|
|
|
|
|
شنیدید که می گن:
فضائی بين پندار و عمل وجود دارد كه با پشتكار پيموده مي شود. خب قبل ار اینکه جواب سوالها رو از طرف جاناتان رابینسون بنویسم بد نیست که عکس اش رو براتون بذارم تا ارتباط عاطفی! بیشتری باهاش برقرار کنین. این شما و این هم جاناتان جون که به سوالات مطروحه پاسخ داده:
۱- فردی هستم بسیار گرفتار٬ چطوری می تونم با این همه گرفتاری٬ بدون اینکه دچار دردسر بشم٬ مشغله ی تازه ایی به اسم تکنیک ICAN رو هم به گرفتاری هام اضافه کنم؟ ۲- اگه پیشامد نابهنگامی رخ بده که مانع انجام عهدنامه بشه چکار باید بکنم؟ ۳- آیا به جای پاره کردن پول می تونم اون رو به فردی نیازمند یا سازمان خیریه بدم؟ ۴- چه مواردی رو بهتر هستش که توی عهدنامه بگنجونیم و از چه مواردی بهتر هستش که پرهیز کنیم؟. ۵- چرا عهدنامه باید بطور هفته گی تنظیم بشه و نه روزانه یا ماهانه؟ ۶- گنجوندن چند مورد توی عهدنامه مجاز هستش؟ ۷- گاهی فراموش می کنم که آخر هفته نحوه ی انجام عهدنامه رو ارزیابی کنم٬ برای رفع این مشکل چکار کنم؟ ۸- ممکن هستش در مورد چگونی همراهی با دیگران در اجرای این تکنیک و پایداری در انجام اون توضیح بیشتری بدین؟ و بدین سان جاناتان جون فرمایشاتش در این خصوص رو به پایان می بره و به سایر فرمایشاتش ادامه می ده!٬ و بدین سان تر! شما هم از دست پرنویسی های دیانا راحت می شین. باشد که این نوشته ها و این سطور الکترونیکی! اثری مثبت٬ ولو اندک٬ بر روند تصمیم گیریهای آتی مان داشته باشد. و من الانار التوفیق٬ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 10:37 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: علت هر شكستی عمل كردن بدون فكر است. قبل از اینکه بقیه مطلب رو بنویسم توضیح یکی دو تا نکته شاید بد نباشه. یکی اینکه باید دقت کنین که همونطور که توی پست پایین نوشتم به این پول پاره کردن نباید به چشم تنبیه یا جریمه نگاه کنیم چون هدف اصلی این تکنیک رشد و افزایش انسجام شخصیت مون و عادت کردن به ارج گذاری به قول و قرارهایی هستش که با خودمون گذاشتیم. اسم این روش همونطور که قبلا نوشتم Integrity Contract And Nurturance هستش و به مفهوم روش استحکام شخصیت و پرورش درون هستش. کلمه ی Integrity به معنی "انسجام و تمامیت" به ما گوشزد می کنه که به جای اینکه پاره کردن پول رو یه تنبیه تلقی کنیم باید اون رو «روشی در جهت برانگیختن انسجام شخصیت» بدونیم. در واقع با عمل کردن به عهدنامه مون سطح انسجام درونی مون رو بالا می بریم و توان شخصیتی بیشتری پیدا می کنیم. کلمه ی Nurturance به معنی "پرورش" هم بهمون یادآوری می کنه که هدف از این روش هموار کردن مسیر زندگی مون تا رسیدن به اهداف والامون هستش و هدف این نیست که ما به خاطر انجام ندادن تعهدنامه مون احساس گناه کنیم. اگه احیانا ضمن اجرای این روش دچار استرس و فشار روحی و اضطراب بشیم مشخص می شه که این روش رو داریم اشتباه بکار می بریم. یادمون نره که هدف جنبی از این روش شناخت هرچه بیشتر درونی ترین و نهانی ترین خواسته هامون و به تحقق رسوندن اونها هستش. خب٬ در ادامه جاناتان جون! پنج گام رو گام به گام رو تشریح کرده و مراحل تکنیک ICAN رو به این شکل توضیح داده و قبلش هم تاکید موکد کرده که با رعایت کامل این مراحل هستش که می تونیم برنامه ی هفته گی و اهداف خودمون رو مشخص کنیم و در نهایت به اهداف مون برسیم و خوش و خرم! زندگی کنیم. گام اول: گام