهارم پیمانه ی رو با سرکه ی برنج پر می کنیم و بعد یه قاشق سوپ خوری شکر و یه نیشگون نمک! رو با هم مخلوط می کنیم و کنار می ذاریم تا برنج آماده بشه.
- روش دوم این هستش که بریم سوپرمارکت و بگردیم و توی قفسه ها و سرکه ی مخصوص سوشی به اسم سوشی سو(すしす) پیدا کنیم که از قبل ترکیبات روش اول رو آماده کردن و خیلی راحت فقط باید یک چهارم پیمانه ازش رو کنار گذاشت.
- روش سوم این هستش که توی سوپرمارکت به جای قفسه های سرکه ها بریم سراغ قسمت ادویه جات و پودری به اسم سوشی نو کو (すしのこ) بخریم و یه قاشق سوپ خوری از اون رو کنار بذاریم. این پودر از مخلوط سرکه ی برنج و شکر و نمک تهیه شده و امر سوشی پزی! رو مثل روش دوم خیلی ساده تر می کنه.

حالا که برنج آماده شده٬ اون رو توی یه ظرف چوبی یا کاسه ی بزرگ چینی یا قابلمه ی فلزی(یعنی هر ظرف لبه داری به جز ظرف پلاستیکی) می ریزیم و مخلوط سرکه ی برنج و شکر و نمک(یکی از مواد سه روش بالا!) رو به برنج اضافه می کنیم.
منتها سه تا فوت کوزه گری داره:
۱- بهتره که موقع هم زدن برنج از یه قاشق پهن چوبی استفاده کنیم.
۲- به جای هم زدن های دورانی بهتره که مثل چاقو هی برشهای افقی و عمودی توی برنج ایجاد کنیم تا برنج خمیر و له و در نتیجه وارفته! نشه.
۳- موقع ایجاد برشها! و اضافه کردن مخلوط سرکه و شکر و نمک به برنج بهتره که یه نفر دیگه رو اجیر کنیم تا با یه بادبزن دستی برنج رو باد بزنه! تا زودتر برنج سرد بشه و خطر خمیرآلودگی کمتر بشه(من توی کلاس آشپزی به شغل خطیر و شریف بادزنی مشغول بودم!). ضمنا دقیقا به همین خاطر هستش که معمولا خود ژاپنی ها ظرف چوبی رو ترجیح می دن چون باعث می شه که بخارات موجود تا حدودی جذب خود ظرف بشه ولی سایر ظروف این خاصیت رو ندارن.

حالا تا برنج آماده می شه باید تصمیم بگیریم که چه نوع سوشی(از چهار نوع کلی پست قبل) می خوایم بپزیم. حالا من روش درست کردن کردن سه نوع اول رو خیلی مختصر می گم و روش چهارم رو که عملا درستش کردم با جزئیات بیشتری توضیح می دم.

۱- طرز تهیه ی نی گی ری سوشی(にぎりすし:
برای تهیه ی این نوع سوشی از قبل ماهی ها(سالمون٬ تن٬ میگو...) رو آماده می کنیم (و یا آماده از سوپرمارکت) می خریم و اگه خام می خوایم بخوریم که هیچی ولی اگه بخارپز یا دودی شده می خوایم به هر روشی که مایل هستیم آماده می کنیم.
حالا دستهامون رو آب می زنیم و به اندازه ی دو تا گردو از برنج تهیه ی شده ی بالا برمی داریم و توی دست مون فرم می دیم و بعد ماهی یا میگو و ... رو روش قرار می دیم و بین ماهی و برنج کمی واسابی می ذاریم و کمی فشار می دیم تا به هم بچسبن و بعد توی ظرف می چینیم. واسابی علاوه براینکه حکم چسب رو اینجا داره! باعث طعم دهی هم می شه و در نتیجه اگه ماهی خام استفاده شده٬ مزه ی بهتری بهش می ده. منتها دقت کنین که این کارها نیاز به مدرک تخصصی داره!. امروزه غیرمتخصصان! از ابزار مخصوصی به این شکل استفاده می کنن.

