تبليغاتX
توان

شنیدید که می گن:
هیچ چیز به اندازه ی تمرکز انرژی روی تعداد محدودی از هدف ها به زندگی تان توان و نیروی بیشتر نمی دهد.
"نیدو کیوبین"

من همونطور که توی انارستان گفتم٬ با امروز سه روزه که برنامه ی آمادگی دویدن در طی ۲۴هفته رو با همت کرم ابریشم عزیز و همپایی بعضی از دوستان شروع کردم و از این بابت حسابی خوشحالم. به همین خاطر تصمیم دارم که کمی روی برنامه ی غذایی ام هم تجدید نظر کنم تا شاید بتونم این افزایش وزن حدود ۵کیلو رو جبران کنم چون دیروز که وزن کردم حول و حوش ۵۹ کیلو بودم که راستش خیلی توی ذوقم خورد. به هر حال اولین تغییری که از فردا می خوام بدم اینه که دوباره نون سبوس دار رو جایگزین نون سفید کنم. به همین خاطر امروز رفتم و دوباره نون سبوسدار خریدم. توی وقت ناهار هم که کمی وقت داشتم در مورد غلات کامل و تصفیه شده سرچ کردم که خلاصه اش رو توی این عکسها می تونین ببینین:

یعنی همونطور که می بینین یه دونه ی غله از ۳ قسمت اندوسپرم(endosperm)، گياهک و (germ) و سبوس(bran) تشكيل  شده. ظاهرا گياهک حدود ۵ درصد وزن یه دونه رو تشكيل می ده. اندوسپرم هم حدود ۸۵ درصدش رو تشکیل می ده که اون هم حاوی مواد نشاسته اي و پروتئينه و سبوس هم كه پوسته ی خارجي رو دربرمی گیره حدود ۱۰درصد وزن یه دونه ی غله رو شامل می شه. حالا فرق دونه ی کامل و تصفیه شده توی این هستش که توی دونه ی کامل سبوس و گياهک حفظ می شه ولی توی دونه های تصفیه شده  اونها رو از غله جدا می کنن و فقط اندوسپرمش باقی می مونه.  گیاهک و سبوس سرشار از فيبر، آنتي اكسيدان، پروتئين، مواد معدنی(منيزيوم، منگنز، مس، پتاسيم، روی، مس، آهن، فسفر و سلنيوم)، ويتامين هاي نياسين، E و ویتامینهای گروه Bبخصوص ویتامین B6 و فولات هستن که متاسفانه به خاطر تصفیه کردن دونه ی غله٬ ازش جدا می شن. علت اینکه این کار می کنن هم این هستش که موندگاری دونه بیشتر بشه چون گیاهک تنها قسمتي از دونه هستش که توی ترکیبات شیمیایی اش چربي وجود داره و به همين خاطر  بعد از اینکه غلات رو جمع آوری می کنن این قسمت رو خارج می کنن تا بتونن انبار کنن. اون چربی لامروتی که توی گیاهک جا خوش کرده باعث می شه که دونه سریعتر فاسد بشه و اجبارا این جداسازی رو انجام می دن و ارزش غذایی دونه رو کم می کنن تا بتونن به مدت طولانی تری نگهداری اش کنن. همونطور که می دونین از جمله ی دونه های کامل ذرت و برنج قهوه ایی و گندم های سبوسداری هستش که باهاش نون سبوسدار درست می کنن و اصطلاحا از آرد کامل استفاده می کنن و همونطور که باز می دونین برنج سفید و نون سفید و ماکارونی های معمولی و بیشتر بیسکویت ها و کیکها با دونه های تصفیه شده درست می شه.
اینها رو گفتم که بگم اگرچه اجبارا از دونه های تصفیه شده داریم استفاده می کنیم و اگرچه نمی تونیم از بقال محله مون همچین درخواستی بکنیم:

و اگرچه برنج قهوه ایی و نون سبوسدار در دسترس مون نیست ولی اگه کمی حوصله به خرج بدیم می تونیم با یه دقت کوچولو روزی ۴۸گرم غله ی کامل رو در طی ۲۴ساعت شبانه روز مصرف کنیم. می گین نه؟ حالا امتحان کنین ضرر که نداره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:45  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

گردوی دانش٬ سخت است و محکم
لاکن نباشد ما را از آن غم
زیرا توانیم آن را شکستن
با نیروی "مــــــــــــــــی خواهــــــــــــــــــــم بدانـــــــــــــــــــــــــم!".