دوم: گام سوم: گام چهارم: گام پنجم: خب همه اش همین بود٬ به همین سادگی!. ضمن اینکه جاناتان می گه که نگران نباشین٬ چون ممکنه که پیدا کردن راه و روش تنظیم یه تعهدنامه ی مناسب کمی طول بکشه اما یواش یواش لمش دست تون میاد که با درایت اهداف متناسب با شرایط تون تنظیم کنین و توصیه می کنه که اگه احساس می کنین انجام این کار(تنظیم تعهدنامه) براتون خیلی مشکله٬ سعی کنین که با اهداف ساده تر(کمتر شاق تر!) و سهل الوصول تر شروع کنین و بعد که دیدین از انجام تمام موارد عهدنامه تون برمیاین٬ بعدش یکی دو مورد مشکل تر رو به تعهدنامه ی هفته ی بعدی تون اضافه کنین.جاناتان معتقده که: در زندگی افرادی موفق خواهند بود که اهداف خود را آرام و مطمئن و با صبر و شکیبایی پیش می برند. گل پسرمون جاناتان! به این سوالها هم می خواد جواب بده: ۱- فردی هستم بسیار گرفتار٬ چطوری می تونم با این همه گرفتاری٬ بدون اینکه دچار دردسر بشم٬ مشغله ی تازه ایی به اسم تکنیک ICAN رو هم به گرفتاری هام اضافه کنم؟ پس اگه سوال شما هم هستش با عرض شرمنده گی باید منتظر باشین. ضمنا دیانا توصیه می کنه که اگه احیانا می خواین این روش رو بکار ببرین٬ به هیچوجه عجله نکنین و حداقل یه هفته روش خوب فکر کنین و بالا و پایین کنین و شرایط تون رو بسنجین و روحیات تون رو در نظر بگیرین و... تا بعدش بتونین بهترین نتیجه ی ممکن رو ازش بگیرین.
زنگ تفریح تمرکزانه!:
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:44 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: تغییری باش که در جهان می خواهی. خب. داستان به اونجا رسید که جاناتان جون! گفت باید درد و لذت رو با هم قاطی کنیم و کارهایی رو که انجامش برامون ضروری ولی شاق هستش رو ردیف کنیم و بنویسم و در نهایت تعهد نامه ایی تنظیم کنیم و پاش امضای مبارک مون رو بنشونیم. مزایای که جاناتان برای این روش قائل هستش بطور خلاصه اینها هستش: ۱- خواسته ها ی ما و زمان رسیدن به اونها کاملا مشخص می شه. ۲- تمام تلاش خودمون رو بکار می بریم تا موارد عهدنامه رو بطور کامل انجام بدیم. ۳- اعتماد به نفس و احساس رضایت خاطر کسب می کنیم. ضمنا جاناتان به این سوالی که ممکنه به ذهن رسیده باشه هم جواب داده که چرا دو دلار؟ چرا یه دلار یا پنج دلار نباشه؟(شما بخوان چرا ۲۰۰۰تومن؟ چرا ۱۰۰۰تومن یا ۵۰۰۰تومن نباشه؟). جواب جاناتان این هستش که مبلغ دو دلار به کارآیی این تکنیک کمک می کنه و ضمانت اجرایی اش رو بالا می بره. می گه اگه مثلا پنج دلار(۵۰۰۰تومن) باشه در این صورت پاره کردنش مشکل هستش و ممکنه که از پاره کردنش شونه خالی کنیم و بگیم که: قولی که دادم به ۵۰۰۰تومانش نمی ارزه!. یا اگه مثلا این مبلغ یک دلار(۱۰۰۰تومن) باشه٬ پاره کردنش درد و رنج زیادی تولید نمی کنه که ضمانتی برای انجام تعهدنامه باشه. اما دو دلار مبلغی هستش که اکثرمون برای جلوگیری از پاره شدنش حاضریم برای انجام تعهدنامه ایی که امضا کردیم تلاش کنیم و حاضریم که برای ایجاد عادت به وفاداری در انجام دادن تعهداتی که با خودمون داریم٬ اون رو پاره کنیم و راهی سطل زباله کنیم. حالا اگه جاناتان تونسته متقاعدتون کنه که این روش رو بکار ببرین٬ باید منتظر قسمت سوم باشین تا گام به گام مراحل اجرایی اش رو براتون بنویسم. خلاصه ببخشین که اجبارا پرنویسی می کنم تا چیزی از قلم نیفته و دقیقا بدونین که چی به چیه. ممنون بابت حوصله ایی که تا حالا به خرج دادین.
