تبليغاتX
توان

شنیدید که می گن:

هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند.
"گوته"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ"بنام او که مهربانی مان آموخت"ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تاریخ: بیستم آبانماه ۱۳۷۸
موضوع: در خواست مرخصی و ماموریت آموزشی
پیوست: دل در گرو مهر انارستان

بدینوسیله اینجانبه دیانا دیانایی انارستانی تبار به شماره ی لوگ ردیف ۲۵ و به تاریخ عضویت ۲۰۰۷.۶.۲۷ درخواست مرخصی و ماموریت آموزشی به مدت نامعلوم خویش را ایفاد نموده و برای جمیع تپلان انارستانی آرزوی توفیق روز افزون و کاهش چربی و افزایش ورزش را نموده و عجالتا از حضورتان مرخص می شوم و فقط برای ورزیده ماندن در کنار تحقق امیال انسانی و به پاسداشت اهداف انارستانی در جاده ی ابریشم به تجارت سلامت پرداخته و به داد و ستد یافته های انارستانی مشغول می باشم. با این امید که شاهد روزی باشیم که کلیه ی انارستانی ها و منسوبان انارستان تاجران موفقی در امر سلامت باشند و موفق به دریافت نشان استاندارد ایزو ۷۷۷۷ شوند!.

یا حق٬ با حق٬ تا حق!
دیانا دیانایی انارستانی تبار

نامه ی اصل: ارسال به بیت رهبری
رونوشت: کلیه ی همراهان و همرزمان و همدلان انارستانی

 


پی گذار!:

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:2  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيری اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم.
"جبران خليل جبران"

دیروز توی انارستان حرف ۱۴ساله های انارستانی بود و بعد از شمارش سه تا تپل ۱۴ساله و با گذاشتن کامنتم یاد پیشکسوت ۱۴ساله ها یعنی خانم مصمم عزیز افتادم و اگرچه الان به عنوان یه همگروه به صورت صوری همراهمون نیستن ولی به عنوان یه تپل با مرام همونطور که گفته بودن٬ اطمینان دارم که به فکر همه مون هستن. از همینجا براشون آرزوی موفقیت می کنم و جای خالی شون رو با یادگارهاشون مزین می کنم.
خانم مصمم توی وبلاگ شون مطالب خیلی خوبی رو برامون به یادگار گذاشتن از جمله یه مقاله با عنوان "به جسم خود گوش کنید" رو از کتاب «رهایی از چاقی آسان است» نوشته ی "دکتر خلیل رحیمی خوش"٬ که چند تا پاراگرافش رو برای مرور و یادآوری بیشتر با اجازه شون اینجا می ذارم.


...
وقتی با جسم خود یک رابطه ی دوستانه و سرشار از محبت برقرار می کنید آنگاه شاهد همکاری همه جانبه جسمتان خواهید شد . برای رسیدن به وزن مطلوب دیگر نیازی به تحمیل یک رژیم سخت نخواهید بود . شما می توانید در نهایت آرامش و بدون کوچکترین رنجی شاهد تغییر وزن خود باشید . اشتهایتان به نحو چشمگیری کاهش می یابد و بدن شما بیشتر نیاز انرژِ خود را از طریق سوزاندن چربی های اضافی تامین می کند و و این نتیجه ی طبیعی هماهنگی و صمیمیت با جسم می باشد .
...
وقتی خود را دوست بدارید حتماً در جهت سلامت و سعادت خود کاری انجام خواهید داد و این کار از روی شوق و در نهایت لذت ، به صورت خود به خودی انجام می گیرد و نیازی نیست برای انجام آن خود را متعهد سازید . وقتی خود را به واقع دوست داشته باشید ، احساس لیاقت و شایستگی می کنید . وقتی خود را لایق برخورداری از یک زندگی خوب و سالم بدانید مطمئناً آن را جذب خواهید کرد . میزان برخورداری شما از شادی و سلامتی نیز به طور مشابهی با میزان لیاقتی که برای خود قائلید در ارتباط است .
...
اگر شما هم برای وزن کم کردن یک رابطه ی استبدادی با جسم خود برقرار کنید ، جسم تان در ابتدا مقاومت می کند ، اما در صورت ادامه ی فشار در یک حالت انتظار موقت فرو می رود و به محض برداشته شدن فشار بیرونی به وضعیت سابق برمی گردد . شما با تحمیل یک رژیم سخت می توانید موقتاً به یک وزن مطلوب برسید اما برای ماندن در این وزن بایستی دائماً مراقب خود باشید ، یعنی همواره خود را کنترل کنید که از حد معینی بیشتر نخورید و بر روی خواسته های خود سرپوش بگذارید .
...
عشق یعنی یکی شدن و اتحاد با تمام اجزای وجود ، به طوری که هیچ قسمتی از خودتان را جدا نکنید و به همین شکل تنفر یعنی جدا کردن ، یعنی قسمتهایی از وجودتان را از خود ندانید . وقتی شما بافت چربی را از خودتان ندانید ، در واقع از آن تنفر دارید و می خواهید از دست آن خلاص شوید . اما هر چه قدر انرژِی منفی برای نابودی این سلول ها گسیل کنید در واقع این یک انرژی منفی است که به سمت خودتان به صورت خشم ، تنفر ، انزجار و .... وارد کرده اید چرا که سلول های چربی شما چیزی جدای از شما نیستند . وقتی با خشم به پیش می روید از ابتدا شکست خورده اید ، اما وقتی با عشق شروع کنید از همان ابتدا پیروزید .
شاید در این جا بگویید ، من می خواهم از شر این سلولهای مزاحم نجات پیدا کنم اما با توجه به اینکه تنفر کارها را بیشتر خراب می کند پس چگونه می توان به نتیجه ی دلخواه رسید ؟! جواب این سوال ساده است ، با عشق و اتحاد با همان سلولها !!!!.
...
این دشت نرگس صدپر هم تقدیم به همه تون بخصوص خانم مصمم که عاشق گل نرگس هستن.



دیانا ارادتمند همه ی مصممان.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:24  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

من هفتصد بار اشتباه نكردم. من حتی يك بار هم اشتباه نكردم من زمانی موفق شدم كه هفتصد راهی را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهی را كه عمل نمی كرد حذف كردم راهی را پيدا كردم كه كار مي كرد.
"توماس آلوا اديسون"

برای شادی روح اون مرحوم عزیز و بزرگوار و برای شادی روح تپلان اندر راه تپه و در راه ماندگان و به گروه پیوستگان و از گروه گسستگان و چربی داران بد وارث و بی وارث اجماعا" سلام بر ورزش:
اللهم صل علی ورزش و آل ورزش

انشاءالله آنی و کمتر از آنی به نفس چربی دوست خود واگذار نشویم٬ سلام ورزشی بعدی رو غرا تر ختم کنین:
اللهم صل علی ورزش و آل ورزش و عجل الرژیم

برای خشنودی بانویمان انار و امام دوران لایف استایل بهینه٬ با سلام ورزشی دیگر کام تون را خوشبو کنین و فکرتون رو تلطیف کنین و جسم تون رو ورزیده کنین و روزتون رو شیرین آغاز کنین پلیز:
اللهم صل علی ورزش و آل ورزش و عجل الرژیم و سقط الچربی!.
....


پی نوشت ۱:
آقا چرا همینطوری از این پست دیانا هاج و واج موندین؟ برین نه یه بار و نه دوبار بلکه هفتصد بار! بخونین که آقامون توماس آلوا ادیسون جون چی گفته طفلکی. تازه توی عکسش هم مستحضرید که نوشته نبوغ ۱درصدش الهام هستش و ۹۹درصدش کار سخت و عرق ریزونکی هستش. پس عرق بریزید که راه رستگاری در همین عرق ریختن های ورزشکی و ِعلمَکی ست ای تپلان انارستان زمین.

پی نوشت ۲ (یه روز بعد):

آقا ما بالاخره رفتیم سراغ گوگل ریدر و بلاگ رول رو سعی کردیم ایجاد کنیم. ظاهرا همه چی میزونه الا اینکه فقط کار نمی کنه!. دیروز به خودمون دلداری دادیم که باید آببندی بشه و ۲۴ ساعت بگذره!. منتها الان بعد از گذشت ۲۴ساعت همچنان ِبر و ِبر من رو نگاه می کنه و به وظیفه ی خطیر اطلاع رسانی اش عمل نمی کنه. اگه شما می دونین اشکال کار کجاست دیانایی رو مرهون الطاف خودتون می کنین اگه یه نمه توضیح بدین. احتمالا باید یه چیزی رو فعال کنم ولی چی رو باید فعال کنم رو نمی دونم!.

دیانا ندانمند زاده ی قرین امتنانی!


پی نوشت ۳ (چند روز بعد):

بالاخره یافتم!. اینجا توی رادیو زمانه توضیحات خیلی خوبی دادن در مورد بلاگ رول گوگلی. فعلا شکل و شمایلش خوب نیست ولی بالاخره بهتر از این هستش که برو بر آدم رو نگاه کنه و کاری انجام نده .حالا ایشالا بعدا علمم بیشتر می شه و خوشگل ترش می کنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:40  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد.
"نیچه"

مشکل تپلی اکثر ما خیلی بدیهی هستش. یعنی هر کدوم مون بنا به دلیلی از بازه ی نرمال و مطلوب وزنی خارج شدیم. در نتیجه این جریان باعث شده که تعداد سلولهای چربی مون به تناسب اضافه وزن مون و به نسبت سایر افراد بیشتر و بزرگ تر باشه. حالا که اراده کردیم تا این اضافه وزن رو از بین ببریم پس باید بطور اصولی روی کاهش وزن مون کار بکنیم. ما با رژیم گرفتن تنها کاری که می کنیم این هستش از حجم چربی ذخیره شده توی سلولهای چربی کم کنیم٬ و مانع حجیم تر شدن شون بشیم. درنتیجه هیچ دخل و تصرفی روی تعداد سلولها نمی تونیم انجام بدیم. از اون طرف با ورزش سعی می کنیم که بدن مون رو ورزیده تر نگه داریم و بهش کمک می کنیم تا با سوخت انرژی از ذخیره شدن چربی بیشتر در امان بمونه. حالا اگه به هر دلیلی نتونیم روی میزان دریافت کالری مون نظارت کنیم و نتونیم ورزش مستمر رو پایه ریزی کنیم در نتیجه خیلی بدیهی هستش که دوباره دچار اضافه وزن بشیم.
با بکار بردن کلماتی مثل دار زدن و خون گریه کردن و گند زدن و ...فقط داریم خودمون رو توجیه می کنیم و یه جورایی به قول روانشناسها «فرافکنی» می کنیم. کاهش وزن منطقی و در شرایط نرمال٬ ساده هستش مشروط به اینکه واقعا خواستارش باشیم و درست همون موقع که مثلا داریم اضافه بر نیاز می خوریم٬ به خودمون بتونیم نهیب بزنیم و اونقدر مقتدر باشیم که دیگه ادامه ندیم.
به نظر من پارادوکس چاقی وقتی ایجاد می شه که ریشه ی این کاهش خواهی! و علتش در وجودمون جای نداشته باشه و صرفا به خاطر رو کم کنی٬ چشم و هم چشمی٬ به رخ کشیدن٬ تمجید شنیدن٬ به تحسین واداشتن٬ جلب توجه کردن و...قدم در راه کاهش وزن گذاشته باشیم. اینها شاید به عنوان یه محرک بتونه مقطعی کمک مون کنه ولی باید حواس مون باشه که جای هدف اصلی رو نمی گیره و بالاخره یه زمانی این احساسات فروکش می کنه و معمای تپلی ما رو در نهایت لاینحل باقی می ذاره.
اگه واقعا هدف والایی از کاهش وزن داریم و به فکر سلامتی هستیم که دیگه یویوبازی با شدت و حدت زیاد٬ خیلی مفهوم نداره. درست مثل داروی تلخی که پزشک تجویز می کنه برای سلامت و بهبود بیماری مون یا مثل زمانی که عضوی از بدن مون شکسته و راهی نداریم جز مدارا و کاهش فعالیت تا ترمیم شدن کامل استخوونها یا وقتی که توی بیمارستان بستری هستیم و راهی نداریم به جز تحمل تا زمانی که بهبودی کامل حاصل بشه. حالا هرچی این میون مریض بدقلق تری باشیم آسیبش در نهایت به خودمون می رسه و در عین حال دوره ی درمان رو طولانی تر می کنه و یا بیماری مون رو به شکل مزمن در میاره و تا آخر عمر باید به نوعی کجدارمریض باهاش تا کنیم. داشتن برنامه ی مناسبِ درمان و صبوری کاری هستش که اغلب مون موقع بیماری پایبندش هستیم تا به سلامتی کامل برسیم.
اغلب مون راه درازی رو در زندگی در پیش رو داریم و این سلولهای چربی اضافی رو هم ناخواسته به همراه خودمون و به تبعش همراه زندگی مون داریم یدک می کشیم و دقیقا به همین خاطر هستش که وقتی بحث تغییر روشهای زندگی می شه و تحت عنوان لایف استایل بهینه مطرح می شه باید خیلی بیشتر از اینها جدی بگیریمش. اگرچه شاید تلخ باشه ولی واقعیتی هستش که باید بپذیریم. 

بیایم توصیه های تجربی انار عزیز و سایر انارستانی های اسبق و فعلی رو بیش از پیش جدی بگیریم٬ پلیز!.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:3  توسط دیانا  | 

شنیدید که می گن:

به سراغ من اگر مي آييد،
پشت هيچستانم
پشت هيچستان جايی است
پشت هيچستان رگ هاي هوا
پر قاصد ها يي ست که خبر مي آرند،
از گل واشده ي دورترين بوته ی خاک
روي شنها هم نقشهای سم اسبانِ سوارانِ ظريفی است که صبح،
به سر تپه ی معراج شقايق رفتند
پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسيم عطشی در بُن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آيد
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايی،
سايه ی نارونی تا ابديت  جاريست.

به سراغ من اگر می آييد،
 نرم و آهسته بياييد
مبادا که ترک بردارد چينی نازک تنهايی من.

"سهراب سپهری"

حالا:

به سراغ شری اگر مي رویید،
پشت اکستراپوندست
پشت اکستراپوند وبلاگ شری است
پشت اکستراپوند رگ های موسیقی
پُر ترانه هایی ست که خبر مي آورند،
از گل واشده ی دورترين بوته ی مانیل اندر فیلیپین
روي پستها هم  نقشهای دویدنهای ظريفی است که صبح
به سر تپه ی معراج انارستان رفته
پشت اکستراپوند، چتر ورزش باز است:
تا نسيم ورزش در بُن تپل بدود،
زنگ ورزش به صدا می آيد
آدم آنجا تنها نیست
و در اين همهمه ها 
آوای ۵۰۰ ترانه تا ابديت جاريست.

به سراغ شری اگر مي رویید،
بلندگوها را بنمایید روشن
مبادا که از دست دهید ترانه های منتخبش را.

"دیانا پا اندر کفش سپهری زاده!"


پی نوشت(۱) بلافاصله:
آقا به ضرورت معری! نشد بنویسیم که حتما اگه فرصت دارین علاوه بر گوش دادن به آهنگهای انتخابی اش که حدود ۵۰۰تا هستش و می شه با وارد شدن به وبلاگش شنید٬ این پست اخیر شری رو هم بخوانین که تجارب یه آدمی هستش که بیش از ۲۰سال دنبال هیچ نوع رژیمی نبوده. خیلی شیرین و دلنشین هستش. از دست ندین پلیز!. تازه اگه به این جدول هم نگاه کنین علاوه بر اینکه انگیزه می گیرین٬ بهتر هم متوجه می شین که چه می کنه این شری ورزشکار.

پی نوشت (۲) یه روز بعد:
دوستان نمی دونم چه اشکالی پیش اومده٬ اصولا اکستراپوند کمی ادا و اصول داره٬ با کامنت آنی عزیز چک کردم و دیدم که الان نمی شه توی وبلاگ شری ترانه ها رو شنید. دیروز یه نوار منو پایین وبلاگ بود که اتومات با باز کردن وبلاگ شروع به خوندن می کرد و این قابلیت رو هم داشت که شماره ی آهنگها رو بطور متوالی انتخاب کنیم. حالا برای اینکه دست خالی نرین اولین ترانه رو که اسمش یادم بود رو براتون پیدا کردم که با رفتن به این آدرس  می تونین متن ترانه رو بخونین و بعدش با کلیک کردن روی دکمه ی نارنجی Play که سمت چپ صفحه هستش یه صفحه ی جدید باز می شه و اگه کمی صبر کنین که اتومات لود بشه٬ بعدش می تونین توی این صفحه ی جدید این ترانه و  همچنین ترانه های بعدی آلبوم My Brightest Diamond رو هم بشنوین. منتها احتیاج به اینترنت کمی پرسرعت داره. اسم ترانه ی مورد نظر هم Something Of An End lyrics هستش و خواننده اش هم  Shara Worden .

به هر حال ببخشید اگه دیروز رفتین و نتونستین بشنوین.

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 15:58  توسط دیانا  |