همونطور که می بینین توی این غالب برعکس! عمل می شه یعنی اول میگو٬ ماهی و... رو ته قالب می خوابونن و بعد کمی واسابی مالی! می کنن و آخرش برنج رو با اون ماسماسک سیاه اون کنار توش می ریزن و کمی فشار می دن تا همه به هم بچسبن و بعدش هم قالب رو چپه می کنن و سوشی های حی و حاضر رو توی ظرف می چینن.

توی این آدرس  که عکس بالا هم از اونجا گرفته شده بهتر می تونین مراحل غیرمتخصصانه! رو ببینین.

۲- طرز تهیه ی ماکی سوشی(まきすし  ):
برای تهیه ی این نوع سوشی یه نوع بافت حصیرمانند از بامبو و ورقه های خشک نوری(のり) الزامی هستش( و یا باید از همون ابزاری که توی لینک بالا می بینین بخرین و یا مدل وطنی اش رو پیش بینی کنین. موادش هم که انواع و اقسام ماهی و سبزیجات از تره تا آواکادو می تونه باشه.  منتها چون بدعت گزاری بر ایرانیان عیب نیست! در نتیجه به جاش هرچی که صلاح می دونین می تونین بذارین یا نذارین! منتها ترکیب رنگها در این نوع سوشی خیلی می تونه به ذائقه ی آدم کمک کنه!. تو عکس زیر مراحل تهیه اش به خوبی واضح هستش و نیاز به توضیح نداره. فقط توصیه ی شخصی ام این هستش که بین اون بافت حصیری و جلبک موردنظر بهتره که یه لایه سلفون بکشین تا تر و تمیزتر دربیاد. ضمنا قیمت سوشی هم بسته به موادی که اینجا برای داخلش انتخاب می شه متفاوته. یعنی توش هر چه مواد بیشتری بکار رفته باشه و یا قطرش بیشتر باشه در نتیجه قیمتش هم بیشتر می شه.

فوت کوزه گری در این مرحله این هستش که حتما باید چاقوی خیلی تیز بکار ببرین تا شکل و شمایل سوشی به هم نریزه.

 ۳- اوشی سوشی(おしすし ):

طرز تهیه ی این نوع سوشی هم مثل روش غیرمتخصصانه ی بالا هستش!. یعنی قالبهای مخصوصی دارن مثل این:

که می شه توش برنج رو پرس کرد و هی فشار داد!. در واقع توی این قالب می شه لایه لایه و مثل کیک عمل کرد. یعنی یه لایه برنج ریخت و کمی فشار داد و بعد یه لایه سبزیجات مورد دلخواه رو گذاشت بازکمی فشار داد و بعد برنج ریخت و کمی فشار داد و آخر سر هم یه لایه ماهی گذاشت و نوازش کرد! که زیادی له نشه و زیر ماهی هم چسب مورد نظر(واسابی) رو به قشر خیلی نازک گذاشت. برش دادنش هم توی عکس کاملا مشخص هستش.

فوت کوزه گری در این نوع سوشی این هستش که حتما قبل از استفاده باید قالب رو خیس کرد تا برنج بهش نچسبه.

۴- چی را شی سوشی( ちらしすし):
خوب این نوع سوشی که من عملا توی اون کلاس آشپزی طرزتهیه اش رو ناظر بودم و از طرفی بادبزنش! بودم هم خیلی ساده هستش و باز هم برمی گرده به خورنده ها! که تصمیم بگیرن که چه موادی رو بهش اضافه کنن. این عکسی هستش که من اونجا گرفتم

همونطور که می بینین مواد موجودش علاوه بر برنج شامل ۶تا میگو٬ یه هویج متوسط ٬ ۴تا قارچ خشک٬  نصف ریشه ی نیلوفرآبی٬ و ۸تا نخود سبز نارس!(Snow pea)٬ ۲تا تخم مرغ و یه قاشق کنجد برای ۴ نفر هستش.