آقا به جان خودم این سروده ی بالا از معرهای خودمون نیست ولی از خاطرات دوران انیمیشن بینی مون هست که موقع شروع یه کارتون علمی٬ یه پسر کوچولوی چکش به دست میومد و با خوندن این شعر و با چکش مربوطه گردوی دانش رو با هزار ضرب و زور(اون کشیدگی های نوشته ی بالا نشونه ی ضرب و زوره!) می خواست بشکنه و خبر نداشت یه زمانی اینترنت میاد و به راحتی درهای باغ بهشت دانش رو به روی جهانیان باز می کنه!.
حالا با این مقدمه که هیچ ربطی هم به مطلب نداره بریم سراغ دیانا ماساژ! که حسابی بابت تاخیر توی این نوشته شرمنده ی آنی عزیز و ملانی نازنین شدم. البته یه دلیل این تاخیر هم این بود که هی کلنجار می رفتم چطوری می شه یه تمرین عملی رو با کلام منتقل کرد. حالا فعلا شروع می کنم به نوشتن تا ببینم چی از آب درمیاد.

در رابطه با اینکه ماساژ درمانی چه تاریخچه ی کهنی داره و بقراط چی گفته و ابن سینا چه توصیه ایی کرده و چینییان و ژاپنیان و رومیان و عربان و عجمیان و...چه رویکردی نسبت به ماساژدرمانی داشتن رو با یه سرچ کوچولو بهش می رسین. در رابطه با اینکه فوایدش چیه و چه تاثیرات مثبتی توی روند متابولیسم داره و چه جوری جریان خون رو بهبود می بخشه و باعث وارهیدگی! اعصاب خودمختار بدن می شه و چطوری استرس رو کاهش می ده و فشار عضلانی و درد ناشی از صدمات رو کم می کنه و به سرعت بهبود ناراحتیهای حاد و مزمن کمک می کنه و اینکه سبکهای مختلف ماساژدرمانی چیه و ماساژ معروف سوئدی چطوریه و در جلسه ی ماساژدرمانی چه اتفاقی رخ می ده و چه تحقیقات و مطالعاتی در مورد ماساژدرمانی موجود هستش و درمانگر ماساژدرمانی چطوری انتخاب می شه و موارد احتیاط توی در ماساژدرمانی چی هستش هم می تونین سرفرصت اینجا بخونین.
خب٬ حالا اگه با سرچهایی که کردین مثل دیانا به این نتیجه رسیدین که ماساژ درمانی خیلی فایده داره از جمله رفع خستگی و استرس٬ ایجادآرامش٬ سبکی جسم٬ ریلکسیشن٬ تمدداعصاب٬ سرعت بخشیدن به جریان خون٬ سالم سازی بدن٬ پیشگیری از بسیاری بیماریها(البته یحتمل)٬ تناسب اندام٬ درمان سلولیت٬ رفع کوفتگی و گرفتکی عضلات و ... پس دیگه وقتشه که دست به ماساژ بشین!.
از اونجایی که دیانا خیلی از این ضرب المثل ایرانی فایده برده که می گه:
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
در نتیجه برای ماساژ درمانی هم دنبال راهکارهای خوددرمانگرانه! بوده و هستش. یعنی راهی که خودش بتونه از پس ماساژ دادن خودش بربیاد و محتاج این کلاس و بنده ی اون کلینیک و ... نشه. به همین خاطر به انگشت های خودش اطمینان کرد و با چیزهایی که توی تلویزیون دیده بود و توی بروشورهای تبلیغی خونده بود و سرچکهایی که کرده بود یا علی ماساژ رو گفت و سلف ماساژ درمانی! رو شروع کرد. یه شروع ساده و بی همه چیز!٬ یعنی ماساژور یا وسیله ی جانبی دیگه ایی برای این کار نخریدم و فقط با ماساژ ساده و کمک دستها و انگشتها. حالا بسته به اینکه چه ناحیه ایی رو بخوایم ماساژ بدیم خیلی راحت می شه از انگشت ها کمک گرفت مثلا ساده ترین نوعش همین کاری هستش که موقع کرم زدن انجام می دیم حالا همین حالت کرم زدن رو کمی با فشار بیشتر انجام بدین می شه یه ماساژ خوب و موثر برای اکثر نقاط بدن. یه حالت هم اینکه من با سرانگشتام به حالت ضربه ایی روی ناحیه ی مورد نظر می زنم. یا فرضا حالت نیشگون گرفتن رو با ملایمت بیشتر و بطور متناوب انجام می دم. یه حالت دیگه ایجاد موج زیر انگشتام و راه بردن این موج توی ناحیه ی مورد نظر هستش(که البته انجامش کمی سخته) و... خلاصه هر کاری و متدی که بطور خلاقانه! در اون موقع خاص ماساژانه! به ذهنم می رسه رو انجام میدم. موقع خاص هم یعنی هروقت که یادم باشه و امکانش باشه. بهترین زمانش هم برای من صبح قبل از بلند شدن از جا٬ شب قبل از خوابیدن٬ همیشه حین و بعد از استحمام هستش و صد البته وقتی که مجبورم زیادی پشت کامپیوتر باشم و برای رفع خسته گی. ضمنا برای اینکه ناحیه ی مورد نظر(بازو٬ شکم٬ پهلو٬ رون٬ باسن ٬ ساق پا٬ کف پا...) خشک نباشه و پوست آسیب نبینه از کرمهای معمولی بدن استفاده می کنم. یه ژل ماساژ لاغری هم قبلا گرفتم که دیگه تاریخ مصرفش هم داره می گذره و باید بندازم دور و چون حالت چسبندگی ایجاد می کرد ازش دیگه استفاده نکردم.

