تبليغاتX
توان
شنیدید که می گن:

فضائی بين پندار و عمل وجود دارد كه با پشتكار پيموده مي شود.
"جبران خليل جبران"

خب قبل ار اینکه جواب سوالها رو از طرف جاناتان رابینسون بنویسم بد نیست که عکس اش رو براتون بذارم تا ارتباط عاطفی! بیشتری باهاش برقرار کنین. این شما و این هم جاناتان جون که به سوالات مطروحه پاسخ داده:

۱- فردی هستم بسیار گرفتار٬ چطوری می تونم با این همه گرفتاری٬ بدون اینکه دچار دردسر بشم٬ مشغله ی تازه ایی به اسم تکنیک ICAN رو هم به گرفتاری هام اضافه کنم؟
لازمه ی حل تعارضها تشخیص مهم و غیرمهم هستش. اکثر ما عادت کردیم که خودمون رو اسیر کارهای خرده ریزه و کم اهمیت کنیم و همین باعث می شه که از انجام کارهای مهم باز بمونیم. با روش ICAN ما تمرین می کنیم که کارهای مهم در مقطع فعلی رو شناسایی کنیم و بیشتر بهشون بها و وقت اختصاص بدیم. در واقع با الویت بندی کارهامون می تونیم تسلط بیشتری به امور زندگی داشته باشیم. گرفتاری های ما تموم شدنی نیستن٬ پس چه بهتره که اول به اونهایی بپردازیم که در حال حاضر بیشترین اهمیت رو برای ما و روند زندگی مون داره. ما هر قدر که گرفتار باشیم باز هم برای انجام کارهای مهم وقت داریم. پس شناسایی مهم ها خیلی مهمه!. با این روش ما یاد می گیریم که الویت ها ی زندگی مون رو که با انجام شون به آرامش نسبی می رسیم رو شناسایی کنیم. «تشخیص الویتها» یه اصل مهم زندگی هستش که تاثیر تعیین کننده ایی توی سرنوشت مون داره.

۲- اگه پیشامد نابهنگامی رخ بده که مانع انجام عهدنامه بشه چکار باید بکنم؟
جواب به این سوال مشکله٬ چون اصولا نفس بشر بهانه جو هستش و همیشه برای طفره رفتن از انجام تعهداتش پیشامدهای ناچیز رو بزرگ جلوه می ده٬ مثلا با مامانم دعوام شد و تمرکزم رو از دست دادم٬ فلانی فلان حرف رو زد و بهم ریختم٬ سرم درد می کرد نتونستم٬ خسته بودم نرفتم٬ هوا ال و بل بود٬ و.... بهانه هایی هستن که قابل قبول نیستن و غالبا ماها ناخودآگاه برای شونه خالی کردن از بار تعهدات مون بهشون متوسل می شیم و بهانه جویی می کنیم و اونها رو بزرگ جلوه می دیم و به خودمون حق می دیم!. جاناتان پیشنهاد می کنه که باید «پیشامد نابهنگام» رو برای خودمون تعریف کنیم و حتی اگه خیلی بهانه جو هستیم٬ اونها رو توی تعهدنامه مون قید کنیم. یعنی یه بند به قراردادمون اضافه کنیم و بنویسم:
- این عهدنامه فقط در موارد زیر قابل لغو کردن هستش:
الف. بروز جراحت یا بیماری شدید که منجر به بستری شدن خودمون(و نه اقوام) در طی هفته بشه.
ب.  (بلا به دور) فوت یکی از بستگان و دوستان صمیمی.
جاناتان می گه که دامنه ی شرایط لغو عهدنامه رو برای خودش خیلی محدود کرده تا بتونه هر چه بیشتر روی اجرای مفاد عهدنامه اش تمرکز کنه و یادآوری می کنه که ذهن بهانه جوی ما(به عبارتی نفس اماره) می خواد با تکیه به بهانه های واهی به طور موذیانه ایی از زیر بار تعهدنامه و پاره کردن پول شونه خالی کنه و ما باید افسارش رو توی دست مون بگیریم. جاناتان می گه اگه شرایط لغو عهدنامه رو مشخص نکردین باید بدون برو و برگرد هر پیشامدی که رخ بده و شما رو از انجام کارتون باز بداره٬ آخر هفته پول رو پاره کنین و بریزین دور.

۳- آیا به جای پاره کردن پول می تونم اون رو به فردی نیازمند یا سازمان خیریه بدم؟
یک کلام٬ ختم کلام٬ خیر!. چرا؟ چون جاناتان می گه که یکی از دلایل اصلی موثربودن این روش رنج آوری پاره کردن پول هستش و معتقده که آدم برای پرهیز از چنین کار زیانبخشی حاضره هر کاری انجام بده. توی کمک کردن به دیگران و یا کمک کردن به سازمانهای خیریه لذتی وجود داره که باعث می شه ما اگه به قول مون به خودمون وفادار نموندیم ولی از اون طرف به نوعی خوشحال باشیم که به جاش داریم به دیگران کمک می کنیم. همین لذت بهانه ایی می شه برای بهانه جویی های واهی. تجربه ی عملی جاناتان روی خودش و مراجعینش می گه که اگه ما دو سال این روند تعهدنامه نویسی رو ادامه بدیم٬ بعدش اتوماتیک وار به پیمانهایی که با خودمون بستیم وفادار می مونیم البته نه از سر ترس پاره کردن پول٬ بلکه از سر وفاداری به خودمون. می گه بهش اعتماد کنیم و اگه می خوایم این روش رو بکار ببریم حداقل دو سال در صورت نقض عهدنامه مون پول بی زبون رو پاره کنیم و بریزیم دور.