برنج رو که شرحش رو قبلا براتون نوشتم. اما مابقی مواد رو اینطوری زیرسازی می کنیم!.

قارچ:
 فوت کوزه گری اش گفتن اینه که باید قارچ خشک شده استفاده بشه٬ یعنی قارچی که خشک شده و بعد آب زده شده تا تازه بشه! و بعد هم پایه اش دور ریخته بشه و کلاهکش! نوار نوار!(شاید هم الوار الوار!) بریده بشه. بعد هم با ۲.۵ پیمونه استوک و ۲ قاشق سوپ خوری شکر و یه قاشق سوپ خوری میرین و یه قاشق سوپ خوری سویا سس می ذاریم که بجوشه تا هم نرمتر بشه و هم یه ذره الکلی که توی میرین هستش بپره!. و بعد هم آبکش می کنیم تا آبش بره.

میگو:
میگو رو هم بعد از تمیز کردن و شستن اش آب پز می کنیم و توی آبش یه نیشگون نمک می ریزیم!(این اندازه گیری مدل نیشگونی! واقعا در اینجا متداول هستش و می گن: پی  نی چی سا رو تو! که تلفظ ژاپنی Pinch salt هستش!) و بعد از آب پز کردن توی آبکش می ریزیم. سرد که شد بطور عمودی به دو تیکه تقسیم می کنیم. بعد هم نیم ساعت یا بیشتر توی مایعی از سه قاشق استوک و یک قاشق سرکه و یک قاشق میرین(که کمی شیرینه و مخصوص آشپزی هستش) و یه نیشگون نمک تهیه شده می خوابونیم و هر از چندی هم می زنیم تا همه ی میگوها بهش آغشته بشه.

هویج:
هویج رو هم بعد از شستن٬ دایره دایره می بریم و با قالب شکل می دیم و بعدش هم با مخلوطی از دو نیم پیمانه استوک و یک قاشق شکر و یه نیشگون نمک و یه قاشق میرین می پزیم تا هویج قدری نرم بشه. ضمنا هویجهای مازاد بعد از قالب گیری! رو هم خرد می کنیم و جدا همین عملیات رو روشون انجام می دیم تا بعد با برنج قاطی کنیم.

ریشه ی نیلوفرآبی:


بعد از شستن اون رو به صورت ورقه های دایره ایی می بریم و بعد دایره های رو به نیم دایره تقسیم می کنیم و اگه دلمون می خواد می تونیم به ربع دایره هم قسمت کنیم و بعد چون بافتش مثل سیب زمینی هستش اون رو توی آب و سرکه می خوابونیم تا رنگش عوض نشه و به عبارتی زنگ نزنه و بعد هم با همین محتویات اون رو آب پز می کنیم و کمی که نرم شد آبکش می کنیم و در حالی که هنوز داغ هستش توی مایعی محلول از سه قاشق استوک و ۲ قاشق سرکه و یک قاشق شکر و یه نیشگون نمک می خوابونیم.

نخودفرنگی نارس:
این بچه نخودفرنگی ها رو بعد از شستن برشهای عمودی می دیم تا به صورت نوارهای باریک دربیاد و بعد هم با کمی آب و یه نیشگون نمک آب پز می کنیم تا کمی نرم بشه و بعد هم آبکش می کنیم و روش آب سرد می ریزیم تا له نشه.