همونطور که گفتم٬ توضیح دادن نحوه ی ماساژ دادن برام خیلی سخته. یعنی در واقع باید عملا آدم حرکت دست رو ببینه تا مفهوم گویا بشه بخصوص که ماساژ دادنهای من "من درآوردی"! هم هستش و  ضمن نیشگون گرفتن به سرم می زنه و سطح در حال نیشگون رو یه هو تحت زاویه ی ۹۰درجه آروم می کشم بالا که این حرکت توی دکان هیچ ماساژورزی نیست! ولی به نیت "عذاب الچربی" انجامش می دم!. حالا شاید برای یه روش علمی و تکنیکی٬ این عکس زیر که بزرگش رو اینجا می تونین ببینین بتونه بهتون کمک کنه. توی این عکس در کنار هر حرکت نحوه ی انجام و فایده ی حرکت رو شسته و رفته توضیح داده. ضمنا این روش "خود ماساژانه ی شیاتسو" که توی عکس پایین می بینین توی دنیا خیلی مشهوره و مبدعش یه ژاپنی هستش که اومده طب سوزنی رو به طب فشاری! تبدیل کرده و اگه می خواین به فارسی بیشتر در موردش بخونین می تونین اینجا مستفیض بشین و به فیض برسین!(ضمنا تلفظ TSU توی ژاپنی "تسو" هستش ولی T و S بصورت فشرده و چسبیده به هم ادا می شه که گاهی وقتی وسط کلمه بکار می ره به جای S ٬ Z شنیده می شه و یا توی برخی کلمات که TSU میاد اول کلمه اصلا T خیلی شنیده نمی شه مثل سونامی که در اصل Tsunami هستش).

ضمنا اگه سرعت اینترنت تون خوبه و امکان دیدن ویدیو های کوتاه رو دارین این وبسایت رو از دست ندین پلیز!. من عاشق مرام و سادگی و کارشناسی! و تخصص آنجلا جون که عکس کوچولو و موش موشکی اش! رو این پایین می ذارم٬ هستم. آنجلا جون مربی فیتنس هستش و تمرینهای کاردیوی چربی سوزانه و تقویت عضلات و عادتهای لایف استایل بهینه ایی! رو آموزش می ده و اینقدر روان و ساده و بی تکلف توضیح می ده که آدم می خواد لپ هاش رو بکشه و گل توی جیبش بذاره. ضمنا برای انجام ماساژهاش به وسیله ی خاصی نیاز نیست و اگه هم جایی نیازی به چیزی باشه خیلی راحت به جاش نوارچسب های بزرگ رو جایگزین می کنه!.


دیانا برای خودش فلسفه بافی می کنه و می گه وقتی که کوچکترین اثر انگشت که بطور ناخودآگاه بر روی اشیا باقی می مونه و باعث می شه جنایتکاران شناسایی بشن پس حتما اثرات آگاهانه ی انگشت بر روی بدن هم می تونه چربی های اضافه ی جنایتکار و پلید رو هم شناسایی کنه و به سزای اعمال ننگین شون برسونه!. پس بماساژید ای انارستانیان عزیز که امروزه ماساژ درمانی به عنوان یه طب مکمل شناخته شده و درمان مکمل نام گرفته.

دیانا ماساژورز مبتدی انارستانی!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:16  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:
اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما می شد، سعی و عمل ديگر معنی نداشت.
"موريس مترلينگ"

یکی از دوستان در مورد مفهوم علامت دست اون دختران فانوس به دست توی اون عکس اختصاصی پست قبل پرسیده بود. اون علامت یعنی "دوستت داریم" یا به قول خارجکی ها!I Love You. در واقع اون علامت اصلش اینه:

و اونقدر محبوبیت داره که حتی ازش انواع و اقسام تمبر یادگاری هم درست کردن٬ مثل اینها:

این فیگور یکی از علایم زبان اشاره ی ناشنوایان امریکایی* هستش که به همون مفهوم "دوستت دارم" که این علامت با همین مفهوم برای ناشنوایان ژاپنی هم کاربرد داره و بین امریکا و ژاپن مشترکه. منتها اون دختر خانومهای گل٬ ناشنوا نبودن بلکه خیلی هم زبون داشتن و ضمن فیگور گرفتن شون یه "ویش" غلیظ هم گفتن! که به تقلید از یکی از بازیگرهای تلویزیونی بود. کلا اینجا چون توی دوره ی ابتدایی توی مدارس معمولی برای کل بچه ها آموزش خط بریل و آموزش زبان اشاره وجود داره در نتیجه استفاده از بعضی علائم ناشنوایان بین بچه ها و حتی بزرگسالان گاهی دیده می شه و روزانه استفاده می کنن٬ بخصوص مفاهیم کلیدی مثل دوستت دارم!.
برای اینکه مجبور نشین اون پست بلندبالای قبلی رو برای مرور عکس٬ احیانا یه بار دیگه باز کنین همینجا دوباره اون عکس اختصاصی حامل پیام "دوست داشتن" رو به همراه یک عکس واضح تر از اون خانوم منظف! که از مرامش خوش تون اومده بود می ذارم که سن و سالش و عملکردش و میزان آشغال جمع کرده اش رو این بار بهتر ببینین:

 

چون این روزها کمی سرم شلوغه و شاید نتونم تا چند وقت پست جدید بنویسم در نتیجه گفتم این علامت رو اینجا هم توضیح بدم تا هم شما ازش استفاده ی بهینه بکنین! و هم در عین حال اگه اومدین و دیدین که من چیزی ننوشتم یا نتونستم احیانا بهتون سر بزنم٬ با دیدن این علامت بدونین که ما همچنان دوستتون داریم و چمن تون هستیم.


* آره درست حدس زدین. زبان گفتاری ناشنوایان و نوشتاری نابینایان هم استاندارد بین المللی نیستش و این عزیزان هم برای تبادل اطلاعات در سطح بین المللی باید زبان و علائم مخصوص هر کشور رو یادبگیرن. 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:48  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

در حیرتم که وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت کائنات و این دنیای بزرگی که در آن زندگی میکنم،به چه تشبیه کنم.
"نیوتن"

خب٬ الوعده وفا. برای ادای نذرمون اول بد نیست که با اجازه تون یه مختصری از سوابق دینی! ژاپنی ها براتون بنویسم.
 سه تا مذهب عمده توی ژاپن آیین شینتو و دین بودایی و دین مسیحی (کاتولیک) هستش. البته ناگفته نمونه که جوونهای ژاپنی منکر داشتن هرگونه دینی هستن و در واقع به دین مثل آداب و رسوم نگاه می کنن تا یه مکتب اعتقادی. به همین خاطر می شه گفت که ژاپنی های امروزی با آیین و مراسم شینتو بدنیا می یان و با آیین مسیحیت ازدواج می کنن٬ بدون دین زندگی می کنن و با آیین بودا هم می میرن و دفن می شن!.
شینتو در واقع آیین بومی ژاپن هستش و آغازش! اون رو باید توی تاریخ باستان و اسطوره های ژاپنی پیدا کنیم. بطورکلی ژاپنی های عهد عتیق! معتقد بودن که نیروهای الهی ( که بهش می گن «کامی») توی طبیعت(درختها٬ کوهها...) آتش٬ هوا٬ دریا و باد وجود داره. بعد از اینکه آیین شینتو  توی ژاپن می شکفه و گل می کنه! یواش یواش این نیروهای الهی رو به قهرمانها و آدمهای مورد احترام هم نسبت دادن و یه جورایی اونها رو هم به نوعی خدا فرض کردن و کار به جایی کشیده که الان هر خونواده ایی که پیرو آیین شینتو هستش٬ افراد متوفی رو هم می گن که کامی دار! هستن و توی خونه هاشون یه اتاق عبادت دارن که توش یه تاقچه ی کوچیک دارن که عکس پدر و مادرها و سایر افراد فوت شده ی درجه ی اول رو می ذارن و برای عبادت کردن شون براشون خوراک(دونه ی برنج و نمک و میوه ...) و گل می ذارن. مثلا مادر یکی از دوستانم هر روز کنار عکس شوهرش یه فنجون چای سبز می ذاره و دراقع اولین چای روز رو به اون اختصاص می ده. خلاصه اینکه معتقدان به آیین شینتو هر چی رو که دم دستشون باشه خدا( که بهش می گن کامی ساما) فرض می کنن و به همین خاطر بیش از یه میلیون خدا دارن! که کامی ساما بر اونها محیط هستش. این تعدد خدایان باعث شده که همیشه و همه جا در حال احترام گذاشتن و کرنش و شکر باشن و اصول اخلاقی رو رعایت کنن و درواقع خدا رو همه جا شاهد و ناظر ببینن.
به خاطر وفور خدا!٬ زیارتگاهها و معبدها(مربوط به شینتو و بودا) بیش از حد مکفی! توی هر کوچه و پس کوچه ایی پیدا می شه و یه جورایی مثل مسجد محله های ماست. منتها این معابد اغلب قدیمی هستن و جدیدا ساخته نشدن. حالا قبل از اینکه این معابد ساخته بشن٬ ژاپنیان باستان! برای عبادت و گرامیداشت کامی ها(نیروهای الهی) به دامان طبیعت می رفتن. و در حال حاضر ژاپنی های امروزی! برای اینکه آیین باستان شون رو حفظ کنن اومدن در کنار معبد ساکن شون یه سری معابد سمبلیک متحرک هم ساختن که بهش می گن: می کُ شی ( 神輿 = Mikoshi ) . و بر این اساس هر منطقه ایی بنا به شرایط و موقعیتش و اغلب توی تابستون فستیوال راه می اندازن و لباس متحد الشکلی که معمولا روش اسم منطقه شون رو نوشتن می پوشن و  بصورت گروهی این معبد متحرک رو در طبیعت! حمل می کنن و ضمنش با خوندن دعاها و ذکرهای گروهی توی خیابونهای محله و بازارهای اطراف حرکت می کنن و معمولا هم این پیاده روی معبدانه! با نواختن طبل و فلوت و نی و سنج ژاپنی!(که شبیه هاونه)  همراه هستش تا توجه عابرین جلب بشه. در واقع پیروان شینتو معتقدن که می ک ُشی وسیله ای هستش برای حرکت دادن روح آسمانی در کشورشون و آوردن برکت به کشور.
حالا محله ی فعلی ما هم توی یکی از مناطق ۲۳گانه ی توکیو هستش که معمولا این مراسم رو شنبه یکشنبه ی آخر تابستون انجام می دن.  ساکنین اینجا اغلب کسانی هستن که از بچه گی همدیگه رو می شناسن و با هم خاطرات زیادی دارن و پدر بزرگ مادربزرگهاشون همدیگه رو می شناسن و خودشون هم مهدکودکی و مدرسه ایی و دبیرستانی و ...بودن. در نتیجه این بافت سکونتی باعث می شه که این مراسم رو با شور و شوق خاصی اجرا کنن و علیرغم اینکه شنبه و یکشنبه ی پیش هوا بارونی بود ولی باز زیر بارون نسبتا شدید هم مراسم رو اجرا کردن. جالبی این منطقه این هستش که روز شنبه رو به بچه ها اختصاص می دن(تاسوعا!) و یه معبد با سایز کوچیک برای بچه ها درست کردن و کل مراسم رو با همراهی بچه ها و بخصوص دبستانی ها اجرا می کنن و یکی از توقفگاهها رو هم مدرسه ایی که درس می خونن اختصاص می دن (و بعد از اتمام مراسم بچه ها٬ همه توی پارک محل جمع می شن و یه جشن کوچولو برای بچه ها می گیرن و علاوه بر خوردن و نوشیدن یه سری بازی کودکانه هم ترتیب می دن از لاک  زدن ناخن گرفته تا ماهیگیری!).  
این معبد متحرک یه جورایی حکم علم عاشورایی ما رو داره و وقتی که توی میدونگاهی معبدهای محلات مختلف به هم می رسن نگاهها رو می بینی که هی معبد خودشون رو با سایر معابد مقایسه می کنن و خودشون رو آماده می کنن که سال دیگه زلمبو زیلمبوی بیشتری به معبدشون آویزون کنن یا بزرگترش کنن تا پوز اون یکی محل رو بزنن!.
یه جورایی نذری هم دارن. یعنی بچه محلها! پول روی هم می ذارن و خرج مراسم رو می دن و قدم به قدم برای رفع خسته گی ِحاملان می کُ شی ایستگاه صلواتی! توی مسیر محل عبور درست می کنن. یه ساختمونی هم همین نزدیکی ها هستش که صاحبش وقف امورات معبدکی! و بازسازی محله کرده و شورای خودجوش و داوطلب منطقه٬ هر هفته اونجا جمع می شن و یه سری تصمیمات رو برای بهبود منطقه و داشتن محله ایی آبادتر می گیرن و در واقع حکم حسینیه رو داره.
خلاصه این شنبه و یکشنبه ما درگیر این مراسم بودیم و وظیفه ی خطیر طبالی! در روز تاسوعا و توزیع غذا رو در ایستگاه صلواتی روز عاشورا رو به عهده داشتیم. دیگه والا جون نداشتم که زیر علم هم برم! چون خیلی سنگینه و معمولا زیر می کُ شی رونده گان تا چند روز بعد باید شونه هاشون رو درمان کنن.
اگه بخوام کامل و با جزئیات بنویسم باید باز چند قسمتی اش کنم٬ منتها به شماها رحم می کنم! چون حتم دارم از حوصله ی شما خارجه و تا همینجاش رو هم با سرعت پایین اینترنت منت گذاشتین سرمون که اومدین و خوندین٬ بخصوص که مطلب غیر رژیمی هم بود.


پی نوشت:

چند تا عکس هم توی ادامه ی مطلب می ذارم تا صفحه برای دوستانی که سرعت اینترنت شون کمه  سنگین نشه و دچار مشکل نشن. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 12:33  توسط دیانا  |