۴- چه مواردی رو بهتر هستش که توی عهدنامه بگنجونیم و از چه مواردی بهتر هستش که پرهیز کنیم؟.
کارهایی که توی زندگی مون موثره و باعث بهبود روند زندگی مون می شه ولی همیشه از انجامش طفره می ریم یا بطور کامل اونها رو انجام نمی دیم از مواردی هستش که باید توی عهدنامه یواش یواش بگنجونیم. یکی از سودمندی های این روش عهدنامه نویسی این هستش که می تونیم اهداف بزرگ مون رو به اهداف کوچک هفته گی سرشکن کنیم و راه رسیدن بهشون رو هموار کنیم(درست مثل کاری که ما داریم برای کاهش وزن انجام می دیم). منتها کارهایی رو که بطور عادی انجام می دیم و نیاز به محرکی نداریم رو نباید توی عهدنامه بذاریم. این کار باعث می شه که روی موارد مهم بیشتر تمرکز کنیم.

۵- چرا عهدنامه باید بطور هفته گی تنظیم بشه و نه روزانه یا ماهانه؟
تجربه نشون داده که مناسب ترین مهلت برای تحقق عهدنامه یه هفته هستش. گرایش ذهنی ما این هستش که هفته رو به ۵ روز کاری و ۲روز استراحت تقسیم می کنه. حالا اگه عهدنامه رو برای مدت طولانی تر از یه هفته تنظیم کنیم ذهن توان کمتری برای تمرکز روی اونها و نتایج حاصل از اون داره و به همین خاطر بیشتر کارها انجام نشده باقی می مونن. اگه کمتر از یه هفته مثلا روزانه هم بخوایم زمانبندی کنیم٬ فرصت اجرا کم داریم و مدام باید در حال تعهدنامه نویسی و ارزیابی باشیم که باز کار رو مشکل می کنه.

۶- گنجوندن چند مورد توی عهدنامه مجاز هستش؟
جاناتان پیشنهاد می کنه که در ابتدا حداکثر دو یا سه مورد رو توی عهدنامه بگنجونیم و بعد از اینکه به استفاده از این تکنیک خو گرفتیم رفته رفته به تعداد موارد و متناسب با توانایی و روحیات مون به موارد تنظیمی توی عهدنامه ی هفته گی مون اضافه کنیم. می گه مهم این هستش که توی فرایند تنظیم این عهدنامه به خودمون فشار نیاریم و در ابتدای راه به کسب موفقیت های کوچک و کوتاه مدت قانع باشیم. هر وقت هم که انجام کامل عهدنامه ی هفته گی مون به یه روند عادی تبدیل شد٬ کم کم تکالیف دشوارتر و اهداف بزرگترمون رو توش بگنجونیم و در واقع پله به پله پیش بریم.

۷- گاهی فراموش می کنم که آخر هفته نحوه ی انجام عهدنامه رو ارزیابی کنم٬ برای رفع این مشکل چکار کنم؟
جاناتان می گه که برای حل این مشکل رعایت دو شرط ضروری هستش:
-اول اینکه باید توجه داشته باشیم که این مشکل ممکنه در اصل یه بهانه برای مقاومت ذهن بر علیه انجام عهدنامه و تسلیم شدن به این فرآیند باشه. چون در واقع روش ICAN (یا خودمونی ترش: من می توانم!) روش زندگی ما رو به طور کلی دگرگون می کنه و طبیعی هستش که دست کم٬ در ابتدای راه با مقاومتهای روحی و ذهنی روبرو بشیم از جمله همین فراموشکاری. منتها به محض اینکه بعد از گذشت حداقل یه ماه از شروع این برنامه٬ که ضمیر نیمه آگاه مون متوجه سودمندی این روش می شه٬ مقاومت کمتری به خرج می ده. تجربه ی جاناتان می گه که اگه زمان نوشتن و ارزیابی عهدنامه رو دقیقا مشخص کنیم پشتکارمون رو در جهت انجام اون تقویت می کنه. مثلا اگه جمعه شب یا شنبه صبح این کار رو انجام بدیم احتمال فراموشی خیلی کم می شه.
- اما شرط دوم این هستش که با خودمون قرار بذاریم که اگه ارزیابی عهدنامه رو فراموش کردیم باید به ازای این فراموشی ۲دلار دیگه(مضاف بر اون ۲دلار قبلی) پاره کنیم و به باد فنا بدیم تا ما باشیم که دیگه یادمون نره!. و اگه خیلی فراموشکاریم باید این بند پاره کردن دو دلار در ازای فراموشی ارزیابی رو به بندهای عهدنامه مون اضافه کنیم.

۸- ممکن هستش در مورد چگونی همراهی با دیگران در اجرای این تکنیک و پایداری در انجام اون توضیح بیشتری بدین؟
(قبل از پاسخ به این سوال جاناتان کلی قلم فرسایی در باب مشارکت گروهی و مزایاش کرده که چون همه ی ما خودمون توی انارستان مزه اش رو چشیدیم و عملا باهاش داریم کار می کنیم که دیگه این قسمت رو  با اجازه تون فاکتور گرفتم). بعد از اون مقدمه در پاسخ به این سوال جاناتان گفته که هر وقت شخص دیگه ایی رو علاقه مند به انجام این تکنیک پیدا کردین٬ سعی کنین که حداقل هفته ایی یه بار با هم در تماس باشین و با هم تبادل اطلاعات کنین و تشویق اش کنین که به قول و قرارهاش پایبند باشه. متقابلا اون هم حتما از شما پرس و جو می کنه و اینطوری شما رو بهتر و بیشتر مقید به اجرای برنامه تون می کنه و تاکید کرده که حتما این ارتباط رو حفظ کنین تا یه محرک خارجی هم داشته باشین.

و بدین سان جاناتان جون فرمایشاتش در این خصوص رو به پایان می بره و به سایر فرمایشاتش ادامه می ده!٬ و بدین سان تر! شما هم از دست پرنویسی های دیانا راحت می شین. باشد که این نوشته ها و این سطور الکترونیکی! اثری مثبت٬ ولو اندک٬ بر روند تصمیم گیریهای آتی مان داشته باشد.

و من الانار التوفیق٬
دیانا انارستانی وراج زاده فر!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:37  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

علت هر شكستی عمل كردن بدون فكر است.    
"الكس مكنزی"

قبل از اینکه بقیه مطلب رو بنویسم توضیح یکی دو تا نکته شاید بد نباشه. یکی اینکه باید دقت کنین که همونطور که توی پست پایین نوشتم به این پول پاره کردن نباید به چشم تنبیه یا جریمه نگاه کنیم چون هدف اصلی این تکنیک رشد و افزایش انسجام شخصیت مون و عادت کردن به ارج گذاری به قول و قرارهایی هستش که با خودمون گذاشتیم. اسم این روش همونطور که قبلا نوشتم Integrity Contract And Nurturance هستش و به مفهوم روش استحکام شخصیت و پرورش درون هستش. کلمه ی Integrity به معنی "انسجام و تمامیت" به ما گوشزد می کنه که به جای اینکه پاره کردن پول رو یه تنبیه تلقی کنیم باید اون رو «روشی در جهت برانگیختن انسجام شخصیت» بدونیم. در واقع با عمل کردن به عهدنامه مون سطح انسجام درونی مون رو بالا می بریم و توان شخصیتی بیشتری پیدا می کنیم. کلمه ی Nurturance به معنی "پرورش" هم بهمون یادآوری می کنه که هدف از این روش هموار کردن مسیر زندگی مون تا رسیدن به اهداف والامون هستش و هدف این نیست که ما به خاطر انجام ندادن تعهدنامه مون احساس گناه کنیم. اگه احیانا ضمن اجرای این روش دچار استرس و فشار روحی و اضطراب بشیم مشخص می شه که این روش رو داریم اشتباه بکار می بریم. یادمون نره که هدف جنبی از این روش شناخت هرچه بیشتر درونی ترین و نهانی ترین خواسته هامون و به تحقق رسوندن اونها هستش.
از طرفی نویسنده همونطور که توی پست قبل نوشتم٬ تاکید کرده که این روش بخصوص به درد اونهایی می خوره که مطمئن هستن این روش در موردشون بی تاثیره. به هر حال همه ی ما یه آستانه ی دردمالی! داریم باید اون آستانه رو پیدا کنیم و اون رو سطح مبنا قرار بدیم. ضمنا همونطور که جیرجیرک عزیز هم اشاره کرده حتی صدقه! رو هم نمی شه جایگزین این پاره کردن پول کرد. ضمنا تا جایی که جاناتان تحقیق کرده پاره کردن پول جرم نیست و قانونی هم در این مورد وضع نشده و می تونیم نگران پیگرد قانونی هم نباشیم!.

خب٬ در ادامه جاناتان جون! پنج گام رو گام به گام رو تشریح کرده و مراحل تکنیک ICAN  رو به این شکل توضیح داده و قبلش هم تاکید موکد کرده که با رعایت کامل این مراحل هستش که می تونیم برنامه ی هفته گی و اهداف خودمون رو مشخص کنیم و در نهایت به اهداف مون برسیم و خوش و خرم! زندگی کنیم.

گام اول:
باید سعی کنیم که اول ذهن خودمون رو آروم کنیم. وقتی که احساس آرامش کردیم از خودمون باید بپرسیم که: توی این هفته چه کار عمده ایی می تونم انجام بدم که موجب ارزشمندتر شدن زندگی ظاهری و باطنی من بشه؟. هر چی که به فکرمون می رسه و به ذهن مون خطور می کنه و به نوعی تا حالا انجامش به تعویق افتاده و یا اجراش برامون سخت بوده و یا عدم اجراش باعث استرس مون می شه و ... باید روی کاغذ بنویسیم.

گام دوم:
از بین مواردی که توی گام اول روی کاغذ٬ یادداشت کردیم دو یا سه موردی رو که بیشتر ارجحیت داره رو و به نوعی الویت شون تقدم داره رو انتخاب می کنیم و اونها رو بنا به اهمیت و فراهم بودن شرایط اجراشون شماره گذاری می کنیم و با عباراتی دقیق و روشن و با ذکر جرئیات و اقدامات لازم٬ اونها رو مشخص می کنیم. مثلا اگه روی کاغذ نوشتیم ورزش کردن٬ حالا باید با یه جمله دقیقا مشخص کنیم که چه طرحی براش داریم یعنی فرضا بنویسیم که: در این هفته سه نوبت و هر نوبت حداقل ۴۰دقیقه ورزش کنم. یا اگه روی کاغذ نوشتیم « تمرکز بیشتر روی روابط خود با دیگران» باید توی جمله کاملا مشخص کنیم که چه اقدامی در این جهت می خوایم انجام بدیم یا اگه می خوایم کسب و کارمون رو توسعه بدیم باید توی عهد نامه ی این هفته بنویسیم که فرضا: ارسال کارت تبلیغی شرکت برای حداقل چهار مشتری احتمالی والی آخر.

گام سوم:
تمام اونچه رو که در نظر داریم تا آخر هفته انجام بدیم و طی گام اول و دوم اونها رو مشخص کردیم رو به ترتیب الویت روی یه کاغذ بنویسیم و بعد مشخص کنیم که برای هر موردی که در انجام دادن کامل اون تا آخر هفته به هر دلیلی(موجه و غیر موجه) کوتاهی کردیم دو دلار رو پاره خواهیم کرد. بعد عهدنامه رو تاریخ  می زنیم و زیرش رو با نوشتن اسم و فامیل مون و امضای مبارک مون مزینش می کنیم.

گام چهارم:
تعهدنامه رو باید جایی قرار بدیم که در طی روز چند بار در معرض دیدمون باشه. ضمنا جاناتان می گه که اگه سررسیدنامه داریم اونجا و اگه نداریم توی تقویم باید حتما زمان ارزیابی عهدنامه مون رو بنویسیم. می گه توی نوشتن برنامه ی هفته گی٬ رعایت جدول زمانبندی خیلی مهم هستش و باید حتما در آخر هفته نحوه ی انجام تعهدات مون رو ارزیابی کنیم.

گام پنجم:
آخر هفته٬ اونچه رو که انجام دادیم رو باید بررسی کنیم. اگه نتونستیم موردی رو بطور کامل انجام بدیم بدون توجه به عذر و بهانه هایی که ممکنه داشته باشیم باید طبق قراردادمون مبلغ تعیین شده رو  بی برو برگرد پاره کنیم و بریزیم دور.

خب همه اش همین بود٬ به همین سادگی!. ضمن اینکه جاناتان می گه که نگران نباشین٬ چون ممکنه که پیدا کردن راه و روش تنظیم یه تعهدنامه ی مناسب کمی طول بکشه اما یواش یواش لمش دست تون میاد که با درایت اهداف متناسب با شرایط تون تنظیم کنین و توصیه می کنه که اگه احساس می کنین انجام این کار(تنظیم تعهدنامه) براتون خیلی مشکله٬ سعی کنین که با اهداف ساده تر(کمتر شاق تر!) و سهل الوصول تر شروع کنین و بعد که دیدین از انجام تمام موارد عهدنامه تون برمیاین٬ بعدش یکی دو مورد مشکل تر رو به تعهدنامه ی هفته ی بعدی تون اضافه کنین.جاناتان معتقده که:

در زندگی افرادی موفق خواهند بود که اهداف خود را آرام و مطمئن و با صبر و شکیبایی پیش می برند.

گل پسرمون جاناتان! به این سوالها هم می خواد جواب بده:

۱- فردی هستم بسیار گرفتار٬ چطوری می تونم با این همه گرفتاری٬ بدون اینکه دچار دردسر بشم٬ مشغله ی تازه ایی به اسم تکنیک ICAN رو هم به گرفتاری هام اضافه کنم؟
۲- اگه پیشامد نابهنگامی رخ بده که مانع انجام عهدنامه بشه چکار باید بکنم؟
۳- آیا به جای پاره کردن پول می تونم اون رو به فردی نیازمند یا سازمان خیریه بدم؟
۴- چه مواردی رو بهتر هستش که توی عهدنامه بگنجونیم و از چه مواردی بهتر هستش که پرهیز کنیم.
۵- چرا عهدنامه باید بطور هفته گی تنظیم بشه و نه روزانه یا ماهانه؟
۶- گنجوندن چند مورد توی عهدنامه مجاز هستش؟
۷- گاهی فراموش می کنم که آخر هفته نحوه ی انجام عهدنامه رو ارزیابی کنم٬ برای رفع این مشکل چکار کنم؟
۸- ممکن هستش در مورد چگونی همراهی با دیگران در اجرای این تکنیک و پایداری در انجام اون توضیح بیشتری بدین؟

پس اگه سوال شما هم هستش با عرض شرمنده گی باید منتظر باشین. ضمنا دیانا توصیه می کنه که اگه احیانا می خواین این روش رو بکار ببرین٬ به هیچوجه عجله نکنین و حداقل یه هفته روش خوب فکر کنین و بالا و پایین کنین و شرایط تون رو بسنجین و  روحیات تون رو در نظر بگیرین و... تا بعدش بتونین بهترین نتیجه ی ممکن رو ازش بگیرین.
 جواب این سوالها رو سعی می کنم (قول نمی دم) که فردا بنویسم.


زنگ تفریح تمرکزانه!:

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:44  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

تغییری باش که در جهان می خواهی.
"گاندی "

خب. داستان به اونجا رسید که جاناتان جون! گفت باید درد و لذت رو با هم قاطی کنیم و کارهایی رو که انجامش برامون ضروری ولی شاق هستش رو ردیف کنیم و بنویسم و در نهایت تعهد نامه ایی تنظیم کنیم و پاش امضای مبارک مون رو بنشونیم.
اما فوت کوزه گری این روش چیه؟. در واقع بند و ضمانت اجرایی هستش که باید قبل از امضا به مفاد قرارداد مون اضافه کنیم مبنی بر اینکه:
در صورت انجام ندادن هر یک از موارد ذکر شده در تعهدنامه دو دلار (شما بخوان ۲۰۰۰ تومان! ) پاره کنم و بریزم دور.
فوت کوزه گری همین بود!.
بدیهی هستش که که هیچکدوم مون حاضر نیستیم پولی رو که با زحمت به دست میاریم به این شکل اون رو به هدر بدیم. جاناتان می گه برای اینکه این روش  ICAN  افاقه! کنه و  برامون سودمند باشه و تغییرات اساسی توی زندگی مون بوجود بیاره٬ لازم نیست که اون رو قبول٬ باور و یا حتی دوست داشته باشیم بلکه کافی هستش که فقط به دقت و بطور صحیح از اون استفاده کنیم تا ببینیم که چطوری معجزه می کنه و باعث می شه که تمام کارهایی رو که از انجامش طفره می رفتیم و یا اجتناب می کردیم رو عملی کنیم.
جاناتان توضیح می ده که به پاره کردن پول نباید به عنوان یه جریمه یا تنبیه نگاه کنیم٬ بلکه پاره کردن پول تنها وسیله ایی برای تقویت هر چه بیشتر نیروی درونی مون و استحکام بخشیدن به قول و قراری هستش که با خودمون گذاشتیم. می گه درسته که پاره کردن پول کار مطلوبی نیستش ولی تجربه اش نشون داده که خیلی ها برای از دست ندادن ۲دلار حاضر به ایجاد تغییرات عمده ایی توی زندگی خودشون شدن و مثال می زنه که این تکنیک رو به مراجعینش برای ایجاد عادت به ورزش٬ کم کردن وزن٬ افزایش درآمد٬ ترک اعتیاد به سیگار و حتی هروئین توصیه کرده و نتیجه موفقیت آمیز بوده. معتقده که این روش هم به درد آدمهای تنبل می خوره و هم افراد گرفتار و بخصوص به درد اونهایی می خوره که مطمئن هستن این روش در موردشون بی تاثیره!. می گه از اون استفاده کنین تا ببینین تا چه حد "کارآیی" داره.

مزایای که جاناتان برای این روش قائل هستش بطور خلاصه اینها هستش:

۱- خواسته ها ی ما و زمان رسیدن به اونها کاملا مشخص می شه.
می گه آدمها آرزوهای بلندپروازانه ی زیادی دارن اما این آرزوها در حد خیال باقی می مونن و بعد از مدتی هم فراموش می شن. ولی با این روش آرزوها و خواسته ها مون رو توی تعهدنامه مون می نویسیم و بطور واضح و مشخص جلوی رومون قرار می دیم.

۲- تمام تلاش خودمون رو بکار می بریم تا موارد عهدنامه رو بطور کامل انجام بدیم.
چرا؟ چون اگه به قول و قرارهایی که با خودمون گذاشتیم عمل نکنیم دچار رنج روحی می شیم و ما هم که قبلا گفتیم رنج گریز! هستیم. رنج چیه؟ همون پاره کردن اسکناسهای نازنین دیگه!.

۳- اعتماد به نفس و احساس رضایت خاطر کسب می کنیم.
چون با انجام این روش  یواش یواش می فهمیم که توانایی انجام کارهایی که برامون خیلی شاق بوده رو داریم و به ساده گی می تونیم اونها رو انجام بدیم.

ضمنا جاناتان به این سوالی که ممکنه به ذهن رسیده باشه هم جواب داده که چرا دو دلار؟ چرا یه دلار یا پنج دلار نباشه؟(شما بخوان چرا ۲۰۰۰تومن؟ چرا ۱۰۰۰تومن یا ۵۰۰۰تومن نباشه؟). جواب جاناتان این هستش که مبلغ دو دلار به کارآیی این تکنیک کمک می کنه و ضمانت اجرایی اش رو بالا می بره. می گه اگه مثلا پنج دلار(۵۰۰۰تومن) باشه در این صورت پاره کردنش مشکل هستش و ممکنه که از پاره کردنش شونه خالی کنیم و بگیم که: قولی که دادم به ۵۰۰۰تومانش نمی ارزه!. یا اگه مثلا این مبلغ یک دلار(۱۰۰۰تومن)  باشه٬ پاره کردنش درد و رنج زیادی تولید نمی کنه که ضمانتی برای انجام تعهدنامه باشه. اما دو دلار مبلغی هستش که اکثرمون برای جلوگیری از پاره شدنش حاضریم برای انجام تعهدنامه ایی که امضا کردیم تلاش کنیم و حاضریم که برای ایجاد عادت به وفاداری در انجام دادن تعهداتی که با خودمون داریم٬ اون رو پاره کنیم و راهی سطل زباله کنیم.
جاناتان می گه که تا زمانی که عادت به انجام کامل موارد عهدنامه ی خودمون رو پیدا نکردیم٬ پاره کردن پول کار جالبی هستش و در واقع معتقده که اثربخشی این روش زمانی شروع می شه که به مرحله ی پاره کردن پول برسیم!. آنچنان این عمل باعث درد و رنج مون می شه که بعد از اون حاضریم بند بند مفاد قراردادمون رو اجرا کنیم تا دچار عذاب پول پاره کردن! نشیم(راست می گه من قبلا توی یه مقطعی این کار رو کردم). ممکنه که تا یکی دو هفته ی اول هیچ تغییر محسوسی رو مشاهده نکنیم ولی از هفته ی سوم به بعد آثار این روش مشهود می شه و متوجه می شیم که ذهن مون ناخودآگاه ما رو به انجام اونچه که توی تعهدنامه نوشتیم وادار می کنه و جاناتان می گه که بعد از مدتی روش ICAN به دوستی دلسوز و مطمئن تبدیل می شه که می تونیم با اتکا به اون٬ از عهده ی اونچه که به نظرمون غیرممکن بود و با بهونه از انجام شون طفره می رفتیم بر بیایم.

حالا اگه جاناتان تونسته متقاعدتون کنه که این روش رو بکار ببرین٬ باید منتظر قسمت سوم باشین تا گام به گام مراحل اجرایی اش رو براتون بنویسم. خلاصه ببخشین که اجبارا پرنویسی می کنم تا چیزی از قلم نیفته و دقیقا بدونین که چی به چیه. ممنون بابت حوصله ایی که تا حالا به خرج دادین.


پی نوشت بی ربط به مطلب بالا نوشتم که اگه حوصله دارین بخونین و الا خیلی مهم نیست. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:14  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

...إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ...
خداوند هیچ قومی را متحول نمی کند٬ مگر روان انسانی آنها دچار تحول شود.
"قرآن٬ سوره ی رعد٬ قسمتی از آیه ی ۱۱ "

من یکی دو روزه که دارم روی ایجاد انگیزه و احیای انگیزه که "یه دوست" عزیز به طور تلویحی بهش اشاره کرده بود فکر می کنم و امروز یافتم٬ یافتم وار! یاد کتابی افتادم که قبلا خونده بودم به اسم بیداری درون که نوشته ی جاناتان رابینسون هستش و اسم اصلی اش هم Instant insight  هستش.
نویسنده اش یه جا توضیح می ده که خیلی از ماها برای بهتر کردن زندگی مون می دونیم که چکار بایدبکنیم ولی مشکل اینجاست که: به اونچه که می دونیم عمل نمی کنیم!. بعد می یاد و یه روشی رو به قول خودش ابداع می کنه که خیلی موثره و ادعا می کنه که همه ی کسانی که این روش رو بکار بردن٬ کارآیی و نتیجه بخش بودن و بی نظیری اون رو گزارش کردن و به مای خواننده می گه که به کارگیری این روش ما رو در دستیابی همیشه گی به خواسته هامون و تحقق زندگی توام با شادی و تندرستی توانا می کنه.
اسم تکنیک و روش اش رو گذاشته  I.C.A.N  که حروف اختصاری Integrity Contract And Nurturance  هستش و از طرفی تداعی کننده ی جمله ی I Can  هم هستش. بعد توضیح می ده که همه ی اعمال و رفتار ما بر اساس دو هدف نهایی شکل می گیره٬ یکی اینکه از رنج و ناراحتی دوری کنیم و یکی دیگه اینکه دنبال لذت و شادی هستیم. بعد مسئله رو باز می کنه و می گه مسئله اینجاست که خیلی از رفتارها و اعمالی که برای ما مفید هستن فرضا مثل ورزش (یا رژیم)٬ در وهله ی اول برای ما رنج آور و دردناک هستن و چون ما طبعا از رنج فراری هستیم در نتیجه انجام این کارها برامون یه تکلیف مشقت بار به نظر می رسه و تنها زمانی می تونیم خودمون رو فرضا وادار به ورزش کنیم که زیانها و رنجی که ورزش نکردن به بار می یاره مثل نداشتن اندام متناسب٬ پیری و مرگ زودرس رو در نظر بگیریم. بعد تفسیر می کنه که متاسفانه این روش ذهنی همیشه کارآیی نداره چون رنج ناشی از ورزش نکردن یعنی نداشتن اندام متناسب و بیماری زودرس٬ دردها و رنجهای فوری و محسوسی نیستن٬ در حالی که مشقت و سختی حاصل از ورزش کردن٬ یه رنج و زحمت فوری و محسوس هستش و بلافاصله بازخورد داریم و بعد از ورزش خسته می شیم. خلاصه جاناتان جون! میاد با تکیه بر اصل «رنج لذت» و با توجه به اینکه درد و رنجهای محسوس و فوری می تونن راهنما و وسیله ایی برای وادار کردن ما به اعمال مفید و لازم برای بهبود زندگی مون باشن٬ روش اش رو ارائه می ده.
بر اساس تکنیک I.C.A.N ما باید هر هفته یه تعهد نامه رو برای خودمون تنظیم کنیم و اون رو امضا کنیم و به این تعهد نامه پایبند بمونیم. مفاد این عهدنامه ی شخصی باید مواردی باشه که انجام شون بصورت روتین برامون سخت و به نوعی شاق محسوب می شه. فرضا ظرف شستن یا غذا درست کردن برای من یه کار روتین هستش ولی جارو کردن نه!. حالا به عنوان مثال تعهد نامه مون می تونه چیزی شبیه به این باشه٬ فرضا:

من دیانا دیانایی٬ متعهد می شوم که کارهای زیر را در طی این هفته انجام دهم:

۱- این هفته سه نوبت و هر نوبت حداقل یه ساعت ورزش کنم.
۲- در تمامی روزهای هفته میزان کالری مصرفی ام از بازه ی مجاز خارج نشود.
۳- خانه را سه بار جارو بزنم.
۴- اسلایدهای فلان پرزنتیشن رو آماده کنم.
۵- هله هوله به هیچوجه نخرم.
۶- در این هفته حداقل روزی یه بار از خودم بپرسم « در حال حاضر بهترین و مناسب ترین کاری که می تونم انجام بدم چیه؟».

حالا فوت کوزه گری این روش چیه؟ چون همینطوری هم بیشتر انارستانی ها جدول دارن و توی جداول شون مواردی رو که می خوان بهش پایبند باشن و به نوعی انجامش براشون سخت هستش رو می نویسن.
اینجاست که با عرض شرمنده گی٬ جواب به این سوال رو فردا از طرف جاناتان جون! براتون می نویسم تا هم شما فرصتی برای فکر کردن روی اون مقدمه ی اول داشته باشین و هم من برم که کارهای دنیا تمومی نداره. 


آگهی بازرگانی!:

در ادامه ی کامنتی که صبح توی انارستان گذاشتم٬ انارستانی ها می دونن که ما چه خاطراتی از "نعیم پوپل" خواننده ی مهوش! افغان داریم. گفتیم برای اینکه شما هم از جمال و نواش در اون زمان٬ بی نصیب نمونین دو تا از لینکهاش توی یوتیوب رو که یکی اینجا و اون یکی هم اینجا هستش براتون بذاریم و اگر هم ستم فیلترینگ بر شما روا داشته شده اینجا تمثال مبارک اخیرش رو ببینین!.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:23  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

ای برادر تو همان اندیشه ای
مابقی را استخوان و ریشه ای
"مولانا"

نمی دونم این کامنت شانه بسر رو که که توی کامنتدونی انار نوشته رو با دقت خوندین یا نه. با اجازه اش اینجا هم می ذارم تا برای خودم یادآوری مجدد بشه. شانه بسر  عزیزمون نوشته:

"...بچه ها مسابقات پارالمپیک رو تماشا میکنید؟ مسابقات فردی برحسب -فکر کنم- درصد معلولیت کلاس بندی میشه و افراد توی کلاس مربوط به خودشون مسابقه میدهند، با رقیب هایی که هیچ کدوم از لحاظ ظاهری به هم شباهت چندانی ندارند. برعکس مسابقات المپیک شما اینجا بدن های عضلانی و زیبا به مفهوم عام نمی بینید، توی مسابقه شنا کسی رو می بینید که فقط با یک دست -یعنی بدون دو پا و یک دست دیگه- داره با قدرت شنا میکنه. توی مسابقه پینگ پنگ کسی رو میبینید که راکت به عضله بازوش پیچ شده، و ... خیلی مثال های دیگه، ولی اگه درست نگاه کنید انسان هایی رو میبینید که بجای غم خوردن و گوشه نشینی برای نداشته ها، روی داشته ها و توانایی هاشون تمرکز کردند، و همین اراده شون هست که اونها رو می بره روی سکوی افتخار، بماند که تک تکشون شایسته مدال قهرمانی اند. من فکر میکنم این افراد الگوی بهتری هستند تا فلان مدل و بهمان هنرپیشه."

من اخیرا به خاطر مشکل حرکتی که مدتی خودم داشتم و بخصوص با اومدن دوست ویلچرنشینم که این چند روز اخیر باهاش همراه بودم٬عجیب روی معلولیتها حساس شدم و الان به مراتب بهتر و بیشتر درک می کنم که چه مشکلاتی اونها دارن و ما اگرچه تپلیم ولی چقدر خوشبختیم که این همه آزادی عمل داریم. یک فاصله ی ده سانتی٬ یه پله ی ناقابل٬ یه جوی آب بدون سرپوش٬ یه گودال نا بجا ... همه و همه آزادی عمل یه معلول ویلچرنشین رو می گیره٬ و کارهایی رو که ما روزمره و بدون کمترین مشکلی انجام می دیم مثل سوار ماشین و مترو شدن٬ سوار اتوبوس شدن٬  توالت رفتن٬ استحمام کردن ... همه و همه برای یه معلول به سختی و با مشکلات زیاد انجام می شه. حالا به این مشکلات٬ مشکلات اجتماعی رو هم اضافه کنین. ما شاید با شنیدن یه متلک از کوره در بریم ولی فرض کنین که خدایی نکرده روی ویلچریم و پایین پله هایی موندیم که آسانسوری براش طراحی نشده و بعد از هموطن هامون توی مملکت خودمون کمک بخوایم و با این جواب روبرو بشیم که: خانوم مشکل خودتونه!. چه حالی بهمون دست می ده؟. اما خدا رو شکر اکثر قریب به اتفاق معلولین درسته که مشکل دارن ولی در قبالش روح بزرگی هم دارن که باعث می شه این مشکلات نتونه مانع تفکر منطقی٬ پیشرفت تحصیلی٬ اراده ی استوار٬ پشتکار مثال زدنی و توانایی های متناسب با وضعیت شون بشه. اسکات ریگزبی یادتونه که انار مثالش رو زده بود؟.
بیایید شاکر باشیم و مشکل تپلی مون رو با ساده ترین راهها حل کنیم و در عین حال قدر سلامتی٬ توانایی ها و قدرت عمل وسیع مون رو بیش از پیش بدونیم.

این هم تقدیم به شماها تا غیبت مون رو موجه کنین. عکاس اش خودم هستم٬ منتها یه موقع فکر نکنین که یه تک پا رفتیم امریکا ها٬ نه! این رو توی همین توکیو گرفتم٬ از این ژاپنی ها همه کار برمیاد٬ شبیه سازی مجسمه ی آزادی و پارک تفریحی دیزنی لند که سهله حتی میشه اینجا اهرام ثلاثه ی مصر رو هم دید!.

 


پی نوشت:
بچه ها اگه دوست دارین اینجا می تونین ویدویی رو ببینین که زندگی یه زن چینی رو نشون می ده که چطوری بدون داشتن دو دست٬ زندگی روزانه اش رو انجام می ده و مادر سه تا بچه هستش و علاوه بر امور خانه داری٬ از کشاورزی گرفته تا سوزن نخ کردن رو هم با پاهاش انجام می ده. شب تاب جونم ممنون بابت معرفی این سایت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:23  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

بكوش در آبادانی دنيای خود٬ چنانکه مي خواهی دائم در آن زندگی كنی.
"امام علی"

در مورد مولتی ویتامین من هم نظر شخصی دارم که شاید خیلی تخصصی نباشه٬ چون من هم پزشکی نخوندم ولی پزشک و متخصص زیاد دیدم و گاهی هم پیش اومده که توی کارهای تحقیقاتی شون یه نمه دستی تکون بدم و به همین خاطر به روند نحوه ی اعلام نتایج تحقیقات پزشکی کمی آشنا هستم و دیدم که فرضیات شون چطوری تایید یا رد می شه.  یادمون نره که توی علوم هیچ چیزی ثابت نمی شه بلکه تایید یا رد می شه و فقط علم ریاضی هستش که می تونه ثابت کنه که دو دو تا می شه چهار تا٬ والا مابقی علوم همه درگیر احتمالات هستن و این هم اجتناب ناپذیره از جمله توی پزشکی. به همین خاطر هم هستش که گاهی ما گیج می شیم. یه روز می گن فلان ماده برای بهمان مشکل خوبه و یه روز هم نقض می شه.
حالا با این اوصاف٬ به نظر من بطورکلی مکمل ها همونطور که از اسم شون برمیاد یه نوع کامل کننده ی غذایی هستن و نه دارو. این که ما باید ویتامین ها رو از طریق مواد غذایی جذب کنیم کاملا متین هستش منتها در شرایط عادی. یعنی این تئوری برای یه آدم معمولی بدون شرایط ویژه کاملا صادق هستش. اما مثلا همین آدم وقتی توی ایران(نه همه جا) باردار می شه و یا تصمیم به بارداری داره بهش توصیه می شه که مکمل فولیک اسید بخوره یا قرص آهن بخوره٬ یا...چرا؟ چون شرایط اش دیگه خاص شده و بدن اش نیاز به ساپورت داره. حالا ماها هم که شرایط خاصی رو برای خودمون طراحی کردیم(یعنی از یه طرف فرضا خوردن ۵۰۰ کالری کمتر از نیاز اصلی بدن و از طرف دیگه افزایش فعالیت روزانه) این ضرورت پیش میاد که با خوردن مولتی ویتامین بدن مون رو ساپورت کنیم.
حالا این سوال پیش میاد که همه مون این نیاز رو داریم؟ شاید بشه گفت آره٬ مگر اینکه مثل سالومه تا حدود زیادی به دریافت شون از راه مواد غذایی روزانه اطمینان داشته باشیم. همونطور که آزی گفت دکتر کرمانی هم خوردن اش رو بعد از کاهش وزن ۵کیلو مجاز دونسته و تجویز کرده. منتها ماها که توی دانشگاه انارستان درس می خونیم می دونیم که ۵کیلوی اولیه موقع کاهش وزن حداقل۴-۳کیلوش دفع آب محبوس شده توی بافتهای سلولی هستش و نه کاهش چربی. بنابراین توی ۵کیلوی اول خیلی بدن از لحاظ مواد آلی و معدنی دچار آسیب نشده و به روغن سوزی! نیفتاده.
فقط یه نکته رو هم بگم که موقعیت جغرافیایی رو دست کم نگیرین و بدونین که خیلی مهمه و روی خیلی چیزها اثر می ذاره از جمله کیفیت مواد غذایی. حالا به این جریان سنت و آداب و رسوم و روشهای تهیه ی غذا رو هم اضافه کنین که باعث می شه کلی تفاوت بین دریافت کالری و ویتامین توی اقوام مختلف و صد البته کشورهای مختلف باشه. یه مثال ساده که از اینجا می تونم بزنم این هستش که اینجا وقتی می ری توی سوپر چند جور قیمت برای سیب زمینی و گوجه فرنگی و... می بینی٬ گاهی این تفاوت قیمت به سه چهار برابر هم می رسه. بعد که دقیق می شی و سوال می کنی که چرا اینطوریه(چون به هر حال مثلا گوجه فرنگی٬ گوجه فرنگی هستش دیگه!) می بینی برمی گرده به کیفیت پرورش شون. یعنی اینکه ارگانیک هستن یا برای رشدشون از کودها و مواد شیمیایی استفاده کردن. اینجا بیشتر مواد غذایی و سبزیجات از کشورهای دیگه و بخصوص چین وارد می شه و مثلا همون گوجه فرنگی کلی هزینه واردات و حمل نقل و گمرک هم بهش  تلعق می گیره ولی در نهایت بسیار ارزون تر از گوجه فرنگی ایی هستش که اینجا توی خود ژاپن به عمل می یارن. چرا؟ مشخصه دیگه!. همین جریان توی سایر مواد غذایی و پروتئینی هم برقراره. گوشت از استرالیا و نیوزلند وارد می شه ولی گوشت گاو ژاپنی به میزان سه چهار برابر گرون تره. حتی شدت این جریان به حدی قوی هستش که توی مدرسه ها توی درس خانه داری شون به بچه ها آموزش داده می شه که وقتی می رین خرید سعی کنین اونی رو انتخاب کنین که گرون تره. حالا دیگه اول فکوریت! هستش که آدم به فکر بیفته که ای بابا وقتی قیمت ها متفاوت هستش پس حتما کیفیت هم میاد پایین دیگه! وقتی کیفیت میاد پایین روی مواد آلی و معدنی هم اثر می ذاره؟ ویتامین ها چی؟ هان؟ بیماریهای جدید و ناشناخته؟ چی؟ افزایش میزان سرطان؟ وا؟.... اوه مای گاد٬ پس خیلی باید مواظب باشیم که!.
می دونین٬ انجام کارهای تحقیقاتی توی زمینه ی تغذیه و مواد غذایی به مراتب سخت تر از سایر رشته هاست چون به میزان زیادی تری! «احتمال» نقش بازی می کنه. از همون جمع آوری اولیه ی داده ها گرفته تا نتیجه گیری آخرش همه و همه درگیر نقش پررنگ احتمال هستش. به راحتی نمی شه گفت که این رو بخوری فلان اتفاق می افته و اگه فلان اتفاق افتاد به خاطر بهمان کاری بود که باید می کردیم و نکردیم. مجموعه ی عوامل هستش که دست به دست هم می ده تا بتونیم یه نتیجه ی قریب به یقین به دست بیاریم.

دیگه حالا٬ خود حدیث مفصل خوان از این مجمل.
 
دیانا مولتی ویتامین مینرال خوریان!


پی نوشت: این مطلب در واقع کامنتی بود برای سوال آزی٬ ببخشین که اینقدر کش اومد که مجبور شدم اینجا بذارم تا عضویت انارستانم محفوظ بمونه. دیاناست دیگه! به پرنویسی که بیفته یادش می ره که یه ساعت پیش باید از خونه می رفته بیرون!.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:34  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

اگر امروز كوچك ترين تغيير مثبتي در زندگيت به وجود آوري، روزت را در حالي تمام ميكني كه از آغاز روز يك گام جلوتر رفته اي. اگر امروز كوچك ترين قدمي در جهت تحقق روياهايت برداري، در مسير مثبت حركت كرده اي. لحظات به سرعت مي گذرد، چه از آن ها استفاده كني و چه از آن ها استفاده نكني. پس با توجه كامل از اوقات خود استفاده كن و بگذار گذشت زمان سبب پيشرفت تو شود.
مجبور نيستي تمام مشكلات دنيا را يك روزه حل كني، در عوض مي تواني روزت را در مسيري مثبت، پربار و خلاقانه سپري كني. اگر هر زمان كه فرصتي دست دهد در جهت پيشرفت خود حركت كني، سرانجام دقيقاً به همان جا كه قصد كرده بودي، خواهي رسيد. اين روز و اين لحظه يك فرصت طلايي است. چون مي تواني از آن در جهت يك تغيير مثبت استفاده كني. بهترين چيزي كه تصورش را مي كني چيست؟ امروز حقيقتاً مي تواني در جهت رسيدن به آن حركت كني.
"زئوس خدای خدایان"

آقا همونطور که می دونین تعدادی از بچه های عزیز انارستان به همت هستی عزیز کار قشنگی رو از امروز به مدت یه ماه شروع کردن. برای همه شون آرزوی موفقیت و ثبات قدم می کنیم و این رو هم بهشون تقدیم می کنیم تا بدونن به یادشون هستیم:

 

این هم حلقه ی حمایتی انارستانی!:

 


پی نوشت(۱):

یکی از دوستانم داره برای یه کنفرانس میاد اینجا و من هم میزبانش هستم و هم حدود ده روز باید همه جا همراه اش باشم. به از شما نباشه بسیار دختر با اراده ایی هستش . پنجشنبه می رسه اینجا. از الان نوشتم که اگه احیانا کم پیدا شدم بدونین که سالم و سرحال با این عزیز هستم.

پی نوشت (۲):

بچه های اکستراپوندی من نمی تونم براتون کامنت بذارم. توی عنوان می تونم بنویسم ولی توی قسمت متن کامنت نه می شه انگلیسی بنویسم و نه می شه فارسی کپی پیست کنم. اگه شما هم این مشکل رو داشتین و راه حلی دارین٬ مرحمت کنین پلیز!.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:59  توسط دیانا  |