تخم مرغ:
تخم مرغ ها رو می شکنیم و بعد توی یه کاسه هم می زنیم و بعد یه قاشق شکر و یه نیشگون نمک بهش اضافه می کنیم و بعد از هم زدن مجدد توی الک می ریزیم و صاف می کنیم. بعد کف ماهیتابه ی نچسب مون رو که قطرش تقریبا ۳۰ سانت هستش! رو با دستمال کاغذی آغشته به روغن مایع سبزیجاتی! کمی چرب می کنیم و روی حرارت کم گاز می ذاریم و بعد با یه ملاقه از تخم مرغ های همزده شده (فقط یه ملاقه)توی ماهی تابه می ریزیم و بلافاصله به ماهیتابه حرکت چرخشی می دیم تا تخم مرغ کف ماهیتابه رو بپوشونه. و یه ورقه ی نازک تخم مرغ ایجاد بشه. تخم مرغ که خودش رو گرفت(با مهارت!) اون رو برعکس می کنیم و به مدت ۵ثانیه می ذاریم تا روش هم یه نمه بپزه و بعد از توی ماهیتابه در میاریم و روی تخته ی چوبی آشپزی(که مخصوص برش دادن مواد غذایی هستش) می ذاریم. و دوباره باز با ملاقه توی ماهیتابه از مابقی تخم مرغها می ریزیم و این عمل رو تکرار می کنیم تا تخم مرغها تموم بشه. و هر بار تخم مرغهای پخته شده رو لایه لایه روی هم می ذاریم و آخر سر با یه چاقوی تیز این تخم مرغ های روی هم انباشته شده رو نوارنوار می بریم(قطر ورقه های تخم مرغ تقریبا دو سه میلیمتر می شه!) 

نحوه ی مخلوط کردن مواد با برنج:

حالا دیگه وقتش هستش که همه ی موادی که توی مایع ها خوابونده شده رو توی آبکش بریزیم تا آب شون بره. و برنج حاضر شده رو هم بیاریم و کنجد و ریشه ی نیلوفر آبی و قارچ رو باهاش مخلوط کنیم و بعد هم با هویج و میگو و تخم مرغ و نوارهای نخود سبز  اون رو تزئین کنیم و اگر هم برای تزئین وقت نداریم همه رو قاطی پاطی کنیم!.

فوت کوزه گری این قسمت این هستش که ما همه ی این آماده سازی ها رو زمانی انجام می دیم که برنج درحال پختن هستش در نتیجه تا اتمام پخت برنج این مواد هم حاضر هستش و بعد از مراسم سرکه زنی و بادبزنی! باید این موارد رو بعد از مخلوط شدن برنج با سرکه٬ بهش اضافه کنیم یعنی برنج هنوز کمی گرمه و خیلی سرد نشده. 

ضمنا این هم یه سوشی من درآوردی! هستش که اون روز درست کردیم:


درست کردنش هم خیلی ساده بود یه تیکه سلفون رو توی دستمون گرفتیم و به قاشق از تخم مرغهای نواری! ریختیم روی سلفون و بعدش هم از برنجهای مخلوط شده ی قبل از تزئین! گذاشتیم روش و سلفون رو هم آوردیم و توپکی اش کردیم و نتیجه اش رو هم که شاهدین.

حالا این شما و این هم ماحصل کار نوآموزان:


پی نوشت:

من جدولم رو برای این هفته پر می کنم٬ منتها چون شاید دوستان سوالی در مورد سوشی داشته باشن در نتیجه جدول رو می ذارم که فردا پست کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:49  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

در هر جا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید.
"تئودور روزولت"

حالا که اینقدر نوشتن من طول کشید و حسابی شرمنده ی دوستان شدم٬ پس اجازه بدید که اول یه مختصری از تاریخچه ی سوشی رو هم براتون بگم تا لااقل کمی جبران بدقولی ام بشه .

تاریخچه ی سوشی به روایت دیانا!:
ژاپن به خاطر موقعیت جغرافیایی و جزیره بودن و همسایه گی با اقیانوس آرام!٬ آب و هوایی شرجی داره و در نتیجه مهمترین محصول کشاورزی اش برنج هستش. از طرفی مجاورتش با اقیانوس باعث شده که منبع اصلی پروتئین حیوانی اش٬ ماهی و حیوانات دریایی باشه و در نتیجه کنار هم نشستن ماهی و برنج از ازمنه ی قدیم توی این دیار بک گراند سفره های غذای ژاپنی ها بوده و در نتیجه هیچ به دور از ذهن نیست که ژاپنی یان باستان! با توجه به نداشتن یخچال و فریزر و فاسد شدن سریع ماهی به فکر انداختن ترشی ماهی و برنج بیفتن! و بدین سان اولین جرقه ی سوشی رو در عالم لایتناهی بزنن!. منتها از اونجایی که بشر تحملش کمه یواش یواش ژاپنی های جوونتر حوصله شون از ماهها انتظار برای رسیدن و جا افتادن ترشی برنج و ماهی(یعنی همانا پدربزرگ سوشی های امروزی!) سر می ره و حدود های قرن هفدهم یه سرآشپز شیرپاک خورده ایی که آشپز دربار امپراطوری بوده با الهام از سوشی اولیه٬ اقدام به ادغام برنج و سرکه با هم می کنه و بعد هم با ماهی تزئین می کنه و به این ترتیب پدر سوشی های فعلی رو خلق می کنه که مورد توجه درباریان قرار می گیره و بعد از اون هم به سایر مردم عادی منتقل می شه منتها شکل و شمایل ظاهری سوشی خیلی متفاوت تر از نوع فعلی اش بود و یه جورایی برنج رو توی دیس می کشیدن و با ماهی تزئین می کردن. اما حدود قرن نوزدهم میلادی٬ آقای «یوهی ایی» بالاخره فرزندان سوشی رو که همانا سوشی های فست فودی! امروزی باشه رو بنیان می ذاره و این قصه همچنان ادامه داره طوری که شاهد نواده گان سوشی در اقصی نقاط دنیا هستیم که هر ملیتی با طبع و ذائقه ی خودشون یه نوع سوشی دو رگه رو خلق کردن و به اسم سوشی ژاپنی می خورن و حظش رو می برن!.

اما انواع سوشی:
سوشی های امروزی رو بسته به موادی که توش بکار می برن و فرم و شکلی که بهش می دن٬ می شه به چهار دسته ی کلی تقسیم کرد:

۱-نی گی ری سوشی(にぎりすし:
این ساده ترین نوع سوشی هستش که شامل برنجی می شه که روش اسلایس ماهی یا میگو و یا تخم مرغ می ذارن. به همین ساده گی!. معمولا ماهی و یا سایر موجودات آبزی بکار رفته توی این سوشی رو آب پز یا بخارپز و یا دودی می کنن و گاهی هم ماهی خام بکار می برن.

۲- ماکی سوشی(まきすし  ):
این نوع سوشی معمولا به صورت رول تهیه می شه و یه جورایی شکل دهی اش مثل رولت گوشت هستش و تنوعش خیلی زیاده و از نوری(のり) یا همون ورقه های جلبک خشک شده٬ و بسته به ذائقه ی تهیه کننده بهش ماهی٬ خیار٬ تخم ماهی٬ هویج٬ آواکادو٬ ....اضافه می شه.

۳- اوشی سوشی(おしすし ):
که در واقع سوشی پرس شده هستش!. یعنی توی قالبهای مخصوصی برنج رو فشرده و پرس می کنن و همونجا هم تزئیناتش رو انجام می دن و بعدش برش می دن و مواد مورد استفاده ی تزئین هم مثل ماکی سوشی هستش.

۴- چی را شی سوشی( ちらしすし):
این نوع سوشی بیشتر شبیه پدربزرگهای سوشی! هستش و یه جورایی مثل لوبیا پلوی ما مخلوطی هستش از برنج و انواع سبزیجات و موجودات آبزی!.
(کلاسی که من رفتم به خاطر کمبود وقت٬ این نوع سوشی رو به همراه یه جور سالاد و یه نوع سوپ ساده یاد دادن که در ادامه دستورش رو می نویسم).