پی نوشت بی ربط به مطلب بالا نوشتم که اگه حوصله دارین بخونین و الا خیلی مهم نیست. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:14 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: ...إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ... من یکی دو روزه که دارم روی ایجاد انگیزه و احیای انگیزه که "یه دوست" عزیز به طور تلویحی بهش اشاره کرده بود فکر می کنم و امروز یافتم٬ یافتم وار! یاد کتابی افتادم که قبلا خونده بودم به اسم بیداری درون که نوشته ی جاناتان رابینسون هستش و اسم اصلی اش هم Instant insight هستش. من دیانا دیانایی٬ متعهد می شوم که کارهای زیر را در طی این هفته انجام دهم: ۱- این هفته سه نوبت و هر نوبت حداقل یه ساعت ورزش کنم. حالا فوت کوزه گری این روش چیه؟ چون همینطوری هم بیشتر انارستانی ها جدول دارن و توی جداول شون مواردی رو که می خوان بهش پایبند باشن و به نوعی انجامش براشون سخت هستش رو می نویسن.
آگهی بازرگانی!: در ادامه ی کامنتی که صبح توی انارستان گذاشتم٬ انارستانی ها می دونن که ما چه خاطراتی از "نعیم پوپل" خواننده ی مهوش! افغان داریم. گفتیم برای اینکه شما هم از جمال و نواش در اون زمان٬ بی نصیب نمونین دو تا از لینکهاش توی یوتیوب رو که یکی اینجا و اون یکی هم اینجا هستش براتون بذاریم و اگر هم ستم فیلترینگ بر شما روا داشته شده اینجا تمثال مبارک اخیرش رو ببینین!. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:23 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: ای برادر تو همان اندیشه ای نمی دونم این کامنت شانه بسر رو که که توی کامنتدونی انار نوشته رو با دقت خوندین یا نه. با اجازه اش اینجا هم می ذارم تا برای خودم یادآوری مجدد بشه. شانه بسر عزیزمون نوشته: "...بچه ها مسابقات پارالمپیک رو تماشا میکنید؟ مسابقات فردی برحسب -فکر کنم- درصد معلولیت کلاس بندی میشه و افراد توی کلاس مربوط به خودشون مسابقه میدهند، با رقیب هایی که هیچ کدوم از لحاظ ظاهری به هم شباهت چندانی ندارند. برعکس مسابقات المپیک شما اینجا بدن های عضلانی و زیبا به مفهوم عام نمی بینید، توی مسابقه شنا کسی رو می بینید که فقط با یک دست -یعنی بدون دو پا و یک دست دیگه- داره با قدرت شنا میکنه. توی مسابقه پینگ پنگ کسی رو میبینید که راکت به عضله بازوش پیچ شده، و ... خیلی مثال های دیگه، ولی اگه درست نگاه کنید انسان هایی رو میبینید که بجای غم خوردن و گوشه نشینی برای نداشته ها، روی داشته ها و توانایی هاشون تمرکز کردند، و همین اراده شون هست که اونها رو می بره روی سکوی افتخار، بماند که تک تکشون شایسته مدال قهرمانی اند. من فکر میکنم این افراد الگوی بهتری هستند تا فلان مدل و بهمان هنرپیشه." من اخیرا به خاطر مشکل حرکتی که مدتی خودم داشتم و بخصوص با اومدن دوست ویلچرنشینم که این چند روز اخیر باهاش همراه بودم٬عجیب روی معلولیتها حساس شدم و الان به مراتب بهتر و بیشتر درک می کنم که چه مشکلاتی اونها دارن و ما اگرچه تپلیم ولی چقدر خوشبختیم که این همه آزادی عمل داریم. یک فاصله ی ده سانتی٬ یه پله ی ناقابل٬ یه جوی آب بدون سرپوش٬ یه گودال نا بجا ... همه و همه آزادی عمل یه معلول ویلچرنشین رو می گیره٬ و کارهایی رو که ما روزمره و بدون کمترین مشکلی انجام می دیم مثل سوار ماشین و مترو شدن٬ سوار اتوبوس شدن٬ توالت رفتن٬ استحمام کردن ... همه و همه برای یه معلول به سختی و با مشکلات زیاد انجام می شه. حالا به این مشکلات٬ مشکلات اجتماعی رو هم اضافه کنین. ما شاید با شنیدن یه متلک از کوره در بریم ولی فرض کنین که خدایی نکرده روی ویلچریم و پایین پله هایی موندیم که آسانسوری براش طراحی نشده و بعد از هموطن هامون توی مملکت خودمون کمک بخوایم و با این جواب روبرو بشیم که: خانوم مشکل خودتونه!. چه حالی بهمون دست می ده؟. اما خدا رو شکر اکثر قریب به اتفاق معلولین درسته که مشکل دارن ولی در قبالش روح بزرگی هم دارن که باعث می شه این مشکلات نتونه مانع تفکر منطقی٬ پیشرفت تحصیلی٬ اراده ی استوار٬ پشتکار مثال زدنی و توانایی های متناسب با وضعیت شون بشه. اسکات ریگزبی یادتونه که انار مثالش رو زده بود؟. این هم تقدیم به شماها تا غیبت مون رو موجه کنین. عکاس اش خودم هستم٬ منتها یه موقع فکر نکنین که یه تک پا رفتیم امریکا ها٬ نه! این رو توی همین توکیو گرفتم٬ از این ژاپنی ها همه کار برمیاد٬ شبیه سازی مجسمه ی آزادی و پارک تفریحی دیزنی لند که سهله حتی میشه اینجا اهرام ثلاثه ی مصر رو هم دید!.