چاشنی های سوشی:
معمولا ژاپنی ها برای خوردن سوشی از سویا سس استفاده می کنن و در کنار اون واسابی(わさび ) و ترشی زنجبیل (すしょが یا がり) هم مرسوم هستش و می خورن. واسابی در واقع یه نوع ترب ژاپنی هستش و مزه ایی تند مثل خردل داره و معمولا ازش یه نوع سس خمیرمانند که رنگش سبزه٬ تهیه می کنن و غالبا وقتی ماهی خام می خورن به این نوع سس هم آغشته می کنن. ترشی زنجبیل هم مثل همه ی ترشی ها از خوابوندن ورقه های زنجبیل توی سرکه بدست میاد که خیلی ترش و خوشمزه هستش.

نحوه ی خوردن سوشی:
علیرغم اینکه خوردن غذا با چوپ استیک توی ژاپن مرسومه ولی خوردن سوشی های شماره ی ۱تا ۳ که شرحش در بالا رفت٬ بصورت سنتی و با دست هستش منتها مدرنیسم اینجا هم خودش رو تحمیل کرده و اکثر ژاپنی های جوون! خوردن با دست رو به دور از نزاکت می دونن. کلا چون آداب غذا خوردن ژاپنی ها با مزه هستش در نتیجه با دست خوردنش هم حال و هوای بخصوصی داره و انگاری سوشی رو خوشمزه ترش می کنه!.


پی نوشت(۱):

آقا ظاهرا این بلاگفا امروز با ما راه نمی یاد از سر صبح که برنامه ریزی کرده بودم که بنویسم٬ اینجا(یعنی قسمت مدیریتش) باز نشد که نشد و الان هم نشستم به نوشتن٬ دو بار هم ضمن "ثبت مطلب" ارور داد و نوشته های ما رو به باد فنا داد. الان دیگه باید برم که دلبند تنها هستش ولی سعی می کنم که فردا نحوه ی درست کردن سوشی رو که خیلی ساده هستش٬ براتون بنویسم.

ضمنا دیگه الان فرصت نیست تا جدول پایین رو تکمیل کنم٬ ایشالا فردا قبل از رفتنم اون رو هم تکمیل می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:41  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

کوه در چشم کسی که از دامنه آن صعود می کند ، جلوه گرتر و کبریایی تر است تا به چشم کسی که از دور آن را می نگرد.
"جبران خلیل جبران"  

 روز و آیتم

 سه شنبه

 چهارشنبه

 پنجشنبه

جمعه 

 شنبه

 یکشنبه

 دوشنبه

  میانیگین تدریجی

کالری حدود ۱۲۰۰

 ۱۱۷۳

 ۱۳۲۸

 ۱۲۵۰

 ۱۱۹۵

۱۳۲۶

۱۲۸۵

 ۱۳۲۷

۱۲۹۸

ورزش ۴۵ دقیقه در روز

 ۳۵

 ۴۰

 ۵۰

 ۳۰

 ۴۵

 ۶۰

 ۳۰

۳۹

 مایعات ۲۰۰۰میلی لیتر

 ۱۸۰۰

 ۲۰۰۰

 ۱۷۰۰

 ۲۰۰۰

 ۱۹۰۰

 ۲۰۰۰

 ۱۸۰۰

۱۸۶۰

 قدمها حدود۹۰۰۰تا 

 ۷۹۰۰

 ۹۵۰۰

 ۹۹۰۰

 ۸۴۰۰

 ۱۰۲۰۰

 ۸۳۰۰

 ۷۲۰۰

۸۱۴۱

 مکمل

 

 مولتی ویتامین

مولتی ویتامین-کلسیم

مولتی ویتامین

 مولتی ویتامین-کلسیم

 مولتی ویتامین

 مولتی ویتامین-کلسیم

 

 مولتی ویتامین

-

 ساعت خواب

 ۱۱:۳۰

 ۱۱:۴۵

 ۱۲

 ۱۱:۳۰

 ۱۱

 ۱۲

 ۱۱:۳۰

۱۱:۱۵

۱۱:۳۰

 ساعت بیداری

 ۶

 ۵:۴۵

 ۵:۳۰

 ۵:۳۰

 ۴:۴۵

 ۵

 ۶:۳۰

 ۵

۵:۱۵

 ملاحظات

 

 

 

 

 

 

 

صبحونه ی دیروز یکشنبه:

 

 

یه دونه تخم مرغ آب پز(۷۰کالری)٬ سالاد(۱۵کالری)٬ جوانه ی گندم شناور در آبغوره!(شاید ۸ کالری)٬ یه دونه خرما(۲۰کالری)٬ یه لیوان چای.

 

میان وعده:

یه نارنگی(۳۵کالری)٬ یه لیوان قهوه(۴۰کالری)٬ نصف گردو(۱۵کالری) یه لیوان آب.

 

ناهار:

یه کاسه آش رشته به عبارتی ۴ ملاقه! (حدود ۴۰۰کالری) ٬ یه لیوان آب.

 

میان وعده:

یه لیوان چای٬ یه موز(۱۰۰کالری)٬ یه لیوان آب٬ یه هویج خام(۴۰کالری)٬ سه تا توت فرنگی(شاید ۲۰کالری)٬ یه برگ کاهو(۲کالری).

 

شام:

۱۲۰گرم مرغ آب پز(۲۴۰کالری)٬ ۲۰ گرم نون جوی ...(۶۰کالری)(کمی سبزیجات آب پز(۴۰کالری)٬ ۱۵۰گرم ماست و سبوس برنج(۸۰کالری)٬ یه لیوان آب.

 

بعد از شام:

کمی تخمه ی ژاپنی!( احتمالا ۱۰۰کالری)٬ یه لیوان چای٬ یه لیوان آب.

 

ضمنا صیغه ی اون زیرانداز آبی ه! این هستش که برای خوش آب و رنگ شدن عکس! می اندازم زیرش و در واقع دستمال سفره ی کاغذی هستش. ولی این تیپ دستمال سفره انداختن توی دبستانهای اینجا الزامی هستش و معمولا بچه ها کاراکترهای کارتونی از نوع والت دیسنی و غیره رو انتخاب می کنن و از دستمال سفره شون(که پارچه ایی هستش) می شه به سلایق کارتونی شون پی برد. این دستمال سفره انداختن این تیپی هم برمی گرده به ازمنه ی نه چندان قدیم شون که ظرف غذا رو  لای پارچه ی بقچه مانند می پیچیدن!. الان هم گاهی می شه شاهد کارمندانی بود که ظرف غذاشون رو بقچه پیچ می کنن و توی کیف شون می ذارن!.

حالا دیروز تور انداخته بودم که تنوع چشمی ایجاد بشه!.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:45  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش.
"نیچه"

 

روز و آیتم

سه شنبه

چهارشنبه

پنجشنبه

جمعه

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

میانگین تدریجی!

کالری حدود ۱۲۰۰

۱۴۹۰

۱۳۵۰

۱۱۰۰

۱۲۳۰

۱۸۵۰

 ۲۱۰۰

۱۳۴۰

۱۵۰۰!!

ورزش ۴۵ 

دقیقه در روز

۸۵

۳۰

۱۵

۱۰

-

-

۱۵

۲۲

مایعات ۲۰۰۰میلی لیتر

۲۶۰۰

۱۸۰۰

۱۷۰۰

۲۰۰۰

۲۲۰۰

۲۵۰۰

۱۸۰۰

۲۱۰۰

قدمها حدود۸۰۰۰تا 

۱۱۴۰۰

۸۶۰۰

۷۴۰۰

۶۵۰۰

۸۷۰۰

۹۸۰۰

۷۳۰۰

۸۵۰۰

مولتی ویتامین و کلسیم 

م -ک

م

م-ک

م

م

 م

م-ک

-

ساعت بیداری

 

۵

۵:۳۰

۵:۳۰

۵

۶:۳۰

۷

۵:۳۰

۵:۴۵

ساعت خواب 

۱۲:۴۵

۱۱:۳۰

۱۲

۱:۳۰

۱:۱۵

۱۱:۳۰

۱۱

۱۲

ملاحظات

-

آقا شرمنده! با عرض معذرت ما همه رو یه جا پر کردیم. از غیبت صغرامون هم معذرت می خوایم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:57  توسط دیانا  | 

 شنیدید که می گن:

انسان دانا به جاي آنكه در انتظار رسيدن يك فرصت خوب در زندگي باشد خود  آن را به وجود مي آورد .
"فرانسيس بيكن"

 

 روز و آیتم

 سه شنبه

 چهارشنبه

 پنجشنبه

جمعه 

 شنبه

یکشنبه

 دوشنبه

 میانگین تدریجی!

کالری حدود ۱۲۰۰

 ۱۱۹۹

 ۱۳۸۶

 ۱۱۰۱

 ۱۱۳۲

۱۲۰۲ 

۱۲۷۲ 

 ۱۲۲۲

۱۲۱۹

ورزش ۴۵ دقیقه در روز

 ۴۵

 ۶۰

 ۷۵

 ۳۵

 ۵۰

۱۵ 

 ۴۰

۴۴

 مایعات ۲۰۰۰میلی لیتر

 ۲۰۰۰

 ۱۸۰۰

 ۱۷۰۰

 ۱۸۰۰

 ۱۶۰۰

 ۱۹۰۰

 ۲۰۰۰

۱۹۰۰

 قدمها حدود۸۰۰۰تا 

 ۸۲۰۰

 ۱۰۳۰۰

 ۱۲۱۰۰

 ۸۴۰۰

 ۹۳۰۰

 ۱۰۶۰۰

 ۸۳۰۰

۹۰۵۹

 مولتی ویتامین و کلسیم 

 م

 م - ک

 م

 م-ک

م 

م-ک 

 م

 

 -

 ساعت بیداری

 

 ۵:۳۰

 ۵:۳۰

 ۵

 ۵:۳۰

 ۵

 ۶

 ۵:۳۰

 ۵:۳۵

 ساعت خواب 

 ۱۱:۳۰

 ۱۲

 ۱۱:۳۰

 ۱۱:۴۰

 ۱۲:۳۰

 ۱۱:۳۰

 ۱۱:۴۵

۱۱:۴۵

 ملاحظات

 اگه کامپیوتر ویروسی نمی شد روز خوبی بود!

-

 روز خوبی بود

 -

 -

 روز پرمشغله ایی بود.

 -

-

 دوشنبه:

قبل از صبحونه:یه لیوان آب ولرم.

صبحونه: ۲۰۰ گرم سویای سبز آب پز با پوست٬ البته پوست اش رو نخوردم! ولی مشمول وزن اش می شد(حدود ۲۴۰ کالری)٬ یه لیوان چای٬ یه خرما(۲۰کالری).

میان وعده : یه فنجون کاپوچینوی رژیمی(۳۰کالری)٬ یه لیوان چای٬ یه کیوی متوسط(شاید ۴۰کالری)٬ یه لیوان آب٬ یه لیوان قهوه ی تازه با کمی شیر(۱۰کالری).

ناهار: ۱۲۰ گرم ماکارونی با کمی گوشت چرخ کرده و رب و پیاز(حدود ۳۰۰کالری)٬ سالاد شامل جوانه ی ماش٬ کاهو٬ گوجه٬ خیارشور(۴۰کالری)٬ یه لیوان آب.

میان وعده ی تدریجی: یه نارنگی (۳۵کالری)٬ یه چای٬ یه شیرینی کوچک(۵۰کالری)٬ ۵۰گرم هویج(۲۰کالری)٬ یه برگ کاهو(۲کالری).
شام: سوپ جو (حدود ۳۰۰ کالری) ٬ ۲۰۰گرم ماست و سیر(۱۰۰کالری)٬ یه لیوان آب.

بعد از شام: یه نارنگی(۳۵کالری)٬ یه لیوان آب.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 17:5  توسط دیانا  |