پی نوشت: |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:23 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: بكوش در آبادانی دنيای خود٬ چنانکه مي خواهی دائم در آن زندگی كنی. در مورد مولتی ویتامین من هم نظر شخصی دارم که شاید خیلی تخصصی نباشه٬ چون من هم پزشکی نخوندم ولی پزشک و متخصص زیاد دیدم و گاهی هم پیش اومده که توی کارهای تحقیقاتی شون یه نمه دستی تکون بدم و به همین خاطر به روند نحوه ی اعلام نتایج تحقیقات پزشکی کمی آشنا هستم و دیدم که فرضیات شون چطوری تایید یا رد می شه. یادمون نره که توی علوم هیچ چیزی ثابت نمی شه بلکه تایید یا رد می شه و فقط علم ریاضی هستش که می تونه ثابت کنه که دو دو تا می شه چهار تا٬ والا مابقی علوم همه درگیر احتمالات هستن و این هم اجتناب ناپذیره از جمله توی پزشکی. به همین خاطر هم هستش که گاهی ما گیج می شیم. یه روز می گن فلان ماده برای بهمان مشکل خوبه و یه روز هم نقض می شه. دیگه حالا٬ خود حدیث مفصل خوان از این مجمل.
پی نوشت: این مطلب در واقع کامنتی بود برای سوال آزی٬ ببخشین که اینقدر کش اومد که مجبور شدم اینجا بذارم تا عضویت انارستانم محفوظ بمونه. دیاناست دیگه! به پرنویسی که بیفته یادش می ره که یه ساعت پیش باید از خونه می رفته بیرون!. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:34 توسط دیانا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنیدید که می گن: اگر امروز كوچك ترين تغيير مثبتي در زندگيت به وجود آوري، روزت را در حالي تمام ميكني كه از آغاز روز يك گام جلوتر رفته اي. اگر امروز كوچك ترين قدمي در جهت تحقق روياهايت برداري، در مسير مثبت حركت كرده اي. لحظات به سرعت مي گذرد، چه از آن ها استفاده كني و چه از آن ها استفاده نكني. پس با توجه كامل از اوقات خود استفاده كن و بگذار گذشت زمان سبب پيشرفت تو شود. آقا همونطور که می دونین تعدادی از بچه های عزیز انارستان به همت هستی عزیز کار قشنگی رو از امروز به مدت یه ماه شروع کردن. برای همه شون آرزوی موفقیت و ثبات قدم می کنیم و این رو هم بهشون تقدیم می کنیم تا بدونن به یادشون هستیم:
این هم حلقه ی حمایتی انارستانی!:
پی نوشت(۱): یکی از دوستانم داره برای یه کنفرانس میاد اینجا و من هم میزبانش هستم و هم حدود ده روز باید همه جا همراه اش باشم. به از شما نباشه بسیار دختر با اراده ایی هستش . پنجشنبه می رسه اینجا. از الان نوشتم که اگه احیانا کم پیدا شدم بدونین که سالم و سرحال با این عزیز هستم. پی نوشت (۲): بچه های اکستراپوندی من نمی تونم براتون کامنت بذارم. توی عنوان می تونم بنویسم ولی توی قسمت متن کامنت نه می شه انگلیسی بنویسم و نه می شه فارسی کپی پیست کنم. اگه شما هم این مشکل رو داشتین و راه حلی دارین٬ مرحمت کنین پلیز!. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:59 توسط دیانا
|